دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

امید و اعتماد، لازمه انتظار

انتظار، یکی‌ از پربرکت‌ترین‌ حالات‌ انسان‌ است‌; آن‌ هم‌ در انتظار دنیایی‌ روشن‌ از نور عدل‌ و داد. "یملا الله‌ به‌ الارض‌ قسطا و عدلا". خدای‌ متعال‌ به‌ دست‌ او، سرزمین‌ بشری‌ و همه‌ی‌ روی‌ زمین‌ را از عدالت‌ و دادگستری‌ پرخواهدکرد. انتظار چنین‌ روزی‌ را باید داشت‌. نباید اجازه‌ داد که‌ تصرف‌ شیطانها و ظلم‌ و عدوان‌ طواغیت‌ عالم‌، شعله‌ی‌ امید را در دل‌ خاموش‌ کند. باید انتظار کشید. انتظار، چیز عجیبی‌ است‌ و دارای‌ ابعاد گوناگونی‌ می‌باشد. یکی‌ از ابعاد انتظار، اعتماد و امیدواری‌ به‌ آینده‌ و مأیوس‌ نبودن‌ است‌. همین‌ روح‌ انتظار است‌ که‌ به‌ انسان‌ تعلیم‌ می‌دهد تا در راه‌ خیر و صلاح‌ مبارزه‌ کند. اگر انتظار و امید نباشد، مبارزه‌ معنی‌ ندارد و اگر اطمینان‌ به‌ آینده‌ هم‌ نباشد، انتظار معنی‌ ندارد. انتظار واقعی‌، با اطمینان‌ و اعتماد ملازم‌ است‌. کسی‌ که‌ شما می‌دانید خواهد آمد، انتظارش‌ را می‌کشید و انتظار کسی‌ که‌ به‌ آمدنش‌ اعتماد و اطمینان‌ ندارید، انتظاری‌ حقیقی‌ نیست‌. اعتماد، لازمه‌ی‌ انتظار است‌ و این‌ هر دو، ملازم‌ با امید است‌ و امروز این‌ امید، امری‌ لازم‌ برای‌ همه‌ی‌ ملتها و مردم‌ دنیا می‌باشد.

دیدار مسؤولین و گروه کثیری از امت حزب الله در سالروز ولادت حضرت امام زمان (عج) (۱۳۶۸/۱۲/۲۲)

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای در سالروز قیام 19 دی فرمودند

«عامل پیروزى این است که یک جماعتى - در یک مقیاس بزرگ، یک ملّتى - ایمان درستى داشته باشد، و این ایمان راسخ باشد، و این ایمان با بصیرت همراه باشد، و این ایمان و بصیرت با عمل و اقدام همراه باشد؛ اینها وقتى روى هم گذاشته شد، نصرت قطعى است. آنجایى که شما مى‌بینید مؤمنینى هستند و نصرت پیدا نمی کنند، به خاطر این است که یا ایمان ضعیف است، یا ایمان غلط است - ایمان به چیزى است که نباید به آن مؤمن بود - یا ایمان همراه با بصیرت نسبت به مسائل جهان و مسائل حول‌وحوش خودشان نیست. نداشتن بصیرت مثل نداشتن چشم است؛ راه را انسان نمیبیند. بله، عزم هم دارید، اراده هم دارید، امّا نمی دانید کجا باید بروید. ما که این همه در باب قضیّه‌ى حوادث نُه دى روى بصیرت تکیه کردیم و بعضى‌ها خوششان نیامد، به خاطر این است؛ اگر بصیرت نبود، همان ایمان ممکن است انسان را به بیراهه بکشاند. کسى که علم ندارد، بصیرت درست ندارد به آنچه پیرامون او دارد می گذرد، گاهى اوقات می شود که راه را عوضى طى میکند؛ همه‌ى نیروى او نه فقط هدر میرود، بلکه به کج‌راهه او را می رساند و می کشاند؛ پس بصیرت لازم است. عمل صالح بر اساس ایمان، ایمان راسخ و ایمان درست، ایمان همراه با بصیرت، و تداوم و استقامت، اگر چنانچه بود، پیروزى قطعى است. اینهایى که پیروز نمی شوند، یکى از اینها را ندارند: یا ایمان نیست، یا ایمانِ درست نیست، یا استقامت نیست، یا بصیرت نیست؛ در نیمه‌راه بار را بر زمین گذاشتن است...

بصیرت، بصیرت، بصیرت ...

+: دعا کنیم برای شفای همه مریضا مخصوصا بچه های سرطانی

 

صلوات

در آستانه عید بزرگ مبعث خاتم پیامبران حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به این فکر می کنم که چه نسل پاک و پرخیر و برکتی از ایشان باقی مانده و اینکه نمی توان شکر نعمت انقلاب اسلامی و احیای تفکر دینی را که به دست سلاله پاک ایشان بوجود آمده و ادامه یافته را به جا آورد.


و به هنگام شنیدن نام حضرت امام خمینی و امام خامنه ای آیا نباید به وجودی که چنین نسلی را برای همیشه بشر به یادگار نهاده درود و صلوات فرستاد؟


































و ....


دغدغه تازه

این روزها دستم به نوشتن نمی رود و شاید باز شدن قفل ها طول بکشد، اما دغدغه ها هنوز به جای خود باقی است. همین

تسلیت و حلالیت

سلام

 با عرض تسلیت شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن  الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام دعاگویتان هستم.

و در آستانه حلول سال نو، از همه کسانی که به نوعی باعث رنجش خاطرشان شده ام خصوصا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و جانشین برحقشان حضرت امام خامنه ای حلالیت می خواهم.

اللهم عجل لولیک الفرج

زنگ بصیرت

دشمنان انقلاب اسلامی ایران مدل جدیدی از براندازی را در فتنه 88 اجرا نمودند در حالیکه راهبرد و دستورالعمل های آن در چندین کشور از جمله یوگوسلاوی سابق، ونزوئلا، گرجستان و اوکراین بارها آزموده و به روز آوری شده بود. اعتراضاتی که در دوره برگزاری انتخابات با بهانه تقلب و به کمک شبکه های اجتماعی و با هدف نهایی براندازی و روی کار آمدن دولت های غربگرا در کشورهای هدف از طرف سرویس های جاسوسی صهیونیستی هدایت می شدند.

این روزها شاهد تحولات جدیدی در اوکراین (و ونزوئلا) هستیم. تحولات خشونت آمیز در اوکراین که به جنگ می ماند تا اعتراضات مردمی زمانی آغاز گردید که دولت از امضای نهایی توافق اقتصادی و پیوستن به اتحادیه اروپا سر باز زد. توافقی که یکی از شروط آن آزادی رهبر انقلاب نارنجی (خانم تیموشنکو) بود.

این گزاره ها را در نظر بگیرید:

1- وضعیت اقتصادی بد اوکراین

2- مذاکره با غرب به عنوان راه حل برون رفت از مشکلات اقتصادی

3- پیش شرط آزادی رهبر انقلاب نارنجی برای توافق نهایی

و نشانه های نظیر آن را در داخل کشور رصد کنید:

1- مشکلات اقتصادی دو سه سال اخیر که نقش موثری در روی کار آمدن دولت جدید دارد، دولتی که می گوید چه فایده اگر چرخ سانتریفیوژ بچرخد و چرخ اقتصاد از حرکت بیافتد.

2- گره زدن مشکلات اقتصادی با تحریم های غرب که به بهانه مسئله هسته ای وضع شده و هدایت افکار عمومی به این سمت که تنها راه گذر از این وضعیت (خزانه خالی) کنار آمدن با کدخداست.

3- اظهار نظر بی شرمانه مقامات آمریکایی در خصوص رفع حصر سران فتنه و تکرار آن در کارگزاران دولت.

به نظر می رسد دشمن در حال تمرین نمونه به روز شده انقلاب های رنگی است، انقلابی که خشونت بی حد و حصر را با خود دارد، مانند آنچه در سوریه در جریان است(تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا نمونه قبلی انقلاب های رنگی که ظاهر مسالمت آمیز دارند در سوریه اجرا نشد)، انقلابی که دیگر اسم رمز آن تقلب در انتخابات نخواهد بود، شاید این بار اسم رمز این باشد:«زندگی مسالمت آمیز با کدخدا»

امید و انتظار



انتظار، یکی‌ از پربرکت‌ترین‌ حالات‌ انسان‌ است‌; آن‌ هم‌ در انتظار دنیایی‌ روشن‌ از نور عدل‌ و داد. "یملا الله‌ به‌ الارض‌ قسطا و عدلا". خدای‌ متعال‌ به‌ دست‌ او، سرزمین‌ بشری‌ و همه‌ی‌ روی‌ زمین‌ را از عدالت‌ و دادگستری‌ پرخواهدکرد. انتظار چنین‌ روزی‌ را باید داشت‌. نباید اجازه‌ داد که‌ تصرف‌ شیطانها و ظلم‌ و عدوان‌ طواغیت‌ عالم‌، شعله‌ی‌ امید را در دل‌ خاموش‌ کند. باید انتظار کشید. انتظار، چیز عجیبی‌ است‌ و دارای‌ ابعاد گوناگونی‌ می‌باشد. یکی‌ از ابعاد انتظار، اعتماد و امیدواری‌ به‌ آینده‌ و مأیوس‌ نبودن‌ است‌. همین‌ روح‌ انتظار است‌ که‌ به‌ انسان‌ تعلیم‌ می‌دهد تا در راه‌ خیر و صلاح‌ مبارزه‌ کند. اگر انتظار و امید نباشد، مبارزه‌ معنی‌ ندارد و اگر اطمینان‌ به‌ آینده‌ هم‌ نباشد، انتظار معنی‌ ندارد. انتظار واقعی‌، با اطمینان‌ و اعتماد ملازم‌ است‌. کسی‌ که‌ شما می‌دانید خواهد آمد، انتظارش‌ را می‌کشید و انتظار کسی‌ که‌ به‌ آمدنش‌ اعتماد و اطمینان‌ ندارید، انتظاری‌ حقیقی‌ نیست‌. اعتماد، لازمه‌ی‌ انتظار است‌ و این‌ هر دو، ملازم‌ با امید است‌ و امروز این‌ امید، امری‌ لازم‌ برای‌ همه‌ی‌ ملتها و مردم‌ دنیا می‌باشد.

 دیدار مسؤولین و گروه کثیری از امت حزب الله در سالروز ولادت حضرت امام زمان (عج) (۱۳۶۸/۱۲/۲۲)  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: امّا آنچه نقطه‌ی مهم‌تر عرض من است، خطاب به جوانهایی است که در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من میخواهم بگویم آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی میکنند، با اراده‌ی خودشان، با انگیزه‌ی خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه میتوانند به‌طور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است.

بیانات مقام عظمای ولایت در حرم مطهر رضوی در اولین روز سال  (۱۳۹۳/۰۱/۰۱)

+: دعا کنیم برای شفای مرضا مخصوصا بچه های سرطانی

میخواد درسشو ادامه بده!

به نام خالق نور

خواهرزاده گرامی بنده که از سلسله جلیل القدر سادات هستند در سن بیست سالگی اراده فرمودند که تاهل اختیار کنند. در این مواقع هم که معلوم است که کلی آدم دست به کار می شوند تا گزینه ای درخور شرایط شان معرفی کنند بلکه در ثواب این امر عظیم شریک شوند، و من هم به سهم خود.

همکاری دارم که او هم از سلسله جلیل القدر سادات است و آن زمان (قضیه چهار پنج سال پیش است) دختری داشتند حدود هفده ساله. مورد خواهرزاده ام را با ایشان مطرح کردم و قرار شد با خانواده محترم در میان گذاشته و به زودی جواب بدهند. بعد از چند روز جواب این بود:«مادرشان فرموده اند که دختر من باید درسش را ادامه بدهد.»

این اولین باری نیست که کسی این جواب را می شنود و البته با شرایط بوجود آمده در جامعه مان، آخرین بار هم نخواهد بود.

شاید در اوایل راه انقلاب اسلامی غرورآفرین مان (که از مهم ترین نعمت هایی است که شامل حال مان شده)، تصور چنین روزهایی هم نمی رفت که دختری هفده ساله (که آن زمان در حال ترشیدن به حساب می آمد) به چنین بختی پشت پا بزند. حالا مگر در مدارس مان چه چیزی یاد می دهند؟

متاسفانه تنها چیزی که در مدارس یاد نمی دهند، «زندگی کردن» است و حتی در دانشگاه های مان. فیزیک و شیمی و دیفرانسیل و انتگرال و سوسک شناسی و ... مقدمه کدام نقش آینده دختران ماست؟ اینها به چه درد مادر شدن می خورد؟ چطور آنها را آماده جهاد «شوهر داری» می کند؟ حتی دروس دینی و تربیتی مان هم به هیچ درد زندگی نمی خورد. آخر برهان نظم و علیت و حرکت جوهری و ... را در کجای زندگی مان به کار می بریم؟ (معتقدم اگر «داستان راستان» شهید مطهری (ره) به جای دینی مدارس تدریس می شد بسیار اثر بخش تر بود.)

بگذریم از اینکه آموزش غیر رسمی مان هم محدود می شود به کلاس زبان خارجه و رایانه و ... که باز هم هیچ جای زندگی آینده مان را پر نمی کند. (خیانتی بالاتر از این نیست که در مدارس مان زبان با روش بی نتیجه ای تدوین و تدریس می شود و برنامه ریزان همان روش، در کلاس های آزاد زبان یک دوره فرهنگ  اصیل آمریکایی را به خورد خلق الله مسلمان شیعه می دهند.)

و دریغ از کتاب و کتاب خوانی، که بهترین محل برای جا انداختن این فرهنگ هم مدارس است که باز هم متاسفانه دریغ و دریغ که جای همه یاران مهربان را کتب کمک درسی (حل المسائل برای معلم و شاگرد) و تست کنکور از تیزهوشان تا نا کجا دکترای فلان و بهمان پر کرده است.

در تحیرم که این همه اشتیاق برای رشته های تاریخ و ادبیات و جغرافیا و فلسفه و ریاضی محض و کاربردی و ... تا جانور شناسی و انگل شناسی و چیز شناسی و ... که ته همه شان نشناختن خداوند هستی است و این همه پی گیری مادرانه که لقمه در دهان فرزندانشان می گذارند تا درس بخوانند چه دلیلی دارد؟(خانمی را سراغ دارم که در مدرسه علمیه خواهران درس خوانده و در 25 سالگی ازدواج کرده و هنوز هم گاهی مادرشان زحمت جمع و جور کردن خانه شان را می کشد و گاهی هم همسر محترمشان، در غیر این صورت این خانم حتی نیمرو پختن هم بلد نیست.)

مگر ما چند نفر در هر کدام از این رشته های تحصیلی نیاز داریم که این همه دانشگاه آزاد و دولتی و پیام نور و از راه دور و نزدیک و حقیقی و مجازی داریم؟ مگر غیر از این است که کثرت تقاضا، متولیان امر را مجبور به تاسیس خلق الساعه دانشگاه می کند. این همه تقاضا برای چه منظوری؟ چرا 60 درصد ورودی ها را دخترانی تشکیل می دهند که مدرکی را خواهند گرفت که نه به درد دنیا خواهد خورد و نه آخرت؟

و به نظر حقیر، بزرگ ترین خلاء فرهنگی موجودمان تولید مواد آموزشی است که نسل آینده مان را برای زندگی در دنیای پر از شبهات امروز (که شیطان با جلوه گری هایش در کمین دین و ایمان مان نشسته و به مدد جلوه های فناوری عقل ها را تسخیر کرده) آماده کند تا دیگر کاسه چه کنم بدست نگیریم که ای وای ماهواره و رایتل و ... آینده فرزندانمان را تهدید می کند.

روی سخنم با دختران امروز ومادران و همسران فرداست، دانش و معرفت حقیقی که راهنمای سعادت انسان و دستگیر او در پیچ و خم زندگی امروز باشد را نه در مدارس و نه در دانشگاه های امروزمان می توان یافت، جهادی دیگر بر عهده شماست ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

پیام مقام عظمای ولایت خطاب به نشست سراسری اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل:

"سلام مرا به فرزندان انقلابی‌ام برسانید و از تلاش‌های جهاد گونه آنان در ترویج و پاسداری از آرمانها‌ی امام و انقلاب تشکر کنید و چند نکته را به آنان یاداوری کنید:

1) در کنار تحصیل علم و دانش از فرصت جوانی برای تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بهره ببرید.

2) شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه جنگ نرم بصیرتی عمار گونه و استقامتی مالک اشتر وار می‌طلبد؛ با تمام وجود خود را برای این عرصه آماد کنید.

3) نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل کنید و برای رویارویی با آن تمام ظرفیت‌های خودتان را به کار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.

4) تشکیلات می‌تواند معبد باشد، ولی مبادا تبدیل به معبود گردد؛ اصول و ارزشهای عقیدتی و معنوی خودتان را در قالب تشکیلات حفظ و بر صمیمیت و همدلی بین اعضا تاکید کنید.

5) افق های روشنی در مقابل شما جوانان قرار دارد، این کشور و انقلاب با دست پرتوان شما آینده‌ای امید بخش در پیش رو خواهد داشت؛ بر تلاش های خود بیافزایید و برای رسیدن به قله‌های پیشرفت و تعالی از هم‌دیگر سبقت بگیرید."

ریگ هشتم: گزارش آمده که روحانی عقیدتی سیاسی در یکی از دستگاهها خودش ماشین دارد ولی ماشین دولتی سوار میشود من نوشتم حق ندارد اینکار را بکند. برای من جواب آمد این کار رویه است و همه میکنند. این آقا خودش یک ماشین دارد که برای خودش لازم است یکی هم خانمش دارد و نمیشود که خانمش از این ماشین استفاده کند. عجب! این چه حرفی است؟ من الان اعلام میکنم و قبلا هم نوشتم و اینرا گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید آنرا سوار شوید و به وزارت خانه و محل کارتان بیایید. ماشین دولتی یعنی چه؟

والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی گرفتم که مرتب ملاظه امنیتی را توصیه میکنند بنده با ماشین پیکان بیرون میآمدم.

به حدضرورت اکتفا کنید وحدو اندازه نگه دارید اینها ما را از مردم دور میکند روحانیون را از مردم دور میکند روحانیون به تقوا و ورع و بی اعتنایی به دنیا در چشم ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنیا نمیشود در چشم ها شیرین ماند. مردم رودربایستی ندارند. خداهم با کسی رودربایستی ندارد

امام امت 23مرداد 1370

http://rigmatin.blogfa.com   :منبع

مسلمــــونی لعنـــت بفرستـــ شاهـــین نجفی رو ...

یادداشت میهمان:

ســـلام ...
 
به اطلاع میرساند طی توهین بی سابقه به ساحت مقدس حضرت امام  هادی علیه
 
السلام که توسط مزدور خوک صفت انگلیسی شاهین نجفی صورت گرفته است زمانی که
 
اسم مقدس این امام معصوم را با نامهای نقی و امام نقی در جست و جوگر گوگل سرچ
 
میکنیم همراه با چهره ها و عکسهای زننده ظاهر میشود..

توجه داشته باشید دوستانی که وب دارند پوسترهای زیبا از امام هادی علیه السلام را
 
با برچسب های نقی naghi , امام نقی , imam naghi , امام نقی(ع) emam naghi
 
 در وب خود قرار دهند تا از ادامه این حرکت زشت جلوگیری شود..
 

السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن محمد ، ایها الهادی النقی . . . 

یا وجیهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله . . .

 

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت:

 تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.

متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

آنان به متوکل گفتند : هادی علیه السلام را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن

کند. امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان

سال وفات کرده است.

متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام علیه السلام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر 

درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد،

یک نفر دیگر را آزمایش کنید.

برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام

داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟!

نردبانی آوردند و امام علیه السلام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام علیه السلام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند

 و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری

می رفت. وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.

متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد.

امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است داخل شود.

متوکل به آن زن گفت : داخل شو.

آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد

و آن زن از مرگ نجات یافت.

 

لعنت خدا بر حرامی خوک صفت شاهین نجسی (نجفی)   

متن کامل در وبلاگ «او خواهد آمد» ...

الگوهای تک بعدی:بدن سالم

به نام خدایی که زیباست و خالق زیبایی

این خبر را چندی پیش خواندم:

«توان حرکتی دختران ایرانی با زنان 37 تا 40 ساله فرانسوی برابری می کند»

اصلا منظورم این نیست که بخواهم غربی ها را پیشرفته و خودمان را عقب مانده نشان بدهم و هی سرکوفت کنم و پز روشنفکری بدهم و ...

نه اصلا، دنباله بحث قبلم است:« الگوهای تک بعدی». میخواهم این را فریاد بزنم که اسلام دین کامل است، اما ما مثلا مسلمان ها از اسلام یک کاریکاتور می سازیم، بهتر بگویم اسلام عزیز، با بهترین الگوها و کامل ترین دستورات راه را به خوبی نشان مان داده است، اما ما با فهم و عمل کج و معوجمان یک مسلمان کاریکاتوری هستیم( اول مخاطب، خودم هستم)، مگر نه اینکه کاریکاتوریست با بزرگ و کوچک کردن جزئیات باعث خلق یک تصویر خنده دار می شود، خب ما مثلا مسلمان ها هم با اسلام عزیز همین طور رفتار می کنیم، با پرداختن به یک بعد و بزرگ کردن آن و بی توجهی به دیگر ابعاد و کوچک کردن آن باعث خلق یک تصویر ناخوشایند شده ایم.

به جسم که مرکب روح است به همان اندازه(مرکب راهوار و تیز رو) باید بها داد، بدنی که قرار است بار عبادات را به دوش بکشد (و اولین آن ها هم کار کردن است و امرار معاش و کسب روزی حلال) را آیا نباید قدر دانست؟

حالا برگردم به سر خط:« توان حرکتی دختران ایرانی با زنان 37 تا 40 ساله فرانسوی برابری می کند»، این یعنی عمق فاجعه، یعنی دختران مان در اوج جوانی (از نظر سنی) در سراشیبی پیری هستند، یعنی توان مادر شدن را از دست داده اند، یعنی اگر هم مادر شوند(با روش غیر طبیعی) با هزار جور عوارض که حداقلش پوکی استخوان و کم خونی و ... است تا آخر عمر دست به گریبان خواهند بود، نشاط زندگی را به زودی از دست خواهند داد و آن وقت آیا می توانند نقش مادری و همسری خود را به خوبی به انجام برسانند؟

متاسفانه دختران ما در محیط بسته خانه و مدرسه رشد می کنند، محیط هایی که در آن امکان حداقل تحرک را دارند، و در اجتماع هم به اندازه کافی محیط های مناسبی که با فرهنگ اسلامی ایرانی هم سازگار باشند برای ورزش و فعالیت در اختیار ندارند. در گذشته نه چندان دور آنقدر کار های ریز و درشت(یک نمونه اش جارو کردن با جارو دستی و لباس شستن با دست و ...) در خانه وجود داشت که تا حدود زیادی جبران فعالیت کم را می کرد اما با زندگی ماشینی امروز، هر روز بر عمق مشکل افزوده می شود.

تغذیه نامناسب و تنبلی را هم اضافه کنید به این عوامل، دخترانی که انگار وظیفه ای جز درس خواندن تا سطح عالی ندارند و شب ها تا دیر وقت یا مشغول درس هستند(خودمانی اش میشود خر زدن) یا جومونگ و چت و اس بازی و ...

و صبح ها با یک لقمه در کیفشان مستقیم از رختخواب با سرویس راهی مدرسه اند و پشت میز های سخت و سرد تا پایان وقت و بعد هم پر کردن شکم با فست فود و سندویچ ...

و کمبود ها را هم با قرص آهن و شربت مولتی و ... جبران می کنند، و در خانه هم مادر محترم برای اینکه فرزند دلبندش مانند خودش خانه دار نشود و لااقل دستش در جیب خودش باشد هیچ مسوولیتی به او نمی دهد و جز درس خواندن از او نمی خواهد و برای تشویق هم یک رایانه و گوشی همراه در اختیارش می گذارد تا اوقات خود را به بهترین شکل پر کند....

و از همه دردناک تر اینکه این روزها همه دغدغه شان این شده که «باربی» شوند، دختری با اندام کشیده و ساق های لاغر و ...

و از اینرو هر روز روی ترازو می روند و غذای خود را کنترل می کنند مبادا ذره ای اضافه وزن پیدا کنند و راه درست آن «یعنی فعالیت مناسب بدنی» را در برنامه ندارند، دختری با اندام باربی توانایی مادر شدن را ندارد و خیلی از دختران و زنان جوان هم از ترس به هم خوردن اندامشان قید فرزند آوری و زایمان طبیعی و شیر دادن را می زنند. سلامتی جسمی و روحی یک زن در گرو این است که در سن مناسب بارور شود و تاخیر انداختن باروری و جلوگیری از حاملگی عوارض گاه جبران ناپذیری دارد و بسیاری از ناباروری ها به همین دلیل است. فتامل.

ادامه دارد...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

قابل تامل: قابل توجه بچه شیعه های غیرتمند

باور کنید حقیقت دارد: مرگ 8 میلیون ایرانی از گرسنگی

امام خمینی(ره) و ظهور(2)

«امیدوارم که این نهضت و این انقلاب منتهی بشود به ظهور امام عصر سلام الله علیه و امیدوارم که این انقلاب ما به همه دنیا و برای همه مستضعفین ‚ برای نجات همه مستضعفین به همه دنیا صادر بشود و همه همان را که برای شما هست و غلبه کردید بر دشمن اسلام و دشمن ملت‚ مستضعفین هم غلبه کنند بر مستکبرین» (1)

«مسوولان ما باید بدانند که انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت - ارواحنا فداه - است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانیان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد. مسایل اقتصادی و مادی اگر لحظه ای مسئولین را از وظیفه ای که بر عهده دارند منصرف کند‚ خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمایند‚ ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.»(2)

«اینطور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان سلام الله علیه هستیم پس دیگر بنشینیم در خانه هایمان ‚ تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجل علی فرجه. عجل‚ با کار شما باید تعجیل بشود‚ شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او. و فراهم کردن اینکه مسلمین را با هم مجتمع کنید‚ همه با هم بشوید‚ انشای الله ایشان ظهور می کند. (3)

«بعضی ها انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد‚ در حسینیه‚ در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان سلام الله علیه را از خدا بخواهند.اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند بلکه بعضی از آنها را که من سابقا می شناختم بسیار مرد صالحی بود‚ یک اسبی هم خریده بود‚ یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب سلام الله علیه بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل می کردند و نهی از منکر هم می کردند و امر به معروف هم می کردند لکن همین‚ دیگر غیر از این کاری / را / ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند. یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد‚ بر ملت ها چه می گذرد‚ بر ملت ما چه می گذرد‚ به این چیزها ما کار نداشته باشیم. ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم‚ برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند انشای الله درست می کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم‚ تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آنچه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد نداشته باشیم. اینها هم یک دسته ای‚ مردمی بودند که صالح بودند. (4)

«ما با خواست خدا دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهای اسلامی می شکنیم و با صدور انقلابمان که در حقیقت صدور انقلاب راستین و بیان احکام محمدی (ص) است‚ به سیطره و سلطه و ظلم جهانخواران خاتمه می دهیم و به یاری خدا راه را برای ظهور منجی مصلح کل و امامت مطلق حق امام زمان - ارواحنا فداه هموار می کنیم.»(5)

(1) صحیفه نور ج ۷ صفحه ۲۵۵ تاریخ: ۱۲/۴/۱۳۵۸
(2) صحیفه نور ج ۲۱ صفحه ۱۰۸ تاریخ: ۲/۱/۱۳۶۸
(3) صحیفه نور ج ۱۸ صفحه ۱۹۵ تاریخ: ۱/۱۰/۱۳۶۲
(4) صحیفه نور ج ۲۰ صفحه ۱۹۶ تاریخ: ۱۴/۱/۱۳۶۷
(5) صحیفه نور ج ۲۰ صفحه ۱۳۲ تاریخ: ۶/۵/۱۳۶۶

فتنه ها در راه اند

بسم الله الرحمن الرحیم

غروب عاشوراست و آماده می شوم برای مراسم شام غریبان که تلفن زنگ می زند، ... است، می گوید انگار در تهران باز هم اراذل و اوباش سبز رنگ، آشوبی دیگر برپا کرده اند، تصورش هم برایم دشوار است، عاشورای حسینی و ...

دل و دماغی دیگر ندارم، در دلم بلوایی است...،رادیو را بر می دارم ( علت دارد) و با هزار زحمت یک شبکه خارجی را می گیرم، انگار صدای شیطان بزرگ است، تحلیل گرشان هم فراری فتنه 88 و متهم سابق انفجار دفتر نخست وزیری و از نور چشمان اصلاحاتچی ها، «محسن سازگارا»، و در دلشان چه قندی آب می شود، لحظه به لحظه گزارش سر هم می کنند: نیمی از تهران در کنترل سبز هاست، در همه شهر های کشور اوضاع به نفع جنبش سبز در حال تغییر است، به زودی بقیه مردم هم به خیابان ها خواهند ریخت، شک نکنید دیگر پایه های رژیم به لرزه آمده و عن قریب است که جنبش سبز پیروزی نهایی خود را اعلام کند ...

خبرنگار ما از شیراز خبر می دهد ...

هموطنی از اهواز  ...

جالب ترین بخش این مضحکه هم سوالی بود (نقل به مضمون) از کارشناس برنامه: «با توجه به اینکه سران جنبش سبز از جمله موسوی برآمده از این نظام است و سال ها در این نظام مسوولیت داشته و مسوول بخشی از نابسامانی های کشور هم می تواند باشد، پس از پیروزی جنبش به نظر شما آینده چگونه خواهد بود؟»

پاسخ (نقل به مضمون): از آنجا که سران جنبش به قواعد دموکراسی پایبند هستند، پس از پیروزی جنبش و در دوران انتقال، با رای مردم حکومت جدید تشکیل خواهد شد و در این دوره مردم هستند که حاکم خود را انتخاب خواهند کرد و مطمئنا سران جنبش هم تسلیم رای مردم خواهند بود.

و در دل به حماقت سران فتنه خندیدم و از ته دل آه کشیدم که چقدر کور دل هستند که نمی فهمند که به فرض پیروزی جنبش، اولین کسانی که دودمانشان برباد خواهد رفت خودشان هستند، و انگار خدا بر دلهایشان قفل زده و چشم و گوششان کور و کر شده که نمی بینند و نمی فهمند که منافقینی که به ظاهر با آنها در یک جبهه اند برای روز انتقام از آنها دندان تیز کرده اند و فقط پلی از آنها ساخته اند تا با عبور از آن به خیال خام خود انقلاب اسلامی را سرنگون کنند...

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ (18/بقره)

«کرند لالند کورند بنابراین به راه نمى‏ آیند»

سه روز غمبار گذشت، از گوشه و کنار خبر تجمعات و راه پیمایی هایی می رسید اما در برابر این فتنه و این هتاکی که روی معاویه و یزید و دودمانش را سفید کرده اند آیا کافی است؟ و چگونه باید پاسخی درخور به سران متوهم متکبر فتنه داد؟ همان ها که با روسیاهی تمام جماعت هتاک محارب را مردان خداجو نامیدند ...

در تب و تابم که غیرت ملت عاشورایی مان آیا خواهد جنبید؟ بغض هاست که در گلو می ماند و فریاد ها که در سینه خاموش مانده است، هشت ماه است که فتنه گران جولان می دهند و خواص دوپهلو و چند پهلو ندای این عمار حضرت ماه را آنچنان جواب داده اند، نکند فتنه گران به اهداف پلیدشان برسند، نکند ... آخر اینبار پنجه برروی ماه کشیده اند، مرگ بر اصل ...

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی «9 دی» را وعده گاه یاران قرار می دهد، ساعت ها به کندی می گذرند، تا ساعت موعود (3 عصر) لحظه ها را به این دغدغه می گذرانم که نکند اهل کوفه روسفید شوند، نکند آیندگان بگویند ملتی که فریاد می زد«ما اهل کوفه نیستیم ...» «علی» را تنها گذاشت ...

خدایا مرگ بهتر از این ننگ است ...

راهی می شوم، با همه دلشوره ام، نکند مولا تنها بماند ...

پل حجتیه از تاکسی پیاده می شوم، می بینم مردمی را که تک تک در حال رفتن به میقات اند، قطره قطره، ذره ذره ... و من و دلشوره ام، خدایا آیا این قطره ها برای شستن چنین ننگی کافی است؟

با قطره ها همراه می شوم، به حرم کریمه اهل بیت سلام الله علیها می رسم، از ته دل به بانوی دو عالم متوسل می شوم ... حال غریبی است ... دلشوره رهایم نمی کند، آیا این جویبار کافی است؟

جویبارها به هم می پیوندند و در وعده گاه (میدان شهید مطهری) ... چه می بینم خدایا؟ این سیل عاشقان آیا همان قطره ها هستند؟

و من چه حسی داشتم ... بهتر بگویم ما چه حسی داشتیم ... حسی از درد و رنج، بغضی هشت ماهه که آرام ارام در حال شکستن است، فریادهایی که از اعماق جان بر می آیند، آتشفشان هایی که خروشیدند و غریدند ...

«لعن علی عدوک یا حسین، خاتمی و کروبی و میرحسین»

«خواص بی بصیرت، مایه ننگ ملت»

...

و به یاد نامه بدون سلام و السلام افتادم :

«با اینهمه بر فرض اینکه اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدانها، خیابانها و دانشگاهها مشاهده می‌کنیم....»

و پیش بینی آتشفشان ها که به واقعیت پیوسته اما علیه تفکر نویسنده بی ادب نامه ...

در جوار حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ، من احساس سربازی را دارم که از نبردی سخت پیروزمندانه بازگشته و با گردنی افراشته از فرمانده خود در حال دریافت مدال است، و چه افتخاری از این بالاتر، سربازی جنگ نرم با فرماندهی حضرت ماه ...

گرچه دریای خروشان ملت عاشورایی مان تمام برنامه ریزی و سرمایه های  چند ده ساله آمریکا و صهیونیسم را برباد داد اما ...

آشوبی در وجودم باقی است ....

خدایا تا امروز وظیفه من حضور در صحنه و دفاع از ولایت بود، نهایت هزینه آن هم وقتی بود که گذاشتم، اما ...

اگر روزی رسید(که خواهد رسید) حاضری از مالت هم بدهی ...

اگر گفتند آبرویت را بگذار ...

اگرگفتند از خانواده ات دست بکش، از زن و فرزندت، پدر و مادرت ...

اگر گفتند از جان خود باید مایه گذاشت ...

آن روز من کجا خواهم بود؟

در نبرد بین جبهه حق و باطل، بی طرفی بی معنا ترین واژه هاست

پس آن روز من کدام طرف خواهم بود؟


اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

اللهم عجل لولیک الفرج...

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: روزگاری را بدون فتنه نمی توان یافت، شاید بعد از راهپیمایی 9 دی فکر می کردیم چشم فتنه در آمده است اما حوادث جاری، مخصوصا انتخابات 92 نشان داد که مار فتنه به سوراخی می خزد تا با زمینه چینی مجدد بازگردد و اینبار افراد دیگری را از راه ولایت بدر کند. همانطور که خداوند در قرآن حکیم می فرمایند:

أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ (2/عنکبوت)

آیا مردم پنداشتند که تا گفتند ایمان آوردیم رها مى‏ شوند و مورد آزمایش قرار نمى‏ گیرند 

وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ(3/عنکبوت)

و به یقین کسانى را که پیش از اینان بودند آزمودیم تا خدا آنان را که راست گفته‏ اند معلوم دارد و دروغگویان را [نیز] معلوم دارد

...

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِی صُدُورِ الْعَالَمِینَ (10/عنکبوت)

و از میان مردم کسانى‏ اند که مى‏ گویند به خدا ایمان آورده‏ ایم و چون در [راه] خدا آزار کشند آزمایش مردم را مانند عذاب خدا قرار مى‏ دهند و اگر از جانب پروردگارت پیروزى رسد حتما خواهند گفت ما با شما بودیم آیا خدا به آنچه در دل هاى جهانیان است داناتر نیست

وَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِین (11/عنکبوت)

و قطعا خدا کسانى را که ایمان آورده‏ اند مى‏ شناسد و یقینا منافقان را [نیز] مى‏ شناسد

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ (155/بقره)

و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏ آزماییم و مژده ده شکیبایان را

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ (156/بقره)

[همان] کسانى که چون مصیبتى به آنان برسد مى‏ گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏ گردیم

أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ (157/بقره)

بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راه‏ یافتگان [هم] خود ایشانند

پی نوشت 2: یادمان نرود فتنه ها را خواصی رهبری کردند که مال و فرزند و اسم و رسم و حکومت چند روزه دنیا را به همراهی امامشان ترجیح دادند. در حرف بسیار آسان است که بگوییم همه چیزمان فدای ولایت اما در عمل ...

پی نوشت 3: قابل تامل ....

خط خطرناک اقتصادی جریان فتنه/ روحانی هم در دام افتاد؟

جوانان و ظهور

شما جوانان عزیز که در آغاز زندگی و تلاش خود هستید، باید سعی کنید تا زمینه را برای آن چنان دورانی آماده کنید، دورانی که در آن، ظلم و ستم به هیچ شکلی وجود ندارد، دورانی که در آن، اندیشه و عقول بشر، از همیشه فعالتر و خلاقتر و آفریننده تر است، دورانی که ملتها با یکدیگر نمی جنگند، دستهای جنگ افروز عالم همانهایی که جنگهای منطقه ای و جهانی را در گذشته به راه انداختند و می اندازند دیگر نمی توانند جنگی به راه بیندازند، در مقیاس عالم، صلح و امنیت کامل هست، باید برای آن دوران تلاش کرد. قبل از دوران مهدی موعود، آسایش و راحت طلبی و عافیت نیست. در روایات، «والله لتمحصن» و «والله لتغربلن» است، به شدت امتحان می شوید، فشار داده می شوید. امتحان در کجا و چه زمانی است؟ آن وقتی که میدان مجاهدتی هست. قبل از ظهور مهدی موعود، در میدانهای مجاهدت، انسانهای پاک امتحان می شوند. در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می آیند و جهان به دوران آرمانی و هدفی مهدی موعود (ارواحنا فداه) روزبه روز نزدیکتر می شود، این، آن امید بزرگ است...

تاریخ: 70/11/30 سخنرانی در اجتماع بزرگ مردم قم، در سالروز میلاد حضرت مهدی (عج)

الگوهای تک بعدی

بسم الله الرحمن الرحیم

بارها شده با خودم فکر می کنم که چرا با وجود الگو هایی هم چون حضرات معصومین (علیهم صلوات الله اجمعین) و پیروان و شیعیان راستین ایشان که سیره و روش سلوک هر یک می تواند بهترین الگو و چراغ راه زندگی باشد، باز هم الگوهایی که بیگانه با فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی مان هستند این طور می توانند عرض اندام کنند؟

اولین جوابی که به آن رسیدم این است:«الگوهای تک بعدی». از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به شجاعت و مظلومیت می پردازیم و آه و چاه و ذوالفقار، از امام حسن علیه السلام به صلح، از امام حسین علیه السلام به مصیبت های روز عاشورا ... تا امام رضا علیه السلام که به ضامن آهو بسنده می کنیم و اگر زیارت هم می رویم برای گرفتن حاجتی است یا سبک کردن دل(که البته بسیار هم به جاست اما ...) و به امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف به عنوان منجی، منجی که نه، حلال مشکلاتی که قرار است بیاید و همه ظلم و جور را یک شبه از بین ببرد و دنیایی با نهایت خوشی و راحتی را به ما ارزانی کند و تنبلی های ما را دیگر پایانی نباشد. (و با چنین امیدی برخاستن و حرکت کردن و مبارزه با ظلم آیا کاری عبث نیست؟)

از بانوی دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها هم به یک «چادر خاکی» و «پهلوی شکسته» می پردازیم و اصلا «ام ابیها» یادمان می رود، که نقش مادری قبل از ازدواج و بچه دار شدن شروع می شود، و یادمان می رود که بهشت زیر پای مادران است یعنی چه؟

که خمیره انسان را قرار است مادری هم چون ایشان بپروراند و همه هستی و از جمله مردان باید کمر همت ببندند و «قوامون علی النساء» باشند تا جانشین خدا بر روی زمین با شیری که مایه ی آن از چشمه کوثر است پرورش بیابد.

و هر کجا هم قافیه تنگ می آید ... و می گوییم در دنیای امروز چنین الگویی قابل پرداختن نیست، وقتی بحث تقسیم کار شد و ایشان از اینکه از کار بیرون که لازمه اش برخورد با نامحرم است معاف شد چقدر خرسند گردیدند، می گوییم دوره این حرف ها تمام شده، و آنجا که شوهر ارجمندشان(علیه السلام) در تعریف می فرمایند:«هرگز مرا ناراحت نکرد و چیزی که در توانم نباشد نخواست» می گوییم که چون همسرشان حضرت علی علیه السلام بوده چنین رفتاری داشته اند، و باز فراموشمان می شود که چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) چنین بینش و روشی دارند هم کفوی ندارند به غیر از مولا علی (علیه السلام). و اینگونه است که نمی توانیم بین نقش های مختلف دختر، همسر، مادر و نقشی که یک مسمان در جامعه اسلامی دارد و یک عبد در برابر خدای خود، جمع کنیم. و شرایط جامعه به گونه ای می شود که زن امروز بین تحصیل و اشتغال و شکوفایی استعدادهایی چنین و نقش اصلی که پرورش نسل طیب و طاهر است مجبور به انتخاب می شود.

و با این الگو سازی تک بعدی آیا دور از انتظار است که الگوهای بیگانه که کاملا منطبق با جلوه های پر زرق و برق زندگی به ظاهر مدرن هستند به راحتی در ذهن ها جای گیرند و چنین وضعی را در جامعه شاهد باشیم؟

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------


حتما بخوانید: یواش بخوانید بلند عمل کنید...

ادامه دارد...

زن ایرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

بی شک وقوع انقلاب اسلامی به رهبری فقیهی فرزانه و مصلحی بزرگ، حضرت امام خمینی (ره) تاثیری بس شگرف بر روند تحول ایران و ایرانی (و حتی امت اسلامی و در کل بشریت) بر جای گذاشت. موج بیداری اسلامی و به پا خواستن انسان های آزادی خواه در برابر ظلم و جور مستکبرین جهانی (به رهبری شیطان بزرگ آمریکا) و تحول زندگی معنوی بشر (که در قرون گذشته بی سابقه بوده است) از دستاورد های بزرگ انقلاب اسلامی است. انقلابی که داعیه دار مقدمه سازی ایجاد تمدن بزرگ اسلامی و زمینه سازی ظهور آخرین حجت خدا بر زمین (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است.

بی راه نیست اگر گفته شود که تحول ایجاد شده در ایران و ایرانی، در جماعت زنان بسی پررنگ تر و بارزتر بوده و باید اعتراف کرد زندگی زن امروز در مقایسه با نسل های قبل خود، پیشرفت های شگرفی را در همه جنبه ها به خود دیده است، به طوری که اکثریت زنان بی سواد و خانه دار دیروز، جای خود را به اکثریت زنان تحصیل کرده امروز که در عرصه های مختلف علمی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقش فعال دارند داده است.

امروز دیگر کسی خانم خود را ضعیفه نمی نامد، دختری بخاطر پای بندی به حجاب از تحصیل باز نمی ماند، زنان مان می توانند برای درمان مشکلات زنانه دکتر زن هم در دسترس داشته باشند، همان ها که روزی حتی برای انتخاب همسر حق دیدن و صحبت کردن با مرد آینده خود را نداشتند، امروزه در بسیاری از مدیریت ها حضور فعال دارند، برای ادامه تحصیل تا بالاترین سطوح حتی از مردان هم جلوترند، و از همه مهم تر حق رای و مشارکت در تعیین سرنوشت خود را بدست آورده اند.

اما با وجود تحولات چشمگیر صورت گرفته در عرصه زندگی خانم ها، آیا می توان ادعا کرد زن ایرانی به جایگاهی که شایسته آن است رسیده؟

و آیا می توان علائم هشدار را نادیده گرفت؟ وضعیت حجاب و عفاف در جامعه، زنان خیابانی، رشد آمار اعتیاد و ایدز، بالا رفتن سن ازدواج و افزایش آمار طلاق، و اینکه در مواردی مانند مصرف مواد آرایشی، شیر خشک، آمار سزارین، عمل های زیبایی و کاهش فرزندآوری در رتبه های اول دنیا قرار داریم، آیا زنگ خطری جدی نیست؟

و آیا همه دختران ما در رشته ای تحصیل می کنند که هم مورد علاقه شان است و هم مفید برای جامعه، و آیا مشاغلی که زنان مان در آن مشغول می شوند و محیط و شرایط کاری شان در شان یک بانوی مسلمان است؟

و در یک کلام، آیا شأن زن ایرانی مسلمان شیعه همین است که در جامعه مان می بینیم؟

و چه شد که به قول بعضی، کاری را که رضا خان نتوانست با همه خشونت و قلدری اش انجام دهد، در جمهوری اسلامی در حال انجام است و هر روز مقداری از حجاب خانم ها برداشته می شود و با میل و رغبت هم برداشته می شود، و حتی مبارزه ای پنهان و آشکار برای کشف حجاب در انجام است...

و چگونه این طعنه ها را باید جواب داد...

ادامه دارد...


گمشده من

بسم رب الشهدا و الصدیقین

دقیقا خاطرم نیست چند ساله بودم که کتاب «حماسه هویزه» را خواندم. بجز شهید حسین علم الهدی، شهید «اسماعیل» در کنج ذهنم خانه کرده بود، خاطراتی از صوت قرآن و گلوی شکافته، ناله های زخمیان و جیر جیر شنی تانک ها، رشادت ها و خیانت ها، و خدا می داند چند اتفاق باید در سالیان زندگی ام می افتاد تا در تقدیری این چنین گمشده ام را پیدا کنم. (نه مجال گفتن دارم و نه اجازه گفتن تمام آن را.) این قدر می توانم بگویم که می خواستم در این سفر با شهیدی دوست شوم و خودم را سپردم به خودش تا راه را نشانم بدهد، تا رسیدیم به گلزار شهدای هویزه، و دیدن یک رخ هم چون ماه، گیرایی یک جفت چشم سیاه و نگاهی که ....

و اگر با شهید تعلق خاطر داشته و دل به دلش داده باشی، آنوقت رازی را در چشم ها خواهی یافت ....

شاید راز آن نگاه، این جمله از امام شهیدان باشد: «شهید نظر می کند به وجه الله»....

اللهم عجل لولیک الفرج

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: سعادتی بس بزرگ بود که محرم امسال را در جوار رهروان راستین سالار شهیدان آغاز کردم.

پی نوشت2: شاید این مطلب را تکمیل کردم، فعلا در حیرت و حلاوتم!

پی نوشت3: برای دیدن عکس شهید، اینجا  کلیک کنید.

پی نوشت4: حماسه هویزه را اینجا می توانید مطالعه کنید.

جامعه ما

اول نوشت: در این پست، دیدگاه های مختلفی را در مورد وضعیت جامعه مان آوردم و دوستان هم اظهار لطف کرده نظر دادند، بعد از جمع آوری ماحصل نظرات و بررسی آنها و مقایسه با دیدگاه های شخصی خود، بهتر دیدم این مطلب را با ارائه افکار خودم تکمیل کنم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

جامعه ما دارای ریشه هایی به شدت مذهبی است و هر روز بر عمق این ریشه ها افزوده می شود و دینداری اجباری و تقلیدی و ریایی در آن رنگ باخته است، جامعه ای که افراد آن به انتخاب نهایی نزدیک می شوند، ملت داعیه دار زمینه سازی ظهور، باید با انواع فتنه ها آزمایش شود تا از سویی پالایش شده و از دیگر سو مانند آهن آبدیده سخت و محکم گردد. و می بینیم که در جامعه مان گرایش به برپایی و احیای مراسم و شعائر دینی هر روز بیشتر می شود و در دیگر سو مظاهر فساد نیز پررنگ تر می گردد و این همه نشان از رویارویی جدی حق و باطل است، اکثریتی از جامعه مذهبی هم ممکن است در دوره ای از رشد خود و با وجود مظاهر جدید دنیای ارتباطات مانند تلفن همراه و موبایل و اینترنت به بعضی از مفاسد آلوده شوند اما میبینیم که در مراسم مذهبی همچون عزاداری ها و اعیاد شب های قدر و ... حضوری جدی دارند و به مرور راه خود را انتخاب می کنند که در کدام جبهه قرار گیرند.

شیطان برای رویارویی با موج بیداری اسلامی چاره ای جز به شکست کشاندن جلودار آن ندارد و با تمام توان برای نابودی پایه های این حرکت در حال برنامه ریزی و فتنه گری است و همه تلاش خود را برای تضعیف باور های دینی، ولایت فقیه، مهدویت و انتظار، شهادت و جانبازی در راه دین به کار گرفته است. مشغول کردن جوانان با انواع مفاسد، فرقه سازی های رنگارنگ از شیطان پرستی گرفته تا مدعیان عرفان دروغین و تحریف مهدویت، نفوذ در حوزه های علمیه و دفاتر علما و مراجع، مرجع سازی دروغین، انواع انحرافات در مداحان و عزاداری ها و تهی کردن آن از حماسه سازی و شهادت پروری، فاسد کردن مسوولین و رویاروکردن آنها با ولایت فقیه، شبهه افکنی و سلب اعتماد مردم از حکومت، ترویج مصرف گرایی، ترویج اباحه گری، الگو سازی از هنرپیشه ها و ورزشکاران و به ابتذال کشیدن این مقوله ها برای فراموش شدن الگوهای حماسه ساز و حرکت آفرین، از جمله برنامه های شیطان است که تا کنون ضربه های فراوانی به حرکت ملت انقلابی مان وارد کرده  اما با مجاهدت مردم و مسوولین و علمای راستین و با رهبری مقام عظمای ولایت تا کنون مسیر پیشرفت ملت سرافرازمان ادامه یافته و با همه توطئه ها و تلفات و شکست ها و ریزش ها، آینده روشنی در انتظار ملت ایران است.

ملتی که در فتنه ها سربلند بیرون آمده و ولایت را تنها نگذاشته است، ان شاء الله لیاقت زمینه سازی ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را خواهد داشت.

اللهم عجل لولیک الفرج...

متن کامل در ادامه مطلب ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت1: نظر خواهی هم به ادامه مطلب منتقل شد.

پی نوشت2: عید غدیر بر همه عاشقان ولایت مبارک باد.

یادمان باشد کوفیان فراموش کردند ولایت حضرت مسلم بن عقیل هم چون ولایت امام حسین بن علی علیه السلام است.

من و کودکی و دفاع مقدس

سلام.

از دیشب یک کتاب جدید دست گرفتم به نام «خاطرات احمد احمد». صد صفحه اول راخواندم، واقعا از خودم خجالت کشیدم که این پست را نوشتم، خواستم این پست را حذف کنم اما گفتم برای مقایسه بد نیست، فقط بخشی از کتاب را می آورم، پانزدهم خرداد 1342 تهران:

« صحنه لحظه ای آرام شد. با سرعت به طرف آن جوان رفتم و او را از زمین بلند کردم. چند نفر دیگر آمدند. من دست چپش و یکی دست راستش و دو نفر دیگر هم پاهایش را گرفتند و بلند کرده و حرکت دادیم. از وسط خیابان به طرف پیاده رو می رفتیم که دوباره سرهنگ ارتش دستور آتش داد. کسی که مقابل من پای این مجروح را گرفته بود، خم شد و افتاد. بعد فردی هم در کنار من، دست راست مجروح را گرفته بود، از پشت تیر خورد و افتاد. تا وضع این طور شد، من و آن دیگری فرار کردیم. من خودم را دوباره به سینه دیوار بانک رساندم و مخفی شدم. به خود نگاه کردم و دیدم دست ها و لباسم خونی شده است. مات و مبهوت به این صحنه ها نگاه می کردم. قادر به هیچ حرکتی نبودم و زمین گیر شده بودم و ترس و وحشت وجودم را فرا گرفته بود. یک دفعه صدای شعار های مردم را شنیدم. دیدم عده ای از مردم، در حالی که چوب و چماق دستشان است، به طرف ما می آیند و شعار می دهند. «یا مرگ یا خمینی..مردم بروید بازار...مردم بروید بازار...»

کمی روحیه گرفتم. دقت کردم دیدم برادرم مهدی با عده ای از جوان های رشید موتلفه به این طرف می آیند. مهدی مرا دید. به طرفم آمد و دست روی شانه ام گذاشت و تکانم داد. گفت: «چیه؟...احمد! چی شده؟». من به خودم آمدم گفتم: «داداش! ببین این ها را کشته اند!»

گفت: «برو بابا! کجایش را دیده ای؟!برو ببین، جنایتکاران همین طور نعش مردم را عین برگ خزان بر خیابان ها ریخته اند و کسی نیست آنها را جمع کند، بیا بریم جلو، اینجا، نایست...» بعد دست مرا گرفت و کشید. به طرف بازار حرکت کردیم. هنگامی که از داخل بازار رد می شدیم، دیدم که اجساد را به کنار کوچه ای کشیده اند. در یکی از دالان های بازار صحنه تکان دهنده ای دیدم. فردی که از ناحیه ران چند تیر خورده بود، کنار چهار چرخی افتاده بود و با انگشت سبابه به خون خود می زد و روی تخته بدنه چهار چرخ در حال نوشتن جمله « یا مرگ یا خمینی» بود...

خاطرات من در ادامه مطلب ...

دو خاطره از امام رئوف

میلاد با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام را خدمت همه دوستداران حضرتش تبریک می گویم.

برای جبران مافات هم که شده با دو داستان تکراری اما شنیدنی در خدمت بزرگواران هستم...

اگر دستت را دراز کنی چیزی گیرت می آید:

بزرگی که من فراموش کرده ام نام ایشان را می فرمود: یک بار پس از زیارت به دلم افتاد که من از این توسل چه چیزی دستگیرم شده است؟ در همین فکر بودم که با احساس تشنگی به سقا خانه حرم رفتم.

دستم را که زیر شیر بردم آب جاری شد و با پس کشیدن دستم آب هم قطع شد. به فکرم خطور کرد: « تا دست دراز نکنی چیزی کف دستت نمی گذارند، شرط اینکه چیزی به تو بدهند این است که اول دست طلبت را دراز کنی»

خیلی خری:

مدتی بود که غرور مرا گرفته بود، فکر می کردم با عبادت ها و ریاضت هایی که کشیده ام لابد به مقامی رسیده ام! فکر اینکه در چه مقامی هستم رهایم نمی کرد. نیت کردم به زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا شرفیاب شوم تا حضرت با اشاره ای این سوال را پاسخگو شوند.

زیارت که تمام شد بیرون آمدم و منتظر یک نشانه بودم. خانمی را از پشت سر دیدم که بسیار شبیه خواهرم به نظر می رسید که آنها هم برای زیارت مشرف بودند.

برای زیارت قبولی جلو رفتم که خانم برگشت و نگاهی کرد و گفت: «خیلی خری»!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: برای دیدن عکس های به یاد ماندنی از حضور مقام معظم رهبری در حرم امام رضا علیه السلام اینجا و اینجا کلیک کنید. و برای دریافت کلیپ غبار روبی حرم مطهر رضوی توسط ایشان اینجا کلیک کنید

پی نوشت 2: خاطره دوم را به شخصه از سخنرانی های علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیه شنیده ام و هرکجا را که شک داشتم نیاوردم. متاسفانه تحریف شده این خاطره در وب منتشر شده است که موجب وهن شخصیت برجسته ایشان است.

پی نوشت 3: امیدوارم تکدر خاطر دوستان از پست پیشین جبران شده باشد.

پی نوشت 4: اگر توفیق زیارت دست داد از دعای خیر محروم نفرمایید

پی نوشت 5: مقام خریت هم عجب مقامی است!

پی نوشت 6: پاسخ سوالات هم آماده است می توانید نظر بدهید

شما جای این خانوم بودید چکار می کردید؟

گاهی آنقدر خوابمان سنگین می شود که حتما باید نیشگونمان گرفت تا مگر دردمان بیاید و از خواب بیدار شویم. مدتی است به وبهای مختلف سرک می کشم و متاسفانه می بینم که بعضی ها چه راحت خطا و گناهشان را در بوق می کنند، البته با اهداف متفاوت، بعضی ها می خواهند با انتشار گناه خود که البته با شرح و تعلیم جزییات عمل است برای دیگران درس عبرتی شوند و بعضی هم برعکس با افتخار آن را فریاد می زنند.

راستی چرا این قدر گناه کردن راحت شده و چرا بعضی ها به جای توبه آنرا با افتخار منتشر می کنند؟

چرا قبح گناه شکسته؟

چرا یک اتفاق ساده باید موجب خجالت شود اما این همه گناه و بی حیایی و بی عفتی را باید جار زد؟

چه بر سرمان آمده که گناه کردن مثل آب خوردن عادی شده است؟

اگرگناه قبح خود را از دست نداده باشد کسی می تواند از ارتکاب علنی آن خجالت نکشد؟

کسانی که از دیدن یک گناه آشکار به راحتی از کنار آن رد می شوند، آنها که با لبخندی تاییدش می کنند، آنها که محض خنده و تفریح آنرا تعریف می کنند، آنها که با لطیفه ساختن از گناهان آنرا شیرین تر هم می کنند و آنها که به هر نحوی در نشر گناه شریک می شوند در شکستن قبح گناه و به تبع آن انتشار گناه نقش دارند و قطعا در عواقب آن شریک خواهند بود.

روی سخنم با مادری است که گناه فرزند را با «دل است که باید پاک باشد» ماست مالی می کند. تو که از بی ادبی فرزند دلبندت چنین آشفته می شوی آیا گناه کردن از این زشت تر نیست؟ چرا می بینی و توجیه می کنی؟ چه دلی پاک تر از دل طفلی خردسال و چه روحی معصوم تر از روح کودک دلبند توست؟

سخنی هم یا خودم:

ای نفس، بارها با یادآوری این خاطره خندیدی و از ته دل هم خندیدی، خوشت باشد، اما یک لحظه با خود فکر نکردی که آیا ریخته شدن آبروی یک هم نوع و یک انسان خنده دارد؟ عیان شدن عیب یک نفر در حضور نامحرم خنده دارد؟ شماتت شدن خواهری در خیابان از سوی یک هتاک به ظاهر مرد خنده دارد؟

ای نفس، اگر خداوند پوشاننده عیب ها و گناهان نبود و آنچه را که در خفا انجام داده ای جار می زد چه طور می توانستی سرت را بالا بگیری؟

آیا خجالت گناه از یک ... هم کمتر است؟

پس چرا این قدر گستاخ شده ای؟

شاید یادت رفته روزی را که اسرار هویدا خواهد شد...

شاید فکر می کنی حالا حالا ها وقت داری برای توبه کردن...

خدا کند که از سر غفلت باشد...

و وای به حالت اگر از روی غرور و خود پسندی باشد...

خدایا، تا به حال هرچه کرده ام را ندیده گرفتی و مهلت دادی، در عوض من به جای بازگشت راه تکبر را پیمودم، تو عیب من را پوشاندی و من عیب دیگران را جار زدم.

چه بسیار معصومیت ها و مظلومیت ها را دیدم اما برای حفظ وجهه ظاهریم سکوت کردم،

چه آبرو هایی را که نبردم، چه دل هایی را که نشکستم، چه خطاهایی که تو عفو کردی و من اصرار کردم....

خدایا این تلنگر را به تازیانه تبدیل نکن که سخت ناتوانم،

خدایا عیوب نهان و آشکار من را بپوشان...

خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر کن...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.1: ازهمه دوستانی که اوقاتشان به دلیل انتشار این خاطره تلخ شد معذرت می خواهم.

پ.ن.2: بسیاری از جک ها و لطیفه هایی که این روز ها در قالب پیامک منتشر می شود حاوی مطالبی است که گاهی تمسخر مقدسات، قومیت ها و احکام و آداب و رسوم را در خود دارند که انتشار آن ها می تواند اشاعه فحشا و منکر محسوب شود و بسیاری محض خنده آن را به سرعت منتشر می کنند.

پ.ن.3: من ادعای ارزشی بودن ندارم، در این حد و اندازه هم نیستم، و مطالبم دغدغه هایی است که در یک قالب خاص برای هر مطلب منتشر می کنم. می توانستم این پاسخ را بدون انتشار خاطره هم بیان کنم.

پ.ن.4: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

پ.ن.5: دوستانی که تازه مراجعه کرده اند می توانند خاطره را در ادامه مطلب ببینند.

پاسخ به سوالات

سلام به دوستان عزیز.

مدتی با تحلیل انتخابات در خدمتتان بودم و با نظر دوستان که مطلب ها طولانی شده بالاخره سر و تهش را هم آوردم.

بسیاری از سوالات بی جواب ماند. به ذهنم رسید که دوستان سوالات خود را اینجا مطرح کنند تا اگر عمری بود به آنها سر فرصت در حد خودم بپردازم.

در این پست ثابت تا دو هفته سوالات را جمع آوری و دسته بندی کرده و با ترتیب اولویت ان شاء الله نظر خواهم داد.

«سوالات سختی که از عهده بر نیایم می گویم بلد نیستم خلاص»


1- چرا باید از رای آوردن آقای روحانی خوشحال بود؟

2- دلایل اقبال مردم به آقای روحانی چه بود؟

3- چرا پس از قضایای فتنه 88 آیت الله هاشمی در ریاست مجمع تشخیص مصلحت ابقاء شد؟

4- از رای نیاوردن آقای جلیلی باید خوش حال بود یا ناراحت؟

5- چرا حوادث تلخ فتنه 88 تکرار نشد؟

6- آیا هر کس به آقای روحانی رای داده بی بصیرت است یا هر کس که به آقای جلیلی رای داده را باید احمق متحجر نامید؟

7- چرا در رای اعتماد به وزرا بر مرز بندی با فتنه 88 اصرار و تاکید شد؟

8- رای مردم به آقای روحانی چه پیام ها و چه پیامد هایی به دنبال دارد؟


9- آیا باید فتنه 88 را فراموش کرد؟
10- ایا مساجد می تواند محل مناسبی برای برپایی کرسی های آزاد اندیشی باشد؟
...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهم: وقتی این مطلب را خواندم به فکر فرو رفتم. دو چیز به ذهنم رسید:

اول: آمار گیر وبلاگ را حذف می کنم.

دوم: مطالب این وبلاگ کاملا عمومی است و استفاده از آن بدون ذکر منبع آزاد است.

بعدتر نوشت: هدف نهایی این است که در دیدگاه های متفاوت به نقطه اشتراک هایی برسیم و تحمل مخالف را در عمل ثابت کنیم. بنابراین سعی می کنم  در بحث ها کمتر وارد شوم تا دوستان با هم بتوانند تبادل نظر کنند. از اینکه رعایت اخلاق و انصاف را می کنید بسیار سپاس گزارم.

ایستگاه آخر ...


«بسم رب الشهداء و الصدیقین»

بنام الله پاسدار خون شهیدان و با سلام و درود بر بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی (ره) و نایب بر حقش حضرت امام خامنه ای (صلوات) و با سلام و درود بر خون پاک شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ...

اما حواسم نیست که دوره عوض شده، این حرف ها به همان زمان جنگ می خورد، و نمی دانم چرا بعضی ها اصرار دارند بگویند جنگ، به جای دفاع مقدس. شاید برای این است که جنگ باید تمام می شد، اما دفاع مقدس دوره و زمان نمی شناسد و تا ابدالدهر باقی است. «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» تبدیل شد به «جنگ جنگ تا پیروزی» و آن هم عاقبت به جام زهر ختم شد. این هم نانی بود که واقع گرایان عاقل! در دامن امت شهید پرورمان قرار دادند، امت شهید پرور به مرور جای خود را داد به ملت در حال توسعه. لفظ توسعه را هم از کدخدا وام گرفتند، همانی که باید با او ساخت، تا راحت شد از دست هرچه جنگ و جنگ بازی است. اما چرا کدخدا خودش دایم در حال جنگ است؟ جنگ سرد، جنگ با اسلام، جنگ صلیبی، جنگ با تروریسم. اصلا چرا جنگ های او پایانی ندارد؟

.

.

.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب برداشت آزاد نویسنده است از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در شب عاشورا. برای دریافت سخنرانی اینجا کلیک کنید.

او هم یک انسان است


او یک انسان است، مانند دیگر انسان ها، خور و خواب و خشم و شهوت دارد، دارای زن و زندگی است، اهل تفریح و ورزش هم هست، زندگی خصوصی دارد، زن و فرزند، عروس و داماد، نوه و نتیجه (شاید)...

او اهل دنیاست، دنیا در اختیار اوست، هم قدرت دارد، هم معروفیت، هم محبوبیت، دستش از مال دنیا نیز کوتاه نیست، اما دنیا با همه جلوه اش نتوانسته او را اسیر خود کند، او دنیای مادی را به ذلت افکنده است، با بهترین روش از گذرگاه دنیا در حال گذر است، ارزو هایش کوتاه، بهره اش از دنیا اندک، بی اعتنا به دنیا، و به عبادت مشتاق است، او دنیا را پل گذر خود به سمت ملکوت کرده است...

پیام رای مردم - چه کسانی پیام رای مردم را درک نکرده اند



توضیح: بی خود دل خود را خوش و فکر های جورواجور و ناجور نکنید که این عکس قدیمی است...
5 سال پیش، همایش لاریجانی...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  این روزها این جمله روی زبان خیلی هاست:«مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید»، البته این جمله ای تکراری است، بارها آنرا شنیده ام، دوم خردادی ها هم همین را گفتند، می گفتند (به منتخب مردم) تو بیست میلیون رای داری و او ندارد، پس چرا نشسته ای و او را از صدر پایین نمی کشی، مگر پیام رای مردم را درک نکرده ای؟

گفتیم هدف ما از انقلاب ساختن جامعه اسلامی بود نه جامعه مدنی، گفتند مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید؟

گفتیم فتنه نکنید، گفتند مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید؟...

نسل سوخته ، نسل پدر سوخته

به ما می گویند نسل سوخته. شاید به این خاطر باشد که توضیح می دهم. بچه که بودیم دوره پدرسالاری بود. کسی جرات نداشت روی حرف پدر حرف بزند، شلوغ که می کردیم مامان می گفت:«بذار باباتون بیاد تا بهتون بگم». بابا یک موتور یاماها صد داشت، اصل ژاپن، عجب اگزوزی هم داشت، از سر کوچه صدایش می آمد. چند ثانیه ای فرصت داشتیم تا خراب کاری ها را جمع و جور کنیم.

بیچاره مادرم که باید غیر از کار روزمره خانه و مراقبت از چند بچه قد و نیم قد و شیری و غیر شیری، قالی هم ببافد، ما هم مجبور بودم کمک کنیم، دختر و پسر هم نداشت، خصوصا تابستان که بی کار می شدیم.

مدرسه رفتن با شلوار گرم کن و دمپایی همان قدر عادی بود که الان داشتن تلفن همراه برای بچه های ابتدایی. لباس و کیف و کفش برادر و خواهر بزرگ تر به کوچک تر ها ارث می رسید، یک نایلون یا یک کش که به دور کتاب و دفتر ها کشیده می شد می توانست جای خالی کیف های شیک امروزی را پرکند. البته دوره من وفور نعمت حساب می شد نسبت به مثلا برادرم که شش سال از من بزرگتر است و من هنوز در خاطرم هست که پاکت های سیمان را جمع آوری و با قیچی به شکل برگ دفتر برش می زد و با یک دوخت ساده با تار و پود قالی، یک دفتر مشق تمیز و مرتب با فناوری روز درست می شد...

همه یاران هاشمی

وقتی می گویم همه یاران هاشمی منظورم این نیست که خدای ناکرده این بزرگان مردان بی اراده ای هستند که فقط مانند یک سرباز از مافوق خود دستور می گیرند، تحلیل ندارند و گوش به فرمان آیت الله هاشمی هستند، که این جفای به ایشان است، منظور این هم نیست که آنها کاملا مستقل از شخص آیت الله هاشمی هستند و هیچ رابطه ای بین آنها نیست.

دقیق تر اگر بخواهم رابطه بین این بزرگان را با آیت الله هاشمی بیان کنم باید بگویم که ایشان کارگزاران آیت الله هستند. بدین معنی که در شاکله نظام جمهوری اسلامی نقش های برجسته ای داشته یا دارند که در ذیل حامیان، مدیران و هم فکران ایشان دسته بندی می شوند و در بسیاری از کنش های سیاسی و غیر سیاسی خود با ایشان مشورت دارند.

آیت الله هاشمی با سابقه انقلابی و تجربه های فراوان در عرصه سیاست ایران، مانند یک شطرنج باز ماهر مهره های خود را به حرکت در می آورد...

همه مردان هاشمی


به زودی....