دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

امید و انتظار



انتظار، یکی‌ از پربرکت‌ترین‌ حالات‌ انسان‌ است‌; آن‌ هم‌ در انتظار دنیایی‌ روشن‌ از نور عدل‌ و داد. "یملا الله‌ به‌ الارض‌ قسطا و عدلا". خدای‌ متعال‌ به‌ دست‌ او، سرزمین‌ بشری‌ و همه‌ی‌ روی‌ زمین‌ را از عدالت‌ و دادگستری‌ پرخواهدکرد. انتظار چنین‌ روزی‌ را باید داشت‌. نباید اجازه‌ داد که‌ تصرف‌ شیطانها و ظلم‌ و عدوان‌ طواغیت‌ عالم‌، شعله‌ی‌ امید را در دل‌ خاموش‌ کند. باید انتظار کشید. انتظار، چیز عجیبی‌ است‌ و دارای‌ ابعاد گوناگونی‌ می‌باشد. یکی‌ از ابعاد انتظار، اعتماد و امیدواری‌ به‌ آینده‌ و مأیوس‌ نبودن‌ است‌. همین‌ روح‌ انتظار است‌ که‌ به‌ انسان‌ تعلیم‌ می‌دهد تا در راه‌ خیر و صلاح‌ مبارزه‌ کند. اگر انتظار و امید نباشد، مبارزه‌ معنی‌ ندارد و اگر اطمینان‌ به‌ آینده‌ هم‌ نباشد، انتظار معنی‌ ندارد. انتظار واقعی‌، با اطمینان‌ و اعتماد ملازم‌ است‌. کسی‌ که‌ شما می‌دانید خواهد آمد، انتظارش‌ را می‌کشید و انتظار کسی‌ که‌ به‌ آمدنش‌ اعتماد و اطمینان‌ ندارید، انتظاری‌ حقیقی‌ نیست‌. اعتماد، لازمه‌ی‌ انتظار است‌ و این‌ هر دو، ملازم‌ با امید است‌ و امروز این‌ امید، امری‌ لازم‌ برای‌ همه‌ی‌ ملتها و مردم‌ دنیا می‌باشد.

 دیدار مسؤولین و گروه کثیری از امت حزب الله در سالروز ولادت حضرت امام زمان (عج) (۱۳۶۸/۱۲/۲۲)  

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: امّا آنچه نقطه‌ی مهم‌تر عرض من است، خطاب به جوانهایی است که در سرتاسر کشور فعّالیّتهای فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است. من میخواهم بگویم آن جوانهایی که در تهران، در شهرهای گوناگون، در استانهای مختلف، در خود مشهد، در بسیاری از شهرهای دیگر کار فرهنگی میکنند، با اراده‌ی خودشان، با انگیزه‌ی خودشان ـ کارهای بسیار خوبی هم از آنها ناشی شده است که از بعضی از آنها ما بحمدالله اطّلاع پیدا کردیم ـ کار را هرچه میتوانند به‌طور جدّی دنبال کنند و ادامه بدهند. بدانند که همین گسترش کار فرهنگی در بین جوانهای مؤمن و انقلابی، نقش بسیار زیادی را در پیشرفت این کشور و در ایستادگی ما در مقابل دشمنان این ملّت، ایفا کرده است.

بیانات مقام عظمای ولایت در حرم مطهر رضوی در اولین روز سال  (۱۳۹۳/۰۱/۰۱)

+: دعا کنیم برای شفای مرضا مخصوصا بچه های سرطانی

میخواد درسشو ادامه بده!

به نام خالق نور

خواهرزاده گرامی بنده که از سلسله جلیل القدر سادات هستند در سن بیست سالگی اراده فرمودند که تاهل اختیار کنند. در این مواقع هم که معلوم است که کلی آدم دست به کار می شوند تا گزینه ای درخور شرایط شان معرفی کنند بلکه در ثواب این امر عظیم شریک شوند، و من هم به سهم خود.

همکاری دارم که او هم از سلسله جلیل القدر سادات است و آن زمان (قضیه چهار پنج سال پیش است) دختری داشتند حدود هفده ساله. مورد خواهرزاده ام را با ایشان مطرح کردم و قرار شد با خانواده محترم در میان گذاشته و به زودی جواب بدهند. بعد از چند روز جواب این بود:«مادرشان فرموده اند که دختر من باید درسش را ادامه بدهد.»

این اولین باری نیست که کسی این جواب را می شنود و البته با شرایط بوجود آمده در جامعه مان، آخرین بار هم نخواهد بود.

شاید در اوایل راه انقلاب اسلامی غرورآفرین مان (که از مهم ترین نعمت هایی است که شامل حال مان شده)، تصور چنین روزهایی هم نمی رفت که دختری هفده ساله (که آن زمان در حال ترشیدن به حساب می آمد) به چنین بختی پشت پا بزند. حالا مگر در مدارس مان چه چیزی یاد می دهند؟

متاسفانه تنها چیزی که در مدارس یاد نمی دهند، «زندگی کردن» است و حتی در دانشگاه های مان. فیزیک و شیمی و دیفرانسیل و انتگرال و سوسک شناسی و ... مقدمه کدام نقش آینده دختران ماست؟ اینها به چه درد مادر شدن می خورد؟ چطور آنها را آماده جهاد «شوهر داری» می کند؟ حتی دروس دینی و تربیتی مان هم به هیچ درد زندگی نمی خورد. آخر برهان نظم و علیت و حرکت جوهری و ... را در کجای زندگی مان به کار می بریم؟ (معتقدم اگر «داستان راستان» شهید مطهری (ره) به جای دینی مدارس تدریس می شد بسیار اثر بخش تر بود.)

بگذریم از اینکه آموزش غیر رسمی مان هم محدود می شود به کلاس زبان خارجه و رایانه و ... که باز هم هیچ جای زندگی آینده مان را پر نمی کند. (خیانتی بالاتر از این نیست که در مدارس مان زبان با روش بی نتیجه ای تدوین و تدریس می شود و برنامه ریزان همان روش، در کلاس های آزاد زبان یک دوره فرهنگ  اصیل آمریکایی را به خورد خلق الله مسلمان شیعه می دهند.)

و دریغ از کتاب و کتاب خوانی، که بهترین محل برای جا انداختن این فرهنگ هم مدارس است که باز هم متاسفانه دریغ و دریغ که جای همه یاران مهربان را کتب کمک درسی (حل المسائل برای معلم و شاگرد) و تست کنکور از تیزهوشان تا نا کجا دکترای فلان و بهمان پر کرده است.

در تحیرم که این همه اشتیاق برای رشته های تاریخ و ادبیات و جغرافیا و فلسفه و ریاضی محض و کاربردی و ... تا جانور شناسی و انگل شناسی و چیز شناسی و ... که ته همه شان نشناختن خداوند هستی است و این همه پی گیری مادرانه که لقمه در دهان فرزندانشان می گذارند تا درس بخوانند چه دلیلی دارد؟(خانمی را سراغ دارم که در مدرسه علمیه خواهران درس خوانده و در 25 سالگی ازدواج کرده و هنوز هم گاهی مادرشان زحمت جمع و جور کردن خانه شان را می کشد و گاهی هم همسر محترمشان، در غیر این صورت این خانم حتی نیمرو پختن هم بلد نیست.)

مگر ما چند نفر در هر کدام از این رشته های تحصیلی نیاز داریم که این همه دانشگاه آزاد و دولتی و پیام نور و از راه دور و نزدیک و حقیقی و مجازی داریم؟ مگر غیر از این است که کثرت تقاضا، متولیان امر را مجبور به تاسیس خلق الساعه دانشگاه می کند. این همه تقاضا برای چه منظوری؟ چرا 60 درصد ورودی ها را دخترانی تشکیل می دهند که مدرکی را خواهند گرفت که نه به درد دنیا خواهد خورد و نه آخرت؟

و به نظر حقیر، بزرگ ترین خلاء فرهنگی موجودمان تولید مواد آموزشی است که نسل آینده مان را برای زندگی در دنیای پر از شبهات امروز (که شیطان با جلوه گری هایش در کمین دین و ایمان مان نشسته و به مدد جلوه های فناوری عقل ها را تسخیر کرده) آماده کند تا دیگر کاسه چه کنم بدست نگیریم که ای وای ماهواره و رایتل و ... آینده فرزندانمان را تهدید می کند.

روی سخنم با دختران امروز ومادران و همسران فرداست، دانش و معرفت حقیقی که راهنمای سعادت انسان و دستگیر او در پیچ و خم زندگی امروز باشد را نه در مدارس و نه در دانشگاه های امروزمان می توان یافت، جهادی دیگر بر عهده شماست ...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

پیام مقام عظمای ولایت خطاب به نشست سراسری اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل:

"سلام مرا به فرزندان انقلابی‌ام برسانید و از تلاش‌های جهاد گونه آنان در ترویج و پاسداری از آرمانها‌ی امام و انقلاب تشکر کنید و چند نکته را به آنان یاداوری کنید:

1) در کنار تحصیل علم و دانش از فرصت جوانی برای تهذیب نفس و انس با خدا و آشنایی عمیق با معارف قرآن و اهل‌بیت(علیهم‌السلام) بهره ببرید.

2) شما افسران جوان جنگ نرم هستید و عرصه جنگ نرم بصیرتی عمار گونه و استقامتی مالک اشتر وار می‌طلبد؛ با تمام وجود خود را برای این عرصه آماد کنید.

3) نظام سلطه را با تمام ابعاد و لایه هایش بشناسید و اهداف و راهبردهای واقعی آن را تحلیل کنید و برای رویارویی با آن تمام ظرفیت‌های خودتان را به کار گیرید و در این مسیر به وعده‌های خداوند اطمینان داشته باشید.

4) تشکیلات می‌تواند معبد باشد، ولی مبادا تبدیل به معبود گردد؛ اصول و ارزشهای عقیدتی و معنوی خودتان را در قالب تشکیلات حفظ و بر صمیمیت و همدلی بین اعضا تاکید کنید.

5) افق های روشنی در مقابل شما جوانان قرار دارد، این کشور و انقلاب با دست پرتوان شما آینده‌ای امید بخش در پیش رو خواهد داشت؛ بر تلاش های خود بیافزایید و برای رسیدن به قله‌های پیشرفت و تعالی از هم‌دیگر سبقت بگیرید."

ریگ هشتم: گزارش آمده که روحانی عقیدتی سیاسی در یکی از دستگاهها خودش ماشین دارد ولی ماشین دولتی سوار میشود من نوشتم حق ندارد اینکار را بکند. برای من جواب آمد این کار رویه است و همه میکنند. این آقا خودش یک ماشین دارد که برای خودش لازم است یکی هم خانمش دارد و نمیشود که خانمش از این ماشین استفاده کند. عجب! این چه حرفی است؟ من الان اعلام میکنم و قبلا هم نوشتم و اینرا گفتم که آن وقتی که آقایان امکانات شخصی دارند حق ندارند از امکانات دولتی استفاده بکنند. اگر ماشین دارید آنرا سوار شوید و به وزارت خانه و محل کارتان بیایید. ماشین دولتی یعنی چه؟

والله اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمی گرفتم که مرتب ملاظه امنیتی را توصیه میکنند بنده با ماشین پیکان بیرون میآمدم.

به حدضرورت اکتفا کنید وحدو اندازه نگه دارید اینها ما را از مردم دور میکند روحانیون را از مردم دور میکند روحانیون به تقوا و ورع و بی اعتنایی به دنیا در چشم ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنیا نمیشود در چشم ها شیرین ماند. مردم رودربایستی ندارند. خداهم با کسی رودربایستی ندارد

امام امت 23مرداد 1370

http://rigmatin.blogfa.com   :منبع

مسلمــــونی لعنـــت بفرستـــ شاهـــین نجفی رو ...

یادداشت میهمان:

ســـلام ...
 
به اطلاع میرساند طی توهین بی سابقه به ساحت مقدس حضرت امام  هادی علیه
 
السلام که توسط مزدور خوک صفت انگلیسی شاهین نجفی صورت گرفته است زمانی که
 
اسم مقدس این امام معصوم را با نامهای نقی و امام نقی در جست و جوگر گوگل سرچ
 
میکنیم همراه با چهره ها و عکسهای زننده ظاهر میشود..

توجه داشته باشید دوستانی که وب دارند پوسترهای زیبا از امام هادی علیه السلام را
 
با برچسب های نقی naghi , امام نقی , imam naghi , امام نقی(ع) emam naghi
 
 در وب خود قرار دهند تا از ادامه این حرکت زشت جلوگیری شود..
 

السلام علیک یا ابالحسن یا علی بن محمد ، ایها الهادی النقی . . . 

یا وجیهاً عندالله ، اشفع لنا عندالله . . .

 

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت:

 تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.

متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

آنان به متوکل گفتند : هادی علیه السلام را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن

کند. امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان

سال وفات کرده است.

متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

امام علیه السلام فرمود: بله و آن این است که گوشت فرزندان فاطمه سلام الله علیها بر 

درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود که دروغ می گوید.

متوکل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به کشتن بدهد،

یک نفر دیگر را آزمایش کنید.

برخی از دشمنان امام علیه السلام به متوکل پیشنهاد کردند که خود امام علیه السلام

داخل قفس برود.

متوکل به امام عرض کرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟!

نردبانی آوردند و امام علیه السلام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.

وقتی امام علیه السلام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام علیه السلام خوابیدند

 و امام علیه السلام آنها را نوازش کرد و با دست اشاره می کرد و هر شیری به کناری

می رفت. وزیر متوکل به او گفت : زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.

متوکل از امام هادی علیه السلام خواست که بیرون بیاید و امام علیه السلام بیرون آمد.

امام فرمود : هر کس می گوید فرزند فاطمه (سلام الله علیها) است داخل شود.

متوکل به آن زن گفت : داخل شو.

آن زن گفت : من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این کار وا داشت و مادر متوکل شفاعت کرد

و آن زن از مرگ نجات یافت.

 

لعنت خدا بر حرامی خوک صفت شاهین نجسی (نجفی)   

متن کامل در وبلاگ «او خواهد آمد» ...