دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

۲۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

پیام رای مردم - چه کسانی پیام رای مردم را درک نکرده اند



توضیح: بی خود دل خود را خوش و فکر های جورواجور و ناجور نکنید که این عکس قدیمی است...
5 سال پیش، همایش لاریجانی...
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  این روزها این جمله روی زبان خیلی هاست:«مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید»، البته این جمله ای تکراری است، بارها آنرا شنیده ام، دوم خردادی ها هم همین را گفتند، می گفتند (به منتخب مردم) تو بیست میلیون رای داری و او ندارد، پس چرا نشسته ای و او را از صدر پایین نمی کشی، مگر پیام رای مردم را درک نکرده ای؟

گفتیم هدف ما از انقلاب ساختن جامعه اسلامی بود نه جامعه مدنی، گفتند مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید؟

گفتیم فتنه نکنید، گفتند مگر پیام رای مردم را درک نکرده اید؟...

نسل سوخته ، نسل پدر سوخته

به ما می گویند نسل سوخته. شاید به این خاطر باشد که توضیح می دهم. بچه که بودیم دوره پدرسالاری بود. کسی جرات نداشت روی حرف پدر حرف بزند، شلوغ که می کردیم مامان می گفت:«بذار باباتون بیاد تا بهتون بگم». بابا یک موتور یاماها صد داشت، اصل ژاپن، عجب اگزوزی هم داشت، از سر کوچه صدایش می آمد. چند ثانیه ای فرصت داشتیم تا خراب کاری ها را جمع و جور کنیم.

بیچاره مادرم که باید غیر از کار روزمره خانه و مراقبت از چند بچه قد و نیم قد و شیری و غیر شیری، قالی هم ببافد، ما هم مجبور بودم کمک کنیم، دختر و پسر هم نداشت، خصوصا تابستان که بی کار می شدیم.

مدرسه رفتن با شلوار گرم کن و دمپایی همان قدر عادی بود که الان داشتن تلفن همراه برای بچه های ابتدایی. لباس و کیف و کفش برادر و خواهر بزرگ تر به کوچک تر ها ارث می رسید، یک نایلون یا یک کش که به دور کتاب و دفتر ها کشیده می شد می توانست جای خالی کیف های شیک امروزی را پرکند. البته دوره من وفور نعمت حساب می شد نسبت به مثلا برادرم که شش سال از من بزرگتر است و من هنوز در خاطرم هست که پاکت های سیمان را جمع آوری و با قیچی به شکل برگ دفتر برش می زد و با یک دوخت ساده با تار و پود قالی، یک دفتر مشق تمیز و مرتب با فناوری روز درست می شد...

همه یاران هاشمی

وقتی می گویم همه یاران هاشمی منظورم این نیست که خدای ناکرده این بزرگان مردان بی اراده ای هستند که فقط مانند یک سرباز از مافوق خود دستور می گیرند، تحلیل ندارند و گوش به فرمان آیت الله هاشمی هستند، که این جفای به ایشان است، منظور این هم نیست که آنها کاملا مستقل از شخص آیت الله هاشمی هستند و هیچ رابطه ای بین آنها نیست.

دقیق تر اگر بخواهم رابطه بین این بزرگان را با آیت الله هاشمی بیان کنم باید بگویم که ایشان کارگزاران آیت الله هستند. بدین معنی که در شاکله نظام جمهوری اسلامی نقش های برجسته ای داشته یا دارند که در ذیل حامیان، مدیران و هم فکران ایشان دسته بندی می شوند و در بسیاری از کنش های سیاسی و غیر سیاسی خود با ایشان مشورت دارند.

آیت الله هاشمی با سابقه انقلابی و تجربه های فراوان در عرصه سیاست ایران، مانند یک شطرنج باز ماهر مهره های خود را به حرکت در می آورد...

همه مردان هاشمی


به زودی....

سیاست مداران کهنه کار


  برکسی پوشیده نیست که آیت الله هاشمی بعد از مقام معظم رهبری تاثیر گذارترین سیاست مدار عرصه انقلاب اسلامی در حال حاضر است، هاشمی در نهاد های انقلاب اسلامی دارای نفوذ فراوانی است. نفوذ او در مجلس، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت، حوزه های علمیه، بیوت مراج عظام تقلید و بیت امام خمینی (ره)، بنگاه های اقتصادی و بازار، احزاب و مطبوعات و ارکان تصمیم ساز نظام حتی دولت احمدی نژاد بر کسی پوشیده نیست. حتی دخالت مستقیم ایشان در فتنه 88 شاید اندکی از نفوذ ایشان کاست اما هرگز نمی توانست به حذف ایشان بیانجامد و پروژه حذف ایشان در دوره دوم خرداد و دوره آقای احمدی نژاد به روی کار آمدن دولت های جدید ختم شد.

او خود را مادر انقلاب می داند و هرگز خود را در رتبه ای پایین تر از مقام معظم رهبری ندیده است، یا هم سنگ و یا بالاتر، او داعیه دارد، داعیه انقلاب را، و نامه های بدون سلام و والسلام او به امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و شهید بهشتی موید این موضوع است.

آیت الله هاشمی مانند یک شطرنج باز ماهر در عرصه سیاست، با مهره چینی و سیاست ورزی به قول خود  عمل گرا و واقع گرایانه (با پسوند اسلامی)، همواره نقش آفرین بوده است. مهره ها و نفوذ فراوان او، دست او را در نقش آفرینی ها و لابی های پشت پرده و بده بستان های احتمالی باز می گذارد. و یکی از مهم ترین ویژگی های ایشان تبدیل مخالفان به موافق است به طوری که شاهدیم امثال آقایان علی مطهری و توکلی که از اصولگرایان شاخص ضد هاشمی بودند امروزه به مجیز گویی ایشان و کابینه کارگزارانی هاشمی-روحانی روی آورده اند.

در دوران جنگ، سازندگی و دوم خرداد سیاست های ایشان نمود بیشتری داشت که به روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد انجامید. این شکست بزرگ که با دو قطبی هاشمی-ضد هاشمی شکل گرفته بود با زمین زدن دولت آقای احمدی نژاد، به روی کار آمدن یکی از سیاست مداران زیرک حلقه مورد اعتماد او انجامید. و در این راه مهم ترین نقش را اصولگرایان بازی کردند. جبهه ای بی سر و ته که البته آیت الله در آن نفوذ فراوانی دارد و همین نفوذی ها راه را برای عدم تکرار دولتی ضد هاشمی هموار کردند.

اهداف جبهه ایشان که با جریان فتنه- اصلاحات همراهی می شد عبارت بودند از:

1- بازسازی فتنه 88

2- زمین زدن دولت احمدی نژاد به هر وسیله

3- ناجی سازی از آیت الله هاشمی

4- مظلوم نمایی و تطهیر سابقه ایشان و خانواده شان

5- روی کار آوردن دولت هماهنگ با خود

6- از میدان به در کردن همیشگی مخالفان خصوصا آیت الله مصباح یزدی با شعار اعتدال

ظرفیت سازی برای بازسازی فتنه با کلید واژه «انتخابات آزاد»:

«انتخابات آزاد» کلید واژه‌ای بود که از چند ماه قبل - پیش از آن که حتی زنگ غیررسمی رقابت های انتخابات یازدهم ریاست جمهوری ایران نواخته شود - ابتدا در رسانه های غربی و شبکه های مخالف نظام در خارج کشور مطرح گردید و بلافاصله توسط برخی چهره های مشهور سیاسی و جریانات و رسانه های مرتبط با آن ها در داخل، وارد ادبیات سیاسی شد. این واژه پردازی دقیقاً مفاهیمی چون «سلامت انتخابات» و «تقلب» را به اذهان متبادر می کرد که چند ماه قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری به همین ترتیب و توسط همین جریانات و رسانه ها وارد عرصه سیاست شدند و  ماجراهایی آفریدند که فتنه غم انگیز و براندازی ناکام سال 88 محصول آن بود. به همین دلیل نیز از ابتدایی که واژه «انتخابات آزاد» ابتدا توسط رسانه های خارج کشور و سپس توسط چهره هایی چون آیت الله هاشمی رفسنجانی به کار گرفته شد، واکنش های قاطعی از جانب صاحب نظران و فعالان سیاسی و رسانه ای جبهه انقلاب در قبال آن اتخاذ گردید.

آنچنان که مقام معظم رهبری در سالروز 19 دی در دیدار با مردم قم فرمودند:

«یکى از هدفها این است که کارى کنند که انتخابات بدون حضور پرشور و همگانى مردم برگزار شود. این را از حالا همه بدانند: آن کسانى که ممکن است از سر دلسوزى، راجع به انتخابات یک توصیه‌هاى عمومى بکنند که آقا انتخابات اینجورى باشد، آنجورى نباشد، حواسشان باشد به این مقصود دشمن کمک نکنند؛ مردم را از انتخابات مأیوس نکنند، هى نگویند انتخابات باید آزاد باشد. خب، معلوم است که انتخابات باید آزاد باشد. ما از اول انقلاب تا حالا سى و چند تا انتخابات داشته‌ایم؛ کدامش آزاد نبوده است؟ در کدام کشور دیگر، انتخابات از آنچه که در ایران میگذرد، آزادتر است؟ کجا صلاحیتها ملاحظه نمیشود، که اینجا روى این مسائل هى تکیه بکنند، هى تکیه بکنند، هى بگویند، هى تکرار کنند و یواش یواش این ذهنیت را به خیال خودشان در مردم به وجود بیاورند که خب، این انتخابات فایده‌اى ندارد؟ این یکى از خواسته‌هاى دشمن است. آن کسانى که در داخل، این حرفها را میزنند، ممکن است غفلت کنند. من میگویم غفلت نکنید، حواستان باشد، کار شما جدول مورد نظر دشمن را پر نکند؛ مقصود او را تکمیل و تتمیم نکند. این یکى از راه‌هاى از شور و هیجان انداختنِ انتخابات است.

 یک مسئله‌ى دیگر این است که به مردم گفته شود، تلقین شود که انتخابات سلامت لازم را ندارد. البته بنده هم تأکید میکنم که انتخابات باید سالم برگزار شود؛ منتها این، راه دارد. در جمهورى اسلامى، در قوانین ما، راه‌هاى قانونىِ بسیار خوبى براى حفظ سلامت انتخابات پیش‌بینى شده است. البته کسانى بخواهند از طرق غیر قانونى عمل کنند، خب به ضرر کشور میکنند؛ کمااینکه در سال 88 از راه‌هاى غیر قانونى وارد شدند، کشور را دچار هزینه کردند، براى مردم اسباب زحمت درست کردند، براى خودشان هم اسباب بدبختى و سرشکستگى در زمین و در ملأ اعلى شدند. راه‌هاى قانونىِ خوبى وجود دارد. بله، بنده هم اصرار دارم که انتخابات باید با سلامت کامل، با رعایت امانتِ کامل انجام بگیرد. مسئولین دولتى و مسئولین غیر دولتى که در کار انتخابات دست‌اندرکارند و مسئول هستند، همه باید طبق قانون، با دقت کامل، با رعایت کمال تقوا و پاکدستى عمل کنند تا انتخابات سالمى پیش بیاید؛ و مطمئناً هم چنین خواهد شد.»

بدین ترتیب با واکنش به موقع مقام معظم رهبری و دلسوزان نظام و نهاد های اطلاعاتی امنیتی هم چنین همراهی نکردن افکار عمومی، امکان بازسازی وقایع فتنه 88 از بین رفت.

ناجی سازی از آیت الله هاشمی:

در این راه، دولت احمدی نژاد باید به هر قیمت زمین بخورد و با بحرانی نشان دادن اوضاع، آقای هاشمی به عنوان یگانه منجی در این اوضاع خطیر در اذهان عمومی مطرح شود. از این رو بود که سعی شد یکی از نقاط منفی یعنی عمل کرد فرزندان از کارنامه ایشان پاک شود.«فائزه هاشمی» دادگاهی و زندانی شد و «مهدی هاشمی» به ایران فراخوانده شد. دعوت ایشان غیر از پاک کردن سابقه منفی، اهمیت دیگری هم داشت که حضور ایشان را در کنار پدر الزامی می کرد: مهارت در جنگ روانی.

همانطور که در گذشته اشاره شد دلایل زیر باعث شد دولت آقای احمدی نژاد با همه خدمات و محاسن در اذهان عمومی تخریب و آقای هاشمی به عنوان ناجی معرفی شود:

1- حلقه انحرافی که باعث سرخوردگی مردم خصوصا طیف حزب اللهی گردید.

2- تخریب های اصولگرایان که خدمات دولت را نادیده گرفته و انکار می کردند و حاضر نشدند حتی یک حسن از دولت به زبان آورند.

3- زیر سوال بردن آمارهای دولت که اصولگرایان مجلس در صف اول انکار آمارها بودند. این موضوع بارها توسط مقام معظم رهبری مورد تذکر واقع شد.

4- مشکلات اقتصادی بوجود آمده به واسطه تحریم ها

5- دعواهای بین دولت و سایر قوا که باعث شد مردم در اوج فشار تحریم ها به این برداشت برسند که مشکلات مردم رها شده و مسوولان به دعواهای جناحی مشغولند.

6- ناتوانی دولت در مهار آثار تحریم ها و سیاست های غلط که باعث افزایش فشار اقتصادی بر مردم گردید.

7- نا توانی دولت در اجرای برخی شعار ها مانند مبارزه با مفاسد اقتصادی

8- با تخریب وجهه دولت، قطب مخالف آن که اتفاقا در توده مردم به در دست داشتن بازار معروف است(و تا حدودی درست هم هست) به عنوان راه حل مشکل عنوان شد.

9- با تخریب دولت اصواگرا، اعتماد عمومی از این جریان سلب گردید.

10- وارد شدن آقای مشایی با همراهی تعجب برانگیز آقای احمدی نژاد تیر خلاص را به پیکر اعتماد عمومی زد. به علاوه اینکه تبلیغ می شد که آقای احمدی نژاد در صورت رد صلاحیت مشایی دست به نافرمانی و آشوب خواهد زد.

کاندیدا شدن آیت الله هاشمی:

به یقین نامزد اصلی ایت الله هاشمی برای پست ریاست جمهوری از ابتدا کس دیگری بود. وضعیت جسمی آیت الله هاشمی همانطور که خود نیز اذعان کرده بودند و در آستانه 80 سالگی به گونه ای نیست که توانایی تحمل بار سنگین کار اجرایی در اندازه های ریاست جمهوری را داشته باشد( یک بار صحنه بلند شدن به زحمت ایشان را در مراسم تنفیذ ببینید)، اما علت کاندید شدن ایشان چیست؟

هاشمی می دانست که هیچ کس نمی تواند نقش جایگزین دولت آقای احمدی نژاد را بازی کند، از این رو ابتدا بازی آمدن نیامدن را کلید زد تا نبض افکار عمومی را بدست بگیرد. از سوی دیگر رقبا نیز منتظر بودند و امیدوار که ایشان در صحنه وارد نشود. با وارد شدن دقیقه نودی آیت الله و آقایان مشایی و جلیلی، صحنه انتخابات عوض گردید. شوک بازار که باعث افت قیمت موقت سکه و ارز گردید به افکار عمومی تلقی ورود ناجی را پررنگ تر کرد که «احمدی نژاد با آنهمه ادعا نتوانست برای وضعیت اقتصادی و مهار تورم کاری کند، در حالی که تنها ورود آیت الله که نبض بازار در دست او و اطرافیانش است آثار مثبت خود را گذاشت».

آقای هاشمی می دانست که از فیلتر شورای نگهبان امکان عبور ندارد و به رد صلاحیت خود مطمئن بود، به همین سبب با ورود خود و رد صلاحیت شدنش، موج مثبت ایجاد شده را توانست به فرد اصلی یعنی حجت الاسلام روحانی منتقل کند.

اما ادامه کار به سیاست ورزی جایگزین آقای هاشمی بستگی داشت. جایگزینی که به درستی از پس متقاعد کردن افکار عمومی بر آمد یعنی شخص حجت الاسلام روحانی. انتخاب روحانی به چند دلیل صورت گرفت:

1- روحانی بودن ایشان همانندی بیشتری به آقای هاشمی داشت.

2- سابقه مبارزاتی ایشان در قبل و بعد از انقلاب مشخص و بی حاشیه بود. البته بجز بحث هسته ای که به کمک دوستان آقای هاشمی در بین کاندیداها این مشکل نیز برطرف شد.

3- آقای روحانی سیاست مداری کار کشته است.

4- در فتنه 78 و 88 نقطه سیاهی در پرونده خود ندارد.

5- افکار و خط مشی ایشان مطلوب آقای هاشمی است.

6- شخصیت ایشان به گونه ای است که هم می تواند رای اصلاح طلبان و هم رای متدینین و حزب اللهی ها را به واسطه روحانی بودن و سابقه انقلابی جذب کند.

7- می تواند به واسطه عمل کرد خود شعار اعتدال را باورپذیر کند.

8- به واسطه اینکه منسوب مقام معظم رهبری حفظه الله در شورای عالی امنیت ملی است می تواند از اعتبار ایشان هم استفاده کند.

9- شخصیت ظاهری ایشان و نحوه صحبت کردن و برخوردشان و خصوصا فن بیان قوی به گونه ای است که می تواند در حد یک رییس جمهور مطرح شود.

افراط و اعتدال:

نمایی که از دولت آقای احمدی نژاد باقی ماند، به افراط تفسیر شد، البته رفتارهای افراطی در دولت ایشان وجود داشت اما نه به اندازه ای که همه دستاوردهای آن به نام افراطی گری به جای نقطه ضعف جا زده شود. با استفاده از این ظرفیت بدست آمده، توانستند در بین افکار عمومی این موضوع را جا بزنند که حامیان قبلی ( که منتقد وضع موجود بودن) همان هایی هستند که باعث بوجود آمدن افراط شده اند. از این رو طیف علامه مصباح یزدی و جبهه پایداری به عنوان مقصر اصلی وضع به وجود آمده شناسانده شدند. در حالی که اولین کسانی که جریان انحرافی را رسوا کرده و در مقابل آن موضع گرفته بودند آیت الله مصباح و شاگردانشان بودند.

سهم مدعیان اصولگرایی خصوصا یکی از کاندیداهای مطرح که شانس اول انتخابات نیز بود(البته در هفته آخر ورق برگشت) در این تخریب بارز تر بود که هنوز هم ادامه دارد. کار تا جایی پیش رفت که این شخص و طیف طرفدار ایشان، کسی را که بیش از همه مورد تایید مقام معظم رهبری حفظه الله بوده متحجر احمق نامید.

این مطلب باعث گردید که یکی از نامزد ها به علت شباهت ظاهری به آقای احمدی نژآد و به واسطه داشتن مسوولیت در این دولت، نتواند مورد اقبال عمومی قرار گیرد. البته دلایل عدم اقبال به ایشان متعدد است اما با توجه به بحث و با مطرح کردن ایشان به عنوان نماد افراط و ترس مردم از تکرار آقای احمد نژاد، اقبال عمومی را نتوانستند جذب کنند. و در مقابل دور ترین گزینه به آقای احمدی نژاد توانست به عنوان نماد اعتدال مورد اقبال مردم باشد.

پروژه زمین زدن دولت احمدی نژاد

اول نوشت: خدا شاهد است که نوشتن برایم بسیار سخت است و در اطراف آن خیلی تامل کردم. آنهایی که قصد دارم ازشان بنویسم و یا انتقاد کنم از بزرگان نظام هستند و عمرشان را در این راه گذاشته اند. اما چیزی که به من جرات اظهار نظر را می دهد، آزادی است که حاکم بر فضای جمهوری اسلامی است و باید قدر آنرا به درستی بدانیم....

پروژه زمین زدن دولت آقای احمدی نژاد-اهداف و آثار آن بر انتخابات

همانطور که در گذشته اشاره کردم آقای احمدی نژاد با ایجاد دو قطبی هاشمی-ضد هاشمی توانست دو دوره با رای بالا پیروز اتنخابات باشد، که البته با حواشی بسیاری چون حوادث تلخ انتخابات 88 همراه شد. و در دوره ایشان، حمایت دو شخصیت بسیار پر رنگ و موثر بود: یکی مقام معظم رهبری بودند و دیگری آیت الله مصباح یزدی. البته مقام معظم رهبری از همه دولت ها حمایت کرده اند اما حمایت ویژه ایشان از دولت احمدی نژاد به مذاق خیلی ها و مهم تر از همه شخص آقای هاشمی خوش نیامد. از دیگر سو آیت الله مصباح یزدی و شاگردانشان که در طلاب جوان حوزه جایگاه ویژه ای دارند و تقابل مواضع ایشان با آقای هاشمی برکسی پوشیده نیست، در تبلیغ برای آقای احمدی نژاد و بخصوص در دوره اول (انتخابات 84) سنگ تمام گذاشتند.

از اینرو پروژه زمین زدن آقای احمدی نژاد از یک سو باعث تضعیف جایگاه رهبری معظم انقلاب می تواند بشود( این هدف و آرزوی طیف گسترده ای از دشمنان احمدی نژاد و رهبر معظم انقلاب بود، چرا که تبلیغات بسیاری شد که آقای احمدی نژاد را کاندید رهبری جا بزنند، تا آنجا که در جلسه ای که بعد از 22 خرداد 88 با حضور نمایندگان کاندیداها و مقام معظم رهبری برگزار شد یکی از افراد حاضر از رهبری معظم انقلاب به شدت انتقاد کردند) و از دیگر سو می تواند مستمسکی قرار گیرد برای طیف مخالف آیت الله مصباح یزدی تا بتوانند با این بهانه ایشان را در مواضع سیاسی به افراط و عدم شناخت متهم کنند که در ایام تبلیغات انتخابات 92 همین موضوع باعث ایجاد هجمه تخریبی شدید علیه ایشان و طیف جبهه پایداری گردید.

هدف دیگر این بود که با زمین زدن آقای احمدی نژاد هر شخص ساده زیستی را که مواضع انقلابی دارد می توان با آقای احمدی نژاد مشابهت داد و از روی کار آمدن چنین تفکری جلوگیری کرد. و به عبارتی زمی ن خوردن ایشان به معنی همه جریان های حامی ایشان است از جمله اصولگرایی. و متاسفانه آنهایی که خود را اصولگرا می دانند این معنی را به درستی درک نکردند که موفقیت دولت احمدی نژاد موفقیت جریان اصولگرا و شکست آن شکست این جریان است و به جای همراهی نقش اپوزیسیون آنرا بازی کردند. و این هم از عجایب روزگار است که در کشور ما در روزگار اصلاحات، صاحب منصبان در قوه مقننه و مجرین نقش اپوزیسیون نظام را بازی می کردند و در دوران احمدی نژاد جریان اصولگرا اپوزیسیون دولت اصولگرا بود.

البته این فرایند بلند مدت از زمان روی کار آمدن دولت اول آقای احمدی نژاد آغاز گردید و در انتخابات 88 به آخرین حد شدت خود رسید، و پرسش اینجاست که چرا در چهار سال اول این پروژه آثار معکوس داشت اما در چهار سال دوم اثر گذار شد و نتایج مطلوب برای طراحان در بر داشت؟ این سوالی است که پاسخ آن در رفتار اصولگرایان با آقای احمدی نژآد، حلقه انحرافی اطرافشان و ویژگی های فردی شخص آقای احمدی نژاد مشخص می شود.

در دولت نهم و به حق انتقاداتی به جریان انحرافی که در حال شکل گیری در اطراف رییس دولت بود مطرح شد که مهم ترین آنها بعد از اظهار نظر سردسته (به جای لیدر به کار بردم البته چندان قشنگ نیست اما اگر واژه بهتری سراغ دارید بگویید تا تصحیح کنم) این جریان در مورد دوستی با مردم اسراییل آغاز شد که با موضع گیری شخص آقای احمدی نژاد در باب این مسئله و مطرح کردن سوال هایی در مسئله هولوکاست متناقض بود. این مسئله با انتقادات شدیدی در جریان اصولگرا روبرو گردید و در مدت کوتاهی به مسئله روز کشور تبدیل شد. و مقام معظم رهبری با ورود به مسئله عنوان کردند که مسائل را به اصلی و فرعی تقسیم بندی کنید و این مسئله ای نیست که دغدغه اصلی باشد. اما متاسفانه جریان اصولگرا با نادیده گرفتن این موضوع، مسائل فرعی را که به واسطه وجود جریان انحرافی در اطراف دولت شکل می گرفت به موضوع اصلی تبدیل کرده و هم نوا با اصلاح طلبان به تخطئه دولت می پرداخت. در عمل طرح این دعواها با نقش آفرینی جریان انحرافی به عده ای مجال داد که حتی خدمات دولت را هم زیر سوال ببرند.

پس از مطرح شدن آقای مشایی برای پست معاون اولی دولت دهم و نادیده گرفتن تذکر مقام معظم رهبری به آقای احمدی نژاد در این خصوص و با وجود هشدار ایشان در خصوص دلسرد شدن دوستداران و حامیان انقلاب از دولت، شاهد بودیم که یکی از خصوصیات فردی رییس جمهور وقت، یعنی پافشاری بر مواضع خود و به هر قیمت، به مرور ایشان را از مواضع و اهداف خود دور کرد.

در باب ارادت خاص رییس جمهور پیشین به شخص آقای مشایی و نحوه شکل گیری و تبعات این ارادت سخن بسیار است، اما آنچه که مشخص است اینکه اصولگرایان از ابتدا با دولت ایشان همکاری نکرده و با خالی کردن پشت رییس جمهور باعث شدند رییس جمهور تنها شده به حلقه اطراف خود اعتماد بیشتری بیابد. در حقیقت اصولگرایان بدلیل اینکه آقای احمدی نژآد حاضر نشد نقش کلیدی به آنها در دولت بدهد(آقای احمدی نژاد گفت که من سرباز می خواهم نه ژنرال) و با اصطکاک هایی که بین ایشان و بزرگانی همچون آقایان لاریجانی و قالی باف پیش آمد، نتیجه آن شد که اصولگرایان رییس جمهور را به دامن جریان انحرافی هل دادند و شخص احمدی نژاد به مرور از رییس جمهور محبوب 84 با کاپشن معروفش فاصله بگیرد. در واقع جریان انحرافی بهترین زمینه را برای زیر سوال بردن خدمات دولت فراهم کرد، تا آنجا که زمینه ظهور بزرگترین فساد بانکی تاریخ انقلاب فراهم شد و دولتی را که به پاکدستی افتخار می کرد به دولتی با بزرگترین فساد تبدیل نمود.

در حقیقت جریان انحرافی مکمل جریان فتنه بود و هرگاه این جریان و رسانه های آنها نیاز به آتش تهیه داشتند زمینه آنرا در دولت فراهم می کرد. یکی دیگر از کارکرد های جریان انحرافی این بود که مسائل را به سمتی پیش می برد که مقام معظم رهبری بارها مجبور شدند که مستقیما در مسئله وارد شوند و به عبارتی اعتبار ایشان در نظام هزینه بشود.به طور خلاصه جریان انحرافی باعث شد:

1-پایگاه مردمی دولت مخصوصا در متدینین ریزش کند

2-دولت درگیر حاشیه های پرهزینه شود

3-حمایت مقام معظم رهبری در دولت نهم تا حد تقابل و خانه نشینی رییس جمهور در دولت دهم تنزل کند

4-مسایل فرعی به اصلی تبدیل شود و هزینه های زیادی برای نظام فراهم شود

5-زبان مخالفان و فتنه گران به طعنه باز شود

6-خدمات دولت زیر سوال برود یا لااقل به حاشیه رفته و مطرح نشود

7-شکاف ها در جریان اصولگرایی بر سر موافقت و مخالفت با دولت به مرور افزایش یابد

8-زمینه برای بروز مفاسد اقتصادی و سیاسی فراهم شود

9-زمینه برای مطرح شدن طرح عدم کفایت رییس جمهور در مجلس و زمین خوردن دولت قبل از مهلت قانونی فراهم شود

10-زمینه را برای تخریب و طعنه به حامیان دیروز خود و مشخصا آیت الله مصباح یزدی فراهم کرد

11-زمینه رای آوری نیروهای ارزشی مشابه احمدی نژاد 84 را از بین برد

12-زمینه را برای چرخش قدرت فراهم کرد

تقابل اصولگرایان با دولت و انشقاق این جبهه

اما سابقه تقابل جریان اصولگرایی(البته من به این جناح بندی ها عقیده ندارم اما بدلیل اینکه این لفظ طیف خاصی را به ذهن متبادر می کند و اشخاصی به این نام شناخته می شوند به اجبار از آن استفاده می کنم) با آقای احمدی نژاد به ائتلاف شکل گرفته در انتخابات 84 باز میگردد. در انتخابات 84 ائتلاف اصولگرایان با بد عهدی برخی اعضا به سرانجام نرسید و البته حضور آقای احمدی نژاد در این ائتلاف از ابتدا برای استفاده از ظرفیت رای آوری ایشان در شهر تهران بود و کسی حتی با خوشبینی تمام رای آوری ایشان را پیش بینی نمی کرد. با پایان یافتن انتخابات رقبای گذشته اما دست از رقابت بر نداشتند و تقابل شهرداری تهران و مجلس به ریاست آقای لاریجانی با دولت نهم و دهم بر کسی پوشیده نیست. در اینجا بحث بر سر این نیست که مقصر کدام هستند، بلکه این تقابل روز به روز شدید تر شد تا جایی که رهبر معظم انقلاب در تاریخ 1390/7/24 در بیاناتی نظام پارلمانی را مطرح کردند:

«امروز نظام ما نظام ریاستى است؛ یعنى مردم با رأى مستقیمِ خودشان رئیس جمهور را انتخاب میکنند؛ تا الان هم شیوه‌ى بسیار خوب و تجربه‌شده‌اى است. اگر یک روزى در آینده‌هاى دور یا نزدیک - که احتمالاً در آینده‌هاى نزدیک، چنین چیزى پیش نمى‌آید - احساس بشود که به جاى نظام ریاستى مثلاً نظام پارلمانى مطلوب است - مثل اینکه در بعضى از کشورهاى دنیا معمول است - هیچ اشکالى ندارد؛ نظام جمهورى اسلامى میتواند این خط هندسى را به این خط دیگر هندسى تبدیل کند؛»

مهم ترین عاملی که باعث انشقاق در اصولگرایان شد را می توان اتفاقات فتنه 88 دانست. ریاست مجلس و شهردار تهران عملا سیاست میانه دعوا را برگزیدند چنانچه در ابتدای اغتشاشات در برنامه گفت و گوی ویژه خبری با اتخاذ مواضع مبهم و دوپهلو باعث ابهامات بیشتری شدند و تا حماسه 9 دی نتوانستند مواضع مورد قبولی را اتخاذ کنند و بعدها از سوی طیف جبهه پاداری به ساکتین فتنه معروف شدند.

از سوی دیگر آنها نیز طیف طرفدار دولت را کاسب فتنه و وکیل الدوله یا ساکت انحراف نامیدند. و این در حالی بود که اولین موضع گیری ها در مورد جریان انحرافی و شدید ترین آنها مربوط به آیت الله مصباح یزدی و شاگردانشان بود و ایشان جریان انحرافی را فراماسونری جدید نامیدند.

اما خط تقابل مجلس با طرح سوال از رییس جمهور در تیر ماه 90 وارد فاز جدیدی گردید. سوال های مطرح شده از رییس جمهور بعضا مسایلی را در سال 88 و بعد از آن شامل می شد و بهانه لازم را برای تقابل بیشتر فراهم کرد.

در سال 90 با هدایت آیت الله مصباح یزدی، آیت الله جنتی، آیت الله یزدی، آیت الله حق شناس جبهه پایداری تاسیس گردید(گرچه آیات جنتی و یزدی به دلیل حضور در شورای نگهبان از شورای فقاهتی جبهه استعفا دادند).

اعضای جبهه از حامیان گفتمان عدالت که در سوم تیر 84 دولت احمدی نژاد را سر کار آورد و از اخراجیان دولت و منتقدین جریان انحرافی بودند و هدفشان را بلند کردن این پرچم عنوان کردند تا از سرخوردگی نیروهای انقلاب که با شکل گیری جریان انحرافی بوجود آمده بود جلوگیری شود و این جریان با سازماندهی نیروها مانع فراموش شدن گفتمان انقلاب شوند. و خط قرمز خود را جریان فتنه88 و جریان انحراف قرار دادند.

در آستانه انتخابات مجلس در سال 90 بین جبهه پایداری و ائتلاف اصولگرایان برسر بحث ساکتین فتنه کدورت هایی پیش آمد و باعث شد دو لیست جداگانه از طرف اصولگرایان مطرح شود. در این انتخابات اکثریت مجلس به اصولگرایان رسید و نماینگان شاخص اصلاح طلب مانند آقایان علی خانی و کواکبیان این تحلیل را در اصولگرایان بوجود آورد که جریان فتنه و اصلاح طلب پایگاه اجتماعی خود را از دست داده اند و از این به بعد رقابت بین اصولگرایان خواهد بود. تحلیلی که انتخابات 92 خط بطلانی برآن کشید و مهم ترین دلیل آن هم تقابل جریان های اصولگرا و  نادیده گرفتن خدمات و تخریب دولت بود.

در حالی که رای نیاوردن اکثریت نمایندگان مجلس قبل و رای آوری بالای افرادی که به متانت مشهورند مانند آقایان حدادعادل و مرندی و آقا تهرانی هم نتوانست زنگ خطر را برای اصولگرایان به صدا در آورد و پیام مردم را برای اصلاح رویه خود نادیده گرفتند. اما ملت که از اصطکاک های ایجاد شده دلخوشی نداشتند و با اوضاع بد اقتصادی بوجود آمده در تنگنا قرار گرفته بودند چاره را در این دید که فردی غیر اصولگرا را برگزیند تا شاید امنیت روانی از دست رفته را باز یابد.

اصول گرایان این نکته مهم را فراموش کرده بودند که امنیت از نان هم برای مردم واجب تر است و امنیت روانی هم جزو این مقوله است. رای مردم، «نه» به جریانی بود که با وجود در راس کار بودن، امنیت روانی شان را در دعواهای بی حاصل از بین برده بودند.

دعواهای بی حاصل مانند دعوای دولت و شهرداری بر سر مترو، دعوا بر سرفتنه 88 با الفاظی مانند فتنه گر ساکت فتنه کاسب فتنه، طرح مجدد سوال از رییس جمهور، مطرح کردن طرح عدم کفایت به رییس جمهور، عزل و نصب وزرا، دعوا های بودجه ای که هر سال با دیر آمدن بودجه شروع می شد و تا بهار سال بعد ادامه می یافت، دعوا بر سر طرح هدفمندی یارانه ها، نامه نگاری های با نیش و کنایه از سوی هر سه قوه و ...

و هرچه مقام معظم رهبری تلاش کردند آقایان اصولگرا در دولت و مجلس و قوه قضاییه را مدیریت کنند باز افرادی که اتفاقا کنتور ولایت پذیری هم در دست دارند و مشغول سنجش دیگران هستند از اقدامات خود عقب نشینی نکردند. ایشان پس از درگیری های بی حاصل مسوولین در بیاناتی فرمودند:


« البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هیچ اشکالى هم ندارد - دو نفر مسئولند، رفیقند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه هم بوده است - اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبانگیرى، به مچگیرى در مقابل چشم مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آنقدر اهمیت ندارد. یک وقت یک چیزهاى مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى که انسان مى‌بیند بین این حضرات هست، چیزهائى نیست که اینقدر اهمیت داشته باشد که حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ کنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم، به اینها اهمیت بدهیم؛ که اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات، هر کسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده.»

اما پس از بیانات هشدار دهده بود که حوادث تلخی از سوی جریان انحرافی در دولت و مجلس بوقوع پیوست و حواشی به حادثه 22 بهمن قم منجر شد. ایشان پس از این حادثه فرمودند:

«رئیس یک قوه به استناد یک اتهامِ ثابت نشده و مطرح نشده‌اى در دادگاه، دو قوه‌ى دیگر را متهم کرد؛ این کار بدى بود، این کار نامناسبى بود؛ اینجور کارها، هم خلاف شرع است، هم خلاف قانون است، هم خلاف اخلاق است، هم تضییع حقوق اساسى مردم است. یکى از حقوق اساسى مهم مردم این است که در آرامش روانى و در امنیت روانى زندگى کنند؛ در کشور امنیت اخلاقى برقرار باشد. اگر یک فردى متهم به فساد است، نمیشود به خاطر او انسان دیگران را متهم کند؛ حتّى اگر ثابت هم میشد، چه برسد به اینکه ثابت نشده است، دادگاهى نرفته، محاکمه‌اى نشده. به استناد متهم کردن یک نفر، انسان بیاید دیگران را، مجلس را، قوه‌ى قضائیه را متهم کند؛ این کار درست نیست، این کار غلط است. بنده فعلاً نصیحت میکنم. این کار، کار شایسته‌اى براى نظام جمهورى اسلامى نیست. آن طرف قضیه هم، اصل این استیضاحى که در مجلس انجام گرفت، غلط بود. خب، استیضاح باید یک فایده‌اى داشته باشد. چند ماه به پایان کار دولت، استیضاح یک وزیر، آن هم باز با یک علت و دلیلى که مربوط به خود آن وزیر نیست، چه معنى دارد؟ چرا؟ این هم غلط بود. این هم که شنیدم در داخل مجلس کسانى حرفهاى نامناسبى بر زبان آوردند، این هم غلط است. همه‌ى این قضایا، قضایاى نامتناسبى است با نظام جمهورى اسلامى؛ نه آن متهم کردن، نه آن برخورد کردن، نه آن استیضاح. دفاعى هم که رئیس محترم قوه از خودش کرد، آن هم یک قدرى زیاده‌روى بود؛ لزومى نداشت.»

«توقع بنده از مسئولین این است که حالا که رفتار دشمن شدت پیدا کرده است، شما هم رفاقتهاتان را با هم شدت بدهید و بیشتر با هم باشید. تقوا، تقوا، تقوا، صبر، میدان ندادن به احساسات سرکش، ملاحظه‌ى مصالح کشور، متمرکز کردن همه‌ى توان و نیرو براى حل مشکلات مردم و مشکلات کشور؛ این توقع ماست. امیدواریم ان‌شاءاللَّه این نصیحتِ خیرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولین محترم، بخصوص مسئولین بالا قرار بگیرد؛ به این مسئله پایبند باشند.»

لازم به توضیح است اگر چه تقابل دو جریان جبهه پایداری با سایر اصولگرایان به ظاهر بر سر طرفداری یا تقابل با دولت است اما در اصل ریشه در تلقی ایشان از ولایت فقیه دارد. آقایان علی مطهری و توکلی که سردمدار تقابل دولت و مجلس هستند و جریان های حامی آنها، عقیده دارند:

- تا زمانی که برداشتمان را از ولایت فقیه درست نکنیم اگر چنانچه نظام ریاستی به پارلمانی هم تغییر کند نتیجه ای نخواهیم گرفت.

- اگر در انتخاب رئیس جمهور و یا نخست وزیر این موضوع مطرح شود که نظر ولی فقیه در این مورد چیست به معنای آن است که ما از خودمان نظری نداریم و اینگونه تعبیر می‌شود که ولی فقیه باعث شده که ما ابتکار عمل نداشته باشیم.

- برخی همواره در مسایل اینگونه مطرح می کنند که نظر رهبری چیست اما رهبری همواره گفته اند که خودتان فکر کنید و نظر دهید به همین سبب بایستی نگاه مان را به ولایت فقیه تغییر دهیم.

- نظام ریاستی ما اشکال اساسی ندارد بلکه اشکال در عملکرد ماست، مشکل اینجاست که ما مجلس مستقل و مقتدر نداریم و آنهم ناشی از برداشت غلط ولایت فقیه است. اصلا مشکل کشور ما همین است.

- مشکل اصولگرایان اینست که آنان با تمسک به اصل ولایت فقیه آنهم به شکل غلط دست و پای خود را بسته اند و اصلا عقل خود را تعطیل کرده اند

- نظام ریاستی ما اشکال اساسی ندارد بلکه اشکال در عملکرد ماست، مشکل اینجاست که ما مجلس مستقل و مقتدر نداریم و آنهم ناشی از برداشت غلط ولایت فقیه است.

- اصولگرایان به جای آنکه خود را سپر ولی فقیه قرار دهند، برعکس عمل می‌کنند.

- مجلس باید استقلال داشته باشد و در تصویبات خود نظر شخصی خود را درنظر داشته باشد، نه اینکه به دنبال نظر ولی فقیه باشد.

- مجلس باید آزاد باشد و حتی نظرهای مخالف نظر ولی فقیه هم باید بیان شوند. البته معتقدم باید از نظر حکم حکومتی ولی فقیه تبعیت کرد.

- اصولگرایان، مربای سیاسی هستند که هر جا با مشکل روبرو می‌شوند، می‌گویند باید ببینیم نظر رهبری چیست

این جریان معتقد است که ما باید به نظر خود عمل کنیم و هرگاه ولی فقیه تشخیص بدهد که اشتباه کرده ایم نامه میدهند و ما حکم ایشان را بر چشم می گذاریم.

اما دسته دوم (که نزدیک به جبهه پایداری هستند) معتقدند که وقتی ما نظر رهبری معظم انقلاب را می دانیم نباید آنرا نادیده بگیریم. نظر ایشان کمک به دولت و پرهیز از اختلاف است و اقدامات اختلاف افکنانه برخی قابل توجیه نیست.

اختلافات در جریان اصولگرا باعث شد مردم دیگر نتوانند به این جریان اعتماد کنند اگرچه در تبلیغات انتخابات به شدت از دولت انتقاد می کردند اما این مخالفت ها در نظر مردم به این علت که آنها را در بوجود آمدن وضع موجود دخیل می دانستند مقبول واقع نشد.


پا نوشت1: اگر حمایت ها و موضع گیری های بهنگام مقام معظم رهبری نبود دولت نهم و مخصوصا دولت دهم به آخر نمی رسید و همین مجلسیان با طرح عدم کفایت آنرا قیچی می کردند.

پا نوشت2: حمایت کسانی مثل آقایان جلالی (دست راست آقای لاریجانی) ، توکلی، علی مطهری، و راهیابی بازوهای نظارتی به دولت جدید (آقایان پور محمدی و رحمانی فضلی روسای سازمان بازرسی و دیوان محاسبات) بیانگر همه چیز در مورد دعواهای دولت قبل و مجلس است.

تحریم، محاصره یا نبرد اقتصادی

ابعاد تحریم ها و آثار آن بر انتخابات 92

آخرین قطع نامه شورای امنیت در خصوص تحریم ها و به بهانه پرونده هسته ای ایران به سال 1389 باز می گردد که مانند قطع نامه های پیشین به بیانیه های خصمانه بیشتر می مانست و به حق از سوی آقای احمدی نژاد به کاغذ پاره تعبیر می شد و تاثیر چندانی بر اقتصاد و سایر جنبه های پیشرفت ایران اسلامی نداشت و به همین دلیل در دو سال اخیر قطع نامه ای صادر نشده است. پس تحریم های جدید که آثار مخرب آن بر اقتصاد مان بر کسی پوشیده نیست و آقای روحانی هم به آن اعتراف کردند( البته با چرخشی آشکار نسبت به تبلیغات انتخاباتی که همه مشکلات اقتصادی را نه به تحریم که به بی کفایتی دولت دهم نسبت می داد) چگونه اعمال گردید؟

موضوع مهم این است که تحریم های جدید به صورت یکجانبه و با تصویب نمایندگان کنگره و با تایید رییس جمهور آمریکا به اجرا در آمده است. دلیل اصلی هم این است که این تحریم ها با قوانین بین المللی در تضاد کامل است و  در شورای امنیت قابل طرح و تصویب نمی باشد و فقط با قلدری هیئت حاکمه آمریکا به اجرا در آمده است. تصویب کنگره آمریکا نیز بدین معناست که برای لغو آن نظر نمایندگان کنگره آمریکا شرط است و طی پروسه مشخصی صورت می گیرد و در اختیار دولت آمریکا نیست. و البته مقامات آمریکایی که از عدم اجماع بر سر این تحریم ها در جامعه جهانی اطمینان دارند آنرا یک جانبه طرح، تصویب و اجرا کردند. کشور های دیگر نیز که از اعمال این تحریم ها ناراضی اند جرات اینرا که مخالفت صریح و علنی داشته باشند ندارند چرا که از بر هم خوردن مناسبات اقتصادی خود با غول اقتصاد دنیا واهمه دارند و یک ضرر کوچک را که از تحریم ایران می بینند به نگاه خصمانه آمریکا ترجیح می دهند.

آخرین حربه ای که مشرکان مکه برای جلوگیری از رشد روز افزون اسلام انجام دادند محاصره اقتصادی کامل مسلمانان در شعب ابی طالب بود که 3 سال به طول انجامید و در این مدت بیشترین فشار بر مسلمانان وارد آمد و این دوران را رسول گرامی اسلام سخت ترین دوران در نبوت خویش خوانده اند. و حالا می بینیم که جبهه استکبار پس از شکست های پی درپی از ملت ایران به این حربه روی آورده است. چنانکه پس از اعمال تحریم ها رییس کل بانک مرکزی شرایط کشور را به شعب ابی طالب تعبیر کرد. (که البته رهبر معظم انقلاب اسلامی با انتقاد از اینگونه اظهار نظر ها شرایط را شرایط فتوحات بزرگ بدر و خیبر نامیدند. و این به واسطه زیر بناهای محکم کشور عزیزمان می باشد که باید از ظرفیت های موجود کمال استفاده را کرد و ملت بزرگ ما از این گردنه سخت نیز عبور خواهد کرد ان شاءالله).

موضوع تحریم ها و زمان و نحوه اجرای آن به گونه ای طراحی شده است که بیشترین تاثیر را بر معیشت مردم داشته باشد و در آستانه انتخابات شرایط را به سمت ایجاد نارضایی اقتصادی و اعتراضات صنفی و خیابانی پیش ببرد و با نفوذ دادن عناصر منافقین در بین تجمعات اعتراضی و خراب کاری های محدود، فضای کشور به سمت امنیتی شدن پیش برود و با بازسازی فضای انتخابات 88 کلید آشوب های گسترده (که بر خلاف سال 88 در سطح کشور صورت می گیرد و محدود به تهران نیست) زده شود. البته تحلیل آنها تا حدودی منطبق با جریان اعتراضات صورت گرفته در زمان دولت آقای هاشمی است و دشمن در این فکر بود که بار دیگر حوادث مشابهی را البته در ابعاد گسترده تر بوجود بیاورد.

ستاد ویژه ای در کاخ سفید از همه نهادهای اطلاعاتی، امنیتی، سیاسی و اقتصادی تشکیل شده است که وظیفه آن رصد کردن تحریم ها و آثار آن بر جامعه ایران است. تحریم هایی که آنها به حق فلج کننده خواندند و برای به زانو درآوردن بزرگترین اقتصاد ها نیز کافی است. از وظایف مهم این ستاد پیدا کردن راه های تازه برای اعمال فشار به صورت فزاینده و قدم به قدم می باشد. از دیگر وظایف آن رصد واکنش ایران و بستن راه های دور زدن تحریم هاست که در مدت کمتر از یک هفته روزنه هایی را که مقامات و یا واسطه های ایرانی برای دور زدن تحریم ها می یابند را مسدود می کنند.

و این گونه بود که  مقام معظم رهبری در بیانات نوروزی خود فرمودند:

«آمریکائی‌ها برای متوقف کردن فروش نفت و انتقال پول ایران، مأمور ویژه فرستادند. از آمریکا افراد برجسته و خاصی را مأمور  کردند که با کشورها تماس بگیرند، به کشورها مسافرت کنند؛ حتّی با سران شرکتها صحبت کنند برای اینکه ارتباطات و اتصالات اقتصادی مربوط به نفت را با جمهوری اسلامی پیگیری نکنند؛ آنها را مجازات کنند به خاطر این که با جمهوری اسلامی ارتباط مالی دارند، ارتباط پولی دارند، یا معامله در مورد نفت دارند؛ این کار را از اول سال 91 و بخصوص از مرداد، با شدتِ تمام شروع کردند.»

اولین وجه تحریم ها تحریم نفتی می باشد. به نظر کارشناسان بین 50 تا 80 درصد اقتصاد ایران بر پایه در آمد های نفتی برنامه ریزی شده است و به رغم هشدار های مکرر کارشناسان اقتصادی و درخواست های مقام معظم رهبری از دولتمردان برای کاهش وابستگی به نفت، این موضوع مورد تغافل دولت های گذشته قرا گرفت. تا آنجا که

ایشان در بیانات نوروزی خود فرمودند:

«البته من این را بگویم ــ این را یک بار دیگر هم چند ماه قبل از این گفتم ــ که آمریکائی‌ها اظهار خوشحالی کردند و  گفتند که فلانی اعتراف کرد که تحریمها اثر گذاشته. بله، تحریمها بی‌اثر نبود؛ میخواهند خوشحالی کنند، بکنند. تحریمها بالاخره اثر گذاشت؛ این هم یک اشکال اساسی در خود ما است. اقتصاد ما دچار این اشکال است که وابسته‌ی به نفت است. ما باید اقتصاد خودمان را از نفت جدا کنیم؛ دولتهای ما در برنامه‌های اساسیِ خودشان این را بگنجانند. من هفده هجده سال قبل به دولتی که در آن زمان سر کار بود و به مسئولان گفتم  کاری کنید که ما هر وقت اراده کردیم، بتوانیم درِ چاههای نفت را ببندیم. آقایانِ به قول خودشان "تکنوکرات" لبخند انکار زدند که مگر میشود؟! بله، میشود؛ باید دنبال کرد، باید اقدام کرد، باید برنامه‌ریزی کرد. وقتی برنامه‌ی اقتصادی یک کشور به یک نقطه‌ی خاص متصل و وابسته باشد، دشمنان روی آن نقطه‌ی خاص تمرکز پیدا میکنند. بله، تحریمها اثر گذاشت، منتها نه آن اثری را که دشمن میخواست؛ که من حالا این مسئله را شرح خواهم داد. این در مورد کار اقتصادی بود.»

با تحریم نفتی اعمال شده از 11 تیر ماه 1391 فروش نفت ایران از 2 میلیون و پانصد هزار بشکه به حدود هفتصد هزار بشکه در روز کاهش پیدا کرد. بدین معنی که تنها 30 درصد از درآمد پیش بینی شده نفتی محقق شده است. و بدین ترتیب کشور با کاهش بودجه عظیمی به یکباره مواجه گردید که حداقل تاثیر آن کسری بودجه بی سابقه بود و عملا جای ایران را در بازار جهانی نفت به عربستان سعودی (که وعده جبران کاهش تولید نفت را داده بود) سپرد.

وجه دیگر تحریم ها نیز تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی است که عملا به تحریم تجارت خارجی ایران انجامید. دلار آمریکا پایه مبادلات بین المللی است و در مبادله تجاری بین دو کشور، دلار ها با واسطه بانک مرکزی آمریکا بین بانک های مرکزی دو کشور مبادله می شود. با تحریم بانک مرکزی، امکان مبادله دلار بین دو کشور از بین می رود. و به این علت جا به جایی درآمد حاصل از نفت ایران دچار مشکل شد و همان نفت اندکی را که می فروشیم برای دریافت بهای آن دچار مشکل شدیم. حتی سعی شد با چمدان دلار جا به جا کنیم که البته این هم با مشکلاتی چون محدود بودن (حساب کنید وجه نقد یک قرارداد نفتی 10 میلیارد دلاری را با چند هواپیما باید جا به جا کرد) و مصادره آن در کشور ثالث روبرو بود. (در کشور های همسایه تحت نفوذ آمریکا این اتفاق یعنی پایین آوردن هواپیما و مصادره دلار ها افتاد)

با کاهش ارزش ریال، دلار به کالایی با ارزش تبدیل شد و به همین دلیل بسیاری از مردم برای سود آوری و یا جلوگیری از کاهش ارزش دارایی خود به خرید دلار روی آوردند و از آنجا که در تحریم دلار هستیم، با افزایش تقاضا و دلال بازی مفسدان اقتصادی (که متاسفانه در بانک مرکزی هم رد پای آنها دیده شد و منجر به دستگیریشان گردید) بازار ارز دچار نوسانات شدیدی گردید و ناتوانی دولت در تامین دلار و ثبات بازار، آثار مخرب اقتصادی و روانی از جمله تورم بالا را به دنبال داشت.

از تبعات دیگر این تحریم، افت شدید واحد پول ایران به عنوان یک ارز پر تنش با ریسک بالا بود. به عبارت دیگر این دلار نیست که گران می شود بلکه ریال ایران است که به علت ریسک بالای تجارت دچار افت می شود و به دلیل اینکه ما وارد کننده هستیم و در واردات خود و جا به جایی ارز دچار مشکل شده ایم قیمت اجناس در روندی صعودی قرار گرفت.

یکی از چاره اندیشی ها، مبادله نفت با فلزات گران بها مانند طلا بود که آن هم مورد تحریم قرار گرفت. روش دیگر مبادله نفت با کالا بود که به همین دلیل شاهد ورود کالاهای بی کیفیت چینی و هندی و پاکستانی و ... هستیم. امری که در گذشته وجود داشته اما امروز تشدید شده است.

روش دیگر که در سطح بسیار محدود بین برخی کشور ها که می خواهند خود را از سلطه دلار برهانند انجام می شود مبادله با ارز دو کشور است. بدین صورت که هر کشور حسابی را در کشور دیگر با ارز همان کشور باز می کند و با مبادله کالا قیمت آنرا که البته با نرخ دلار محاسبه می شود به حساب آن کشور واریز می کند. این روش هم با تصویب تحریم های جدید با اشکال مواجه خواهد شد. چرا که در دور جدید تحریم ها ریال ایران تحریم خواهد شد و هر کشوری که با ریال ایران مبادله کند با مجازات های دولت آمریکا مواجه خواهد گردید.تحریمی که به تازگی و قبل از روی کار آمدن دولت آقای روحانی به عنوان تحفه به ایشان تقدیم گردید.

وجه دیگری از تحریم ها تحریم کشتی رانی است. قابل ذکر است که بیش از یک سال است که یک کشتی خارجی به بنادر ایران رفت و آمد نداشته است و برای صادرات و واردات به تعداد معدودی کشتی و نفت کش باید اکتفا می کردیم و مطمئنا این تعداد جوابگوی مبادلات تجاری و نفتی مان نیست. به این مورد اضافه کنید تحریم بیمه ای که هیچ شرکتی جرات بیمه کردن کشتی های ایرانی را ندارد. ( حالا به دور اندیشی مقام معظم رهبری پی می برید که حضور نظامی ایران را در آب های بین المللی پی گیری کردند تا حالا کشتی های ما بتوانند در امنیت کامل تردد کنند که در غیر این صورت مشکلات مان مضاعف می گردید، با حضور دزدان دریایی که البته از سوی استکبار هدایت و کنترل می شوند مانند فرقه طالبان و وهابیت)

وجه دیگری از تحریم ها، تحریم مواد اولیه است که در صنایع مختلف کاربرد دارند و به همین دلیل شاهد تعطیلی برخی واحد های تولیدی بودیم و یکی از پیامدهای آن نیز عدم تامین داروهای مورد نیاز بود که تا کنون باعث مرگ بسیاری از هموطنان عزیزمان گردیده است و برای نشان دادن عمق تحریم ها به همین ها بسنده میکنم.

با مروری بر تحریم ها و آثار آنها به روشنی در می یابیم که هدف از آنها نابودی ملت ایران است. تحریم هایی که نتیجه قطعی آن محاصره اقتصادی کامل است و مستقیما معیشت مردم عزیزمان را نشانه رفته است.

سال گذشته و با اعمال این تحریم های بی سابقه که واکنش منفعلانه مسوولین بانک مرکزی و دولت را در پی داشت و حتی زمزمه هایی از تمایل آقای احمدی نژاد برای انجام مذاکره با طرف غربی و در سفر آخر ایشان به سازمان ملل شنیده می شد کارگزاران نظام اسلامی از دولت و مجلس و سایر نهادها طبق برنامه هر ساله دیدار در ماه مبارک رمضان به خدمت مقام معظم رهبری رسیدند، در حالی که در مقابله با تحریم ها به بن بست رسیده بودند و شاید قصد هم داشتند تا ایشان را هم متقاعد کنند که اندکی عقب نشینی لازم است و شاید چاره ای نیست جز کوتاه آمدن که ایشان با دم مسیحایی خود و با اتکال به مژده مدد خداوندی به مومنان، روح تازه ای در مسوولین برای مقابله با استکبار دمیدند، به گونه ای که عزیزی که در آن جلسه حاضر بودند فرمود:« من به عینه معنی ولایت فقیه را در آن جلسه درک کردم که چگونه مسوولان را که با دست های بالا به نشانه تسلیم حضور یافته بودند متحول کرد و همان ها در پایان جلسه گفتند که این بار هم بینی استکبار را به خاک خواهیم مالید. ان شاء الله»

البته به دلایلی که مهم ترین آنها جلوگیری از بار روانی غیر قابل تحمل بر جامعه است شدت و آثار تحریم ها به درستی تبیین نشد و همین عامل سبب گردید که مقصر اصلی را دولت آقای احمدی نژاد معرفی کنند و همه تقصیر ها را گردن ندانم کاری های دولت بیندازند و حتی دولت را متهم کردند که کار را رها کرده است و با پرداختن به مسایلی مانند درگیری با مجلس در امر معیشت و کنترل بازار بی کفایت بوده است. البته به دلیل اینکه دولتمردان برای مقابله با تحریم های این چنینی آماده نبودند و برنامه مدونی نداشتند در فشار های وارد شده بر مردم بی تقصیر نبودند اما اینکه این موارد را برای کاسب کاری و رای آوری به دوش دولت بیندازند بسیار نا جوانمردانه و بدور از انصاف بود.

و متاسفانه در رقابت های انتخاباتی شاهد بودیم که جناح پیروز در انتخابات از این مسئله نارضایتی اقتصادی حداکثر استفاده را کرد و همه دست آورد های دولت نهم و دهم را زیر سوال برد.

مقام معظم رهبری در روز اول فروردین در جمع مردم فرمودند:

«ما که به عملکرد خودمان و برنامه‌ی گذشته و آینده‌ی خودمان نگاه میکنیم، نگاهمان باید واقع‌بینانه باشد؛ ارزیابی ما ارزیابی درستی باشد. بعضی از مردمِ خود ما وقتی به اوضاع کشور نگاه میکنند، فقط ضعفها را می‌بینند؛ گرانی را می‌بینند، افت تولید در برخی از واحدهای تولیدی کشور را می‌بینند، فشارهای دشمنان را می‌بینند. این نگاه، نگاه ناقصی است. بنده نگاه متفاوتی دارم. من وقتی به اوضاع کشور و اوضاع ملتمان نگاه میکنم، یک میدان عظیم پرچالشی را مشاهده میکنم که ملت ایران در این میدان، به رغم دشمنان، سربلند و پیروز ظاهر شده است.

ضعفها هست، مشکلات هست؛ در مجموعه‌ی حوادث و رویدادهای کشور، تلخی‌ها و تلخکامی‌هائی وجود دارد؛ ولی کسانی از قدرتمندان مادی عالم، با همه‌ی وجود تلاش کردند که ملت ایران را فلج کنند؛ این را به زبان آوردند. آن خانم بی‌کفایتی که مسئولیت سیاست خارجی کشور آمریکا را بر عهده داشت، سینه‌اش را سپر کرد و گفت میخواهیم تحریمهائی در مورد جمهوری اسلامی اعمال کنیم که ایران فلج شود! این را صریحاً به زبان آوردند. و حالا عرض خواهم کرد که فعالیتها و اقدامهای  آنها چه بود و چه شد و به کجا انجامید. بنابراین از یک طرف، تلاش دشمن است در این عرصه‌ی عظیم و میدان بزرگی که ملت ایران در آن به چالش و مقابله با دشمن سرگرم است؛ از طرف دیگر، وجود دستاوردهای بزرگی است که نشان‌دهنده‌ی ظرفیت و قدرت و هوشمندی این ملت بزرگ است....

نگاه کردن و فقط به ضعفها چشم دوختن، غلط است. باید دید مجموعه‌ی این تلاشها در سطح کشور چگونه انجام میگیرد و به چه سرانجامی منتهی میشود. با این دید وقتی به صحنه نگاه کنیم، باید به ایران و ایرانیِ مسلمان آفرین بگوئیم....

 دشمنانی که مایل نیستند پیشرفت و ترقی و رشد همه‌جانبه‌ی ملت ایران را ببینند، دو کار عمده در برنامه‌ی آنها وجود دارد: یکی این که تا آنجائی که بتوانند، مانع‌تراشی کنند که ملت نتواند به این پیشرفتها و رشد دست پیدا کند؛ با تحریم، با تهدید، با مشغول کردن مدیران به کارهای درجه‌ی دو و فرعی، به منعطف کردن حواس ملت بزرگ ایران و نخبگان کشور به کارهائی که در فهرست کارهای اصلی آنها قرار ندارد؛ یعنی مانع شدن عملی.
کار دوم این است که در تبلیغاتِ خودشان پیشرفتها را انکار کنند. امروز یک شبکه‌ی تبلیغاتیِ بسیار عظیم با هزاران رسانه از انواع گوناگون رسانه‌ها در دنیا مشغول به کار است، برای اینکه اثبات کند که در ملت ایران، در کشور ایران پیشرفتی صورت نمیگیرد؛ پیروزی‌های ملت را انکار کنند؛ اگر ضعف هائی وجود دارد، این ضعفها را بزرگ و عمده کنند و در مقابل چشم همه قرار دهند؛ اما قوّتها و نقاط جوشش را ــ که در سراسر کشور و در هر گوشه و کنار، خود را به انسانهای منصف نشان میدهند ــ از چشمها پنهان کنند.»

و متاسفانه این دیدگاه های غیر منصفانه از طرف اکثریت کاندیداها چه اصلاح طلب و چه اصولگرا تکرار می شد تا جایی که سیاه نمایی آنها از وضع موجود به تذکر جدی ایشان انجامید. ایشان بعد از مناظره ها در سالگرد 14 خرداد فرمودند:


 «یک جمله هم خطاب به نامزدهاى محترم عرض میکنیم. نامزدهاى محترم در این برنامه‌هاى عمومى، خب زبان به نقد و انتقاد باز میکنند؛ این حق آنها است؛ میتوانند از هر چیزى که مورد انتقاد آنها است، انتقاد کنند؛ منتها توجه کنند که انتقاد باید به معنى عزم و نیت براى پیمودن آینده‌ى پرتلاش و افتخارآمیز باشد، نه به معناى سیاه‌نمائى و منفى‌بافى و بى‌انصافى؛ به این نکته توجه کنند....

من به برادرانى که میخواهند اطمینان این مردم را به سمت خودشان جلب کنند، نصیحت میکنم که منصفانه حرف بزنند؛ انتقاد کنند، لیکن انتقاد به معناى سیاه‌نمائى نباشد؛ به معناى انکار کارهاى بسیار برجسته‌اى نباشد که چه در این دولت، چه در دولتهاى قبلى انجام گرفته است و کسانى مثل خود آنها سر کار آمده‌اند و شب و روز تلاش کرده‌اند و آن کارها را انجام داده‌اند.

انتقاد به معناى انکار جهات مثبت نیست؛ انتقاد این است که انسان کار مثبت را بگوید، نقص و ضعف را هم بگوید. امروز در کشور ما اگر کسى سر کار بیاید، احتیاج ندارد که از صفر شروع کند؛ هزاران کارِ برجسته انجام گرفته است. در سالهاى طولانى، در دوره‌ى مسئولیتهاى مختلف دولتها، هزاران زیرساخت اساسى براى این کشور به وجود آمده است؛ علم پیشرفت کرده است، صنعت پیشرفت کرده است، کارهاى زیربنائى پیشرفت کرده است، امور بسیار مهم در زمینه‌هاى مختلف برنامه‌ریزى و اجرا شده است؛ اینها را نباید از دست بدهند؛ هر کارى میکنند، باید از اینجا به بعد باشد. این همه کار را نمیشود فقط به بهانه‌ى این که امروز مشکلات اقتصادى داریم، گرانى و تورم داریم، انکار کنیم؛ این که درست نیست.

بله، مشکلات اقتصادى هست، تورم هست؛ ان‌شاءالله آن کسى که بعداً خواهد آمد، بتواند حلاّل این مشکلات باشد، این گره‌ها را هم باز کند؛ این که آرزوى ملت ایران است؛ اما این معنایش این نباشد که اگر ما یک راه حلى براى مشکلات در نظر خودمان داریم، همه‌ى آنچه را که امروز انجام گرفته است و وجود دارد، انکار کنیم.

با کار و تلاش شبانه روزی مسوولین محترم دولت آقای احمدی نژاد ( با وجود همه ضعف ها و انتقادها) و با هوشمندی مردم عزیزمان و هدایت و رهبری عالمانه مقام معظم رهبری تحریم های اعمال شده (که طبق پبش بینی همه کارشناسان به مدت شش ماه قدرتمند ترین اقتصاد ها را به ور شکستگی می کشاند) دشمن را نتوانست به اهداف خود یعنی ورشکستگی کشور و ایجاد نارضایتی عمومی و به تبع آن بحران و آشوب و براندازی، نرساند و مردم فهیم ایران اسلامی با درک شرایط، دشمن را از رسیدن به هدف های خود مایوس کرد.

استراتژی انتخابات 92

استرتژی نظام و رهبری معظم انقلاب اسلامی

-برگزاری پرشور انتخابات و زمینه سازی حضور حد اکثری مردم در پای صندوق های رای

-حاکم شدن گفتمان قانون گرایی

-حاکمیت روح قانون بر فرایند انتخابات، رفتار برگزار کنندگان، نامزد های ریاست جمهوری، ستادها و رای دهنگان

-برقراری امنیت کامل و جلوگیری از امنیتی شدن فضای انتخابات

-جلوگیری از ایجاد زمینه های احتمالی بروز حوادث تلخ فتنه 88

-بستر سازی برای گردش احتمالی قدرت به بهترین شکل ممکن و بدون کمترین تبعات منفی احتمالی

(مورد آخر را می توان مهم ترین دغدغه نظام و شخص مقام معظم رهبری به شمار آورد که به بهترین وجهی محقق شد.)

استراتژی استکبار در انتخابات 92

اهداف استکبار در تاثیر گذاری بر انتخابات 92 همانند گذشته از اهداف حداکثری تا حداقلی را شامل می شود:

-تغییر نظام جمهوری اسلامی و روی کار آمدن حکومتی ضعیف و ناتوان بجای نظام مقتدر کنونی که با اهداف غرب همخوان باشد.

-ایجاد آشوب و بازسازی فتنه ای نظیر فتنه 88

-تغییر رفتار نظام و اجبار نظام به مذاکره و امتیاز گیری در مذاکرات که حداقل آن تعطیلی بحث هسته ای است.

-درگیر کردن نظام با مشکلات داخلی و کاهش اثر گذاری آن در روند بیداری اسلامی در منطقه

-به روی کار آمدن دولتی ضعیف و نا کارآمد که بتوانند آنرا وادار به امتیاز دهی کنند

-بازسازی جریان های اپوزیسیون داخلی که در فتنه 88 و پس از حماسه 9 دی ضربه شدیدی به آنها وارد شده بود

-تکرار نشدن دولت استکبار ستیز احمدی نژاد با روی کا آمدن دولتی متمایل به غرب مانند دولت اصلاحات

-مایوس کردن مردم برای مشارکت در انتخابات

-برگزاری انتخاباتی سرد با مشارکت پایین و در نتیجه روی کار آمدن دولتی بدون پشتوانه مردمی


استراتژی جناح اصلاحات-فتنه حول محور لنگرگاه فتنه 88

انتخابات 92 از سویی حکم مرگ و زندگی را برای جناح اصلاحات-فتنه داشت و اگر دولت احمدی نژاد تکرار می شد امید آنها برای بازگشت به قدرت تا حدود زیادی بر باد می رفت، بنابراین با محوریت و برنامه ریزی لنگرگاه فتنه 88 تلاش های خود را آغاز و تا حدود زیادی به موفقیت نزدیک کردند.

راهبرد اصلی اما بدین صورت تعریف شد که آقای احمدی نژاد با ایجاد دو قطبی در انتخابات 88 پیروز شد و اگر قطب احمدی نژاد شکست بخورد آلترناتیو آن در انتخابات 92 خود به خود برنده خواهد شد، و از اینرو محور فتنه فرمایش فرموده بودند که: «اگر یک روز از عمر این دولت باقی مانده باشد باید زمین بخورد تا بعضی ها (مقام معظم رهبری و مردم ) بفهمند که در رای به این آدم چه اشتباهی کرده اند.»

و بازیگران آشکار و پنهان این سناریو عبارت بودند از:

-اصولگرایان شامل: جامعتین، جبهه پایداری، حامیان قالی باف، حامیان محسن رضایی، جریان انحرافی مجلس با میانداری آقایان علی مطهری و احمد توکلی

-اصلاح طلبان به قول خود معتدل که در فتنه 88 نقش مستقیم یا موثر نداشتند

-جریان انحرافی دولت

-بازار و مفسدان اقتصادی

- جریان فتنه و لنگرگاه آن

پ.ن.1:یکی از مهم ترین تاثیر گذاران بر روند کلی حرکت نظام اسلامی شخص مقام معظم رهبری حفظه الله است که تحت تاثیر این جریانات قرار نمی گیرد و بلکه نقش محوری در نقش بر آب شدن نقشه های استکبار و فتنه گران داخلی دارند و با مدیریت هوشمندانه و الهی خود کشور عزیزمان  را از گردنه های سخت عبور داده اند.

پ.ن.2:استکبار جهانی اما مهم ترین عامل تاثیر گذار بر انخابات 88 را اعمال فشارهای اقتصادی با تحریم های بی سابقه و یه قول خودشان فلج کننده برگزید و البته در این راهبرد از همفکری ته مانده های فتنه 88 بیشترین بهره را برد. چرا که آنها مانند یک دیده بان گرای لازم را در مورد نقطه ضعف های نظام به نظام سلطه ارائه نمودند: مسائل اقتصادی و معیشتی. و با هدف گرفتن معیشت مردم سعی به بازسازی آشوب هایی با مطالبات معیشتی هم چون دوران سازندگی نمودند. و البته از ابزارهای مکمل چون رسانه ها نیز کمال بهره برداری را نیز کردند.و با مشورت اصحاب فتنه شدید ترین تحریم های تاریخ بر ضد ملت ایران وضع شد.


انتخابات بین المللی

به قول معروف «فقط دیکته نانوشته است که غلط ندارد» و این تحلیل نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. بنابراین خوشحال می شوم و در انتظارم تا نظرات ارزشمند شما را پذیرا باشم.

1-«این مطلب در حال تکمیل است»

2-با نظر لطف دوستان و با طولانی شدن آن که نمی توانستم از این خلاصه تر کنم تا حق مطلب ادا شود، این مطلب را در چند پست ارائه خواهم کرد. تا که قبول آید و در نظر افتد. متشکرم

مقدمه

انتخابات ما به انتخاباتی بین المللی تبدیل شده است، چرا که نتیجه انتخابات در ایران و روی کار آمدن هر یک از جناح ها حامل پیام های خاص در داخل،سطح منطقه و جهان است، و از دیگر سو یکی از مباحث بسیار مهم در تبلیغات و موضع گیری های نامزد ها نیز مسایل سیاست خارجی است که در رای دادن و اقبال عمومی مردم به جریان های سیاسی موثر است.

شهر قم شهری مهاجر پذیر است و به دلیل وجود حوزه علمیه شهروندان بسیاری از کشورها در آن حضور دارند، اما عمده آنها که بعضا سابقه حضور آنها به 30 سال می رسد از دو همسایه شرقی و غربی ما هستند. و جالب اینکه در انتخابات 88، و در ستادهای کاندیداهای مطرح، بسیاری از ایشان حضور می یافتند و مباحث انتخاباتی را با حساسیتی بیشتر از هموطنان مان دنبال می کردند و بعضا در مباحث وارد شده و اظهار نظر می کردند.

عزیزان عرب ما رای آوردن آقای احمدی نژاد را به نفع شیعه در عراق می دانستند و عقیده داشتند که فشار های اشغالگران و سلفی ها با قدرت گرفتن تشیع بر آنها کاسته می شود و دیگر اینکه شجاعت آقای احمدی نژاد در مقابله با استکبار جهانی و طرح مسئله فلسطین برای آنها قابل ستایش بود.

در نقطه مقابل اما عزیزان افغانی دقیقا نظری برعکس داشتند و آرزو می کردند آقای احمدی نژاد رای نیاورد و پیروز انتخابات آقای موسوی باشد تا شاید فشار ها از روی شیعیان آنجا اندکی کاهش یابد.

و به یقین تا وقتی با آنها هم صحبت نشده بودم به عمق نفوذ جمهوری اسلامی در سطح منطقه پی نبرده بودم که چگونه انتخابات ما مستقیما در سرنوشت همسایگان و هم کیشان مان موثر است و هم در سرنوشت اسراییل و محورهای مقاومت و از این رو هم در اروپا و آمریکا. و بی دلیل نیست در آستانه هر انتخاباتی بوق های رسانه ای به کار می افتند و سردمداران کاخ سفید زحمت صدور بیانیه به خود می دهند و بدون واهمه از شخص یا جریان خاصی حمایت می کنند.

از آنجا که سیر تحولات ایران مستقل از تغییرات جهانی قابل بررسی نیست، به جاست چند سالی به عقب باز گردیم تا درک بهتری از شرایط انتخابات 92 پیدا کنیم. با روی کار آمدن دولت نو محافظه کار جرج بوش پسر که هدف خود را ایجاد نظم نوین جهانی تبلیغ می نمود اما هدف نهاییش ریشه کنی اسلام در خاورمیانه و جهان بود و پس از حادثه 20 شهریور 1380 (11 سپتامبر 2011) و اشغال دو کشور همسایه مسلمان شرقی و غربی مان به بهانه مبارزه با تروریزم، رییس جمهور وقت شیطان بزرگ آمریکا، کشور های «ایران، سوریه و کره شمالی» را به عنوان سه محور شرارت در جهان معرفی کرد و این در حالی بود که سیاست تنش زدایی دولت دوم خرداد در ادامه دولت سازندگی با جدیت دنبال می شد و آقای خاتمی نیز بحث گفت و گوی تمدن ها را مطرح کرده بود که در ابتدا و به ظاهر مورد اقبال طرف غربی نیز واقع شده بود و کشورمان بدون گرفتن امتیازی در جریان اشغال افغانستان با آمریکا همکاری داشت.در بحث هسته ای نیز تعلیق داوطلبانه و اجرای پروتکل الحاقی بدون تصویب مجلس خیال غرب را راحت کرده بود.

در چنین شرایطی و پس از برگزاری انتخاباتی پرشور، و از بین نامزد های طیف های مختلف و با شعارهای رنگارنگ، شخصیتی مورد اقبال مردم واقع شد که شعارهای اصلیش بازگشت به آرمان های انقلاب اسلامی و امام راحل (رضوان خدا بر او باد) بود.

شخصیتی که به قول خودش خارج از دایره (ممنوعه به زعم بعضی ها) بود و با ورودش به این دایره معادلات جریان های چپ و راست را در داخل به هم ریخت. دولتی که به فرموده رهبر معظم انقلاب بدون واهمه شعارهای انقلاب را بر سر دست گرفت و در دنیا فریاد زد. دولتی که باز به فرموده ایشان قطار انقلاب را به ریل بازگرداند.

دولت احمدی نژاد، سیاست تنش زدایی دولت های قبل را که عملا به حل شدن در نظم نوین جهانی و کوتاه آمدن از آرمان های انقلاب اسلامی می انجامید به سیاست استکبار ستیزی با رویکرد دیپلماسی فعال تغییر داده و معادلات یکجانبه غرب را به هم ریخت. چنانکه وقتی تهدید جنگ با سوریه که از محور های شرارت بود جدی شد، دولت ایران سوریه را خط قرمز نامید و باعث شد مسیر جنگ طلبی ها از سوریه به سمت گروه های کوچک تر چون حماس و حزب الله لبنان بچرخد.

به این ترتیب دوران شکست های مکرر غرب در خاور میانه و سایر نقاط دنیا آغاز گردید، دورانی که به راستی کابوسی برای غرب به شمار می رود، کابوسی که با روی کار آمدن دولت استکبار ستیز احمدی نژاد در ایران آغاز شد و با شکست اشغالگران در عراق و افغانستان، تشکیل حکومتی شیعی در عراق با روابط حسنه با ایران، شکست اسراییل در جنگ های 33 روزه لبنان، 22 و 8 روزه در غزه (با موشک های اهدایی ایران)، شکست کودتای مخملی سبز در سال 88 و بر باد رفتن سرمایه گذاری 20 ساله در ایران، روی کار آمدن دولت های ضد آمریکایی در حیات خلوت آمریکا،مقاومت در بحث هسته ای و تکمیل چرخه سوخت و دست یابی به تولید سوخت 20 درصد، جنبش 99 درصدی در آمریکا و اروپا و از همه مهم تر موج بیداری اسلامی در غرب آسیا و شمال آفریقا که به سرنگونی دیکتاتور های دست نشانده آمریکا انجامید و با توجه به ماهیت اسلامی آشکار آن الگو گرفته از انقلاب اسلامی ایران و در ادامه بیداری ملت ایران در انقلاب سال 57 بود.

طبیعی است که غرب با تاثیر گذاری بر انتخابات ایران در فکر چاره جویی برآمده و تمام توان خود را با هماهنگی بازماندگان فتنه 88 به کار گرفت تا این کابوس در انتخابات ایران تکرار نگردد. و همسو با انتخابات ایران در سایر کشورهای اسلامی مخصوصا کشور تاثیر گذار و مهم «مصر» نیز سیاست ایجاد تفرقه و درگیری های داخلی را در پیش گرفت تا در کل جهان اسلام منطقه ای امن و بدون درگیری های داخلی وجود نداشته باشد. در پست دیگری ان شاء الله به نقشه استکبار برای سایر کشور های اسلامی خواهم پرداخت. البته به شرط حیات و توفیق.

حکایت دولت پیشنهادی آقای روحانی

توضیح:

1-این یک مثل برای رساندن یک پیام است و لا غیر

2-آقای روحانی رییس جمهور محترم یک روحانی در مدارج بالای علمی در حد اجتهاد و عضو مجلس خبرگان رهبری است

3-فلذا قصد من از این روایت شبیه سازی ایشان با یک شخصیت غیر حقیقی و کلاش نیست

و اما اینگونه حکایت کرده اند که:

فردی کلاش و فراری به ده دوری متواری شد و آنجا برای گذران زندگی مجبور شد خود را یک ملا جا بزند. البته مردم روحانی دوست ما هم او را با آغوش باز پذیرا شدند و ملای تقلبی هم به رتق و فتق امور دینی مردم مشغول شد.

تا اینکه ماه مبارک رمضان فرا رسید. و از آنجا که روزه گرفتن برای ملای قلابی بسیار دشوار بود، و ریشه کن کردن ماه مبارک هم به یکباره نا ممکن می نمود لذا استراتژی قدم به قدم را برگزید و تمهیدی اندیشید و از کم اطلاعی مردم سوء استفاده کرده و تا سالیانی چند هر سال چند روزی از ماه مبارک رمضان کاست تا بلکه بتواند آنرا ریشه کن کند.

گذشت و گذشت تا اینکه در بستر مرگ افتاد( و خدا این توفیق را از او سلب نمود ). در بستر بیماری در حالی که وصیت می کرد و البته با حسرت، می گفت: حیف، توفیق نشد تا معضل ماه مبارک رمضان را به کلی حل کنم!

حکایت ما حکایت کابینه معرفی شده از طرف دکتر روحانی است که خواسته یا نا خواسته با معرفی افراد مسئله دار و دخیل در فتنه های گذشته سعی دارد به مرور زمینه را برای تطهیر فتنه گران و بازگشت بی هزینه آنها در نظام جمهوری اسلامی فراهم کند. در قدم اول قرار است که چند وزیر بتوانند از فیلتر مجلس شورای اسلامی که اتفاقا به اصولگرا شناخته می شود عبور کنند و از این طریق راه را هم برای ورود افراد مسئله دار تر به ارکان نظام بوجود آورند و به مرور بگویند چه کشکی چه دوغی، فتنه کجا بود؟

اما همانطور که از ملای قصه ما سلب توفیق شد ایشان هم مطمئن باشد که اگر فرصت خدمت را غنیمت نشمارند توفیق از ایشان سلب خواهد شد همانطور که از اصولگرایان هم سلب شد.

این امانتی است ارزشمند در دست شما. آنرا پاس بدارید و به خاطر رفقای حزبی و جناحی به اطمینان مردم پشت پا نزنید.