دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

دو خاطره از امام رئوف

میلاد با سعادت حضرت امام رضا علیه السلام را خدمت همه دوستداران حضرتش تبریک می گویم.

برای جبران مافات هم که شده با دو داستان تکراری اما شنیدنی در خدمت بزرگواران هستم...

اگر دستت را دراز کنی چیزی گیرت می آید:

بزرگی که من فراموش کرده ام نام ایشان را می فرمود: یک بار پس از زیارت به دلم افتاد که من از این توسل چه چیزی دستگیرم شده است؟ در همین فکر بودم که با احساس تشنگی به سقا خانه حرم رفتم.

دستم را که زیر شیر بردم آب جاری شد و با پس کشیدن دستم آب هم قطع شد. به فکرم خطور کرد: « تا دست دراز نکنی چیزی کف دستت نمی گذارند، شرط اینکه چیزی به تو بدهند این است که اول دست طلبت را دراز کنی»

خیلی خری:

مدتی بود که غرور مرا گرفته بود، فکر می کردم با عبادت ها و ریاضت هایی که کشیده ام لابد به مقامی رسیده ام! فکر اینکه در چه مقامی هستم رهایم نمی کرد. نیت کردم به زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا شرفیاب شوم تا حضرت با اشاره ای این سوال را پاسخگو شوند.

زیارت که تمام شد بیرون آمدم و منتظر یک نشانه بودم. خانمی را از پشت سر دیدم که بسیار شبیه خواهرم به نظر می رسید که آنها هم برای زیارت مشرف بودند.

برای زیارت قبولی جلو رفتم که خانم برگشت و نگاهی کرد و گفت: «خیلی خری»!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت 1: برای دیدن عکس های به یاد ماندنی از حضور مقام معظم رهبری در حرم امام رضا علیه السلام اینجا و اینجا کلیک کنید. و برای دریافت کلیپ غبار روبی حرم مطهر رضوی توسط ایشان اینجا کلیک کنید

پی نوشت 2: خاطره دوم را به شخصه از سخنرانی های علامه محمد تقی جعفری رحمت الله علیه شنیده ام و هرکجا را که شک داشتم نیاوردم. متاسفانه تحریف شده این خاطره در وب منتشر شده است که موجب وهن شخصیت برجسته ایشان است.

پی نوشت 3: امیدوارم تکدر خاطر دوستان از پست پیشین جبران شده باشد.

پی نوشت 4: اگر توفیق زیارت دست داد از دعای خیر محروم نفرمایید

پی نوشت 5: مقام خریت هم عجب مقامی است!

پی نوشت 6: پاسخ سوالات هم آماده است می توانید نظر بدهید

شما جای این خانوم بودید چکار می کردید؟

گاهی آنقدر خوابمان سنگین می شود که حتما باید نیشگونمان گرفت تا مگر دردمان بیاید و از خواب بیدار شویم. مدتی است به وبهای مختلف سرک می کشم و متاسفانه می بینم که بعضی ها چه راحت خطا و گناهشان را در بوق می کنند، البته با اهداف متفاوت، بعضی ها می خواهند با انتشار گناه خود که البته با شرح و تعلیم جزییات عمل است برای دیگران درس عبرتی شوند و بعضی هم برعکس با افتخار آن را فریاد می زنند.

راستی چرا این قدر گناه کردن راحت شده و چرا بعضی ها به جای توبه آنرا با افتخار منتشر می کنند؟

چرا قبح گناه شکسته؟

چرا یک اتفاق ساده باید موجب خجالت شود اما این همه گناه و بی حیایی و بی عفتی را باید جار زد؟

چه بر سرمان آمده که گناه کردن مثل آب خوردن عادی شده است؟

اگرگناه قبح خود را از دست نداده باشد کسی می تواند از ارتکاب علنی آن خجالت نکشد؟

کسانی که از دیدن یک گناه آشکار به راحتی از کنار آن رد می شوند، آنها که با لبخندی تاییدش می کنند، آنها که محض خنده و تفریح آنرا تعریف می کنند، آنها که با لطیفه ساختن از گناهان آنرا شیرین تر هم می کنند و آنها که به هر نحوی در نشر گناه شریک می شوند در شکستن قبح گناه و به تبع آن انتشار گناه نقش دارند و قطعا در عواقب آن شریک خواهند بود.

روی سخنم با مادری است که گناه فرزند را با «دل است که باید پاک باشد» ماست مالی می کند. تو که از بی ادبی فرزند دلبندت چنین آشفته می شوی آیا گناه کردن از این زشت تر نیست؟ چرا می بینی و توجیه می کنی؟ چه دلی پاک تر از دل طفلی خردسال و چه روحی معصوم تر از روح کودک دلبند توست؟

سخنی هم یا خودم:

ای نفس، بارها با یادآوری این خاطره خندیدی و از ته دل هم خندیدی، خوشت باشد، اما یک لحظه با خود فکر نکردی که آیا ریخته شدن آبروی یک هم نوع و یک انسان خنده دارد؟ عیان شدن عیب یک نفر در حضور نامحرم خنده دارد؟ شماتت شدن خواهری در خیابان از سوی یک هتاک به ظاهر مرد خنده دارد؟

ای نفس، اگر خداوند پوشاننده عیب ها و گناهان نبود و آنچه را که در خفا انجام داده ای جار می زد چه طور می توانستی سرت را بالا بگیری؟

آیا خجالت گناه از یک ... هم کمتر است؟

پس چرا این قدر گستاخ شده ای؟

شاید یادت رفته روزی را که اسرار هویدا خواهد شد...

شاید فکر می کنی حالا حالا ها وقت داری برای توبه کردن...

خدا کند که از سر غفلت باشد...

و وای به حالت اگر از روی غرور و خود پسندی باشد...

خدایا، تا به حال هرچه کرده ام را ندیده گرفتی و مهلت دادی، در عوض من به جای بازگشت راه تکبر را پیمودم، تو عیب من را پوشاندی و من عیب دیگران را جار زدم.

چه بسیار معصومیت ها و مظلومیت ها را دیدم اما برای حفظ وجهه ظاهریم سکوت کردم،

چه آبرو هایی را که نبردم، چه دل هایی را که نشکستم، چه خطاهایی که تو عفو کردی و من اصرار کردم....

خدایا این تلنگر را به تازیانه تبدیل نکن که سخت ناتوانم،

خدایا عیوب نهان و آشکار من را بپوشان...

خدایا عاقبت همه ما را ختم به خیر کن...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن.1: ازهمه دوستانی که اوقاتشان به دلیل انتشار این خاطره تلخ شد معذرت می خواهم.

پ.ن.2: بسیاری از جک ها و لطیفه هایی که این روز ها در قالب پیامک منتشر می شود حاوی مطالبی است که گاهی تمسخر مقدسات، قومیت ها و احکام و آداب و رسوم را در خود دارند که انتشار آن ها می تواند اشاعه فحشا و منکر محسوب شود و بسیاری محض خنده آن را به سرعت منتشر می کنند.

پ.ن.3: من ادعای ارزشی بودن ندارم، در این حد و اندازه هم نیستم، و مطالبم دغدغه هایی است که در یک قالب خاص برای هر مطلب منتشر می کنم. می توانستم این پاسخ را بدون انتشار خاطره هم بیان کنم.

پ.ن.4: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

پ.ن.5: دوستانی که تازه مراجعه کرده اند می توانند خاطره را در ادامه مطلب ببینند.

پاسخ به سوالات

سلام به دوستان عزیز.

مدتی با تحلیل انتخابات در خدمتتان بودم و با نظر دوستان که مطلب ها طولانی شده بالاخره سر و تهش را هم آوردم.

بسیاری از سوالات بی جواب ماند. به ذهنم رسید که دوستان سوالات خود را اینجا مطرح کنند تا اگر عمری بود به آنها سر فرصت در حد خودم بپردازم.

در این پست ثابت تا دو هفته سوالات را جمع آوری و دسته بندی کرده و با ترتیب اولویت ان شاء الله نظر خواهم داد.

«سوالات سختی که از عهده بر نیایم می گویم بلد نیستم خلاص»


1- چرا باید از رای آوردن آقای روحانی خوشحال بود؟

2- دلایل اقبال مردم به آقای روحانی چه بود؟

3- چرا پس از قضایای فتنه 88 آیت الله هاشمی در ریاست مجمع تشخیص مصلحت ابقاء شد؟

4- از رای نیاوردن آقای جلیلی باید خوش حال بود یا ناراحت؟

5- چرا حوادث تلخ فتنه 88 تکرار نشد؟

6- آیا هر کس به آقای روحانی رای داده بی بصیرت است یا هر کس که به آقای جلیلی رای داده را باید احمق متحجر نامید؟

7- چرا در رای اعتماد به وزرا بر مرز بندی با فتنه 88 اصرار و تاکید شد؟

8- رای مردم به آقای روحانی چه پیام ها و چه پیامد هایی به دنبال دارد؟


9- آیا باید فتنه 88 را فراموش کرد؟
10- ایا مساجد می تواند محل مناسبی برای برپایی کرسی های آزاد اندیشی باشد؟
...

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

مهم: وقتی این مطلب را خواندم به فکر فرو رفتم. دو چیز به ذهنم رسید:

اول: آمار گیر وبلاگ را حذف می کنم.

دوم: مطالب این وبلاگ کاملا عمومی است و استفاده از آن بدون ذکر منبع آزاد است.

بعدتر نوشت: هدف نهایی این است که در دیدگاه های متفاوت به نقطه اشتراک هایی برسیم و تحمل مخالف را در عمل ثابت کنیم. بنابراین سعی می کنم  در بحث ها کمتر وارد شوم تا دوستان با هم بتوانند تبادل نظر کنند. از اینکه رعایت اخلاق و انصاف را می کنید بسیار سپاس گزارم.

ایستگاه آخر ...


«بسم رب الشهداء و الصدیقین»

بنام الله پاسدار خون شهیدان و با سلام و درود بر بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی (ره) و نایب بر حقش حضرت امام خامنه ای (صلوات) و با سلام و درود بر خون پاک شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ...

اما حواسم نیست که دوره عوض شده، این حرف ها به همان زمان جنگ می خورد، و نمی دانم چرا بعضی ها اصرار دارند بگویند جنگ، به جای دفاع مقدس. شاید برای این است که جنگ باید تمام می شد، اما دفاع مقدس دوره و زمان نمی شناسد و تا ابدالدهر باقی است. «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» تبدیل شد به «جنگ جنگ تا پیروزی» و آن هم عاقبت به جام زهر ختم شد. این هم نانی بود که واقع گرایان عاقل! در دامن امت شهید پرورمان قرار دادند، امت شهید پرور به مرور جای خود را داد به ملت در حال توسعه. لفظ توسعه را هم از کدخدا وام گرفتند، همانی که باید با او ساخت، تا راحت شد از دست هرچه جنگ و جنگ بازی است. اما چرا کدخدا خودش دایم در حال جنگ است؟ جنگ سرد، جنگ با اسلام، جنگ صلیبی، جنگ با تروریسم. اصلا چرا جنگ های او پایانی ندارد؟

.

.

.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

این مطلب برداشت آزاد نویسنده است از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در شب عاشورا. برای دریافت سخنرانی اینجا کلیک کنید.

او هم یک انسان است


او یک انسان است، مانند دیگر انسان ها، خور و خواب و خشم و شهوت دارد، دارای زن و زندگی است، اهل تفریح و ورزش هم هست، زندگی خصوصی دارد، زن و فرزند، عروس و داماد، نوه و نتیجه (شاید)...

او اهل دنیاست، دنیا در اختیار اوست، هم قدرت دارد، هم معروفیت، هم محبوبیت، دستش از مال دنیا نیز کوتاه نیست، اما دنیا با همه جلوه اش نتوانسته او را اسیر خود کند، او دنیای مادی را به ذلت افکنده است، با بهترین روش از گذرگاه دنیا در حال گذر است، ارزو هایش کوتاه، بهره اش از دنیا اندک، بی اعتنا به دنیا، و به عبادت مشتاق است، او دنیا را پل گذر خود به سمت ملکوت کرده است...