دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

۱۰۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

زیبایی

آرزو داشتم که در معرکه‏ هاى سخت و طوفان‏زاى حوادث، در نبرد مـرگ و زندگـــى بیـن حـق و باطـل، پرچـم خــونین حسیــن را به دوش بکـشـم و با فـداکـردن هسـتـى خــود یک حلقه به زنجیر دراز شهداى راه حق بیفزایم و انسانیت را یک قدم به کمال نزدیک‏تر کنم .

چه زیباست توکل به خداکردن و در میان طوفان‏ها با اطمینان قلب پرواز نمودن و در عمق گرداب‏هاى خطرناک عاشقانه غوطه‏ خوردن، و در معرکه حیــات و ممات بى‏ پروا به آغــوش شــــــــــهادت رفتن و در قربان‏گاه عشق همه وجود خود را به قربانى خـــدا دادن، و از همه چیز خود گذشتن و به آزادى مطلق رسیدن.
چه زیباست در راه معشوق، تحمل درد و رنج کردن، زیر سنگ‏هاى آسیاب حیات خردشدن، در دریاى غم فرورفتن، به‏ خاطر حق متهم شدن، و نفرین و لعنت شنیدن، و از همه جا رانده و از همه کس مطرود شدن.
چه زیباست که به ارزش‏هاى خدایى ملتزم ماندن و به خاطر خدا رنج بردن و به خاطر حق پافشارى کردن و زیان‏ دیدن، و از همه چیز خود صرف ‏نظر کردن و فقط و فقط به خدا اندیشیدن و به سوى خدا رفتن.
چه زیباست شمع‏ شدن و سوختن و راه را روشن کردن و کفر و جهل را به مبارزه طلبیدن و هیولاى ظلمت را به زانو درآوردن و وجود خود را شرط اساسى براى پیروزى نور بر ظلمت کردن.
چه زیباست که فقط با خداماندن و از همه عالم بریدن، مطرود همه مردم‏شدن، به‏کلى تنهاماندن و هیچ پناه‏گاهى جز خدانداشتن و به‏کلى از همه جا و همه کس ناامید شدن و هیچ امیدى و آرزویى و روزنه نورى جز خدا نداشتن.
چه زیباست مرگ را در آغوش کشیدن و به ملاقات خدا شتافتن، و بر همه مظاهر وجود مسلط شدن، و بر همه عالم و قوانین دنیا حکومت‏ کردن و جبر تاریخ را به خاک کشیدن، و مسیر تاریخ را دگرگون کردن، و شیطان قوى‏ پنجه و سخت‏ جان را شکست دادن، و زیبایى انسان را در بزرگ‏ترین تجلى تکاملى خود نشان دادن.

شهید چمران-فوریه 1978

مناجات

خدایا به تو پناه مى برم.
خدایا به سوى تو مى آیم.

خدایا بدبختم.

خدایا مى سوزم.

خدایا قلبم در حال ترکیدن است.

خدایا رنج مى برم.

خدایا جهان به نظرم تیره و تار شده است.

خدایا بیچاره شده ام.

خدایا عشق حتى عشق محبوب ترین کسانم مکدر شده است.

خدایا بدبختم.

خدایا، آسمان آمال و آرزوهایم تیره و کدر شده است، به تو پناه مى برم و دست یارى به سوى تو دراز مى کنم، تو کمکم کن، نجاتم ده، تسکینم بخش، به قلب دردمندم آرامش ده، جز تو کسى را ندارم و راستى جز تو کسى را ندارم. نمى توانم به هیچ کس اطمینان کنم، نمى توانم به امید هیچ کس زنده بمانم. دلم از همه گرفته. از همه ناراحتم. از دنیا رنج مى برم.

خسته ام، کوفته ام، پژمرده و دل مرده ام. با آن که همه مرا خوشبخت تصور مى کنند. با آن که به سوى مهم ترین مأموریت ها مى روم. با این که باید شاد و خندان باشم. ولى چقدر افسرده و محزونم. حزن واندوه قلبم را مى فشرد حتى نمى توانم گریه کنم، آه بکشم. نزدیک است خفه شوم.

خدایا به تو پناه مى برم. تو نجاتم ده. تنها وتنها تویى که در چنین شرایطى مى توانى کمکم کنى، من به سوى تو مى آیم. من به کمک تو محتاجم و هیچ کس جز تو قادر نیست که گره مرا بگشاید.

 دست نوشته شهید چمران-دهم می 1965

چمران ها

دانشمند فیزیک پلاسمای در درجه عالی در کنار شخصیت یک گروهبان تعلیم دهنده عملیات نظامی، آنهم با آن احساسات رقیق، آنهم با آن ایمان قوی، با آن سرسختی، ببینید چه ترکیبی می شود. در وجود یک چنین آدمی دیگر تضاد بین سنت و مدرنیته دیگر حرف مفت است، تضاد بین ایمان و علم خنده آور است، هم علم است هم ایمان، هم سنت هست هم تجدد، هم نظر هست هم عمل، هم عشق هست هم عقل.

توقعی که ما داریم و این توقع توقع زیادی هم نیست این روحیه های پر نشاط شما، این دلهای پاک و صاف، این ذهن های روشن این امید را و این توقع را به انسان می بخشد که فرآورده دانشگاه جمهوری اسلامی نه به نحو استثنا به نحو قاعده چمران ها باشند.

دانشجویی، دانشجوی جانبازی است، دانشجوی درس شهادت است. کسی است که فیزیک و شیمی می آموزد اما دیگری از نظر جسمی و روحی خود را آماده می کند تا در راه هدف خویش فداکاری بیشتری برای حمل رسالت خود به عمل آورد

برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.                                                                                     khamenei.ir

آتشفشان ایثار-به یاد بزرگمرد ایثار شهید چمران

موازی با خیابان "اسعدالاسعد" خیابان کوچکی است بنام "شارع خلیل" که همچون "اسعدالاسعد" هدف تیراندازی کتائبی بود و هر جنبنده ای در آن هدف گلوله قرار می گرفت. من در کنار این خیابان، پشت دیواری بلند ایستاده بودم و دزدانه از کنار دیوار به "عین الرمانه" نگاه می کردم و کمین گاه های آنها را بررسی می نمودم. خیابان ساکت بود، پرنده ای پر نمی زد-حتی صدای گلوله ها نیز خاموش شده بود-سکوتی وحشتناک تر از مرگ سایه گسترده بود...و من در دنیایی از بهت و حیرت و ناامیدی سیر می کردم...

آن طرف خیابان ، در فاصله 10 متری من خانه ای بود که بچه ای دو یا سه ساله در آن بازی می کرد. در خانه باز بود و یکباره بچه به میان خیابان کوچک دوید...

بدون اراده فریادی ضجه وار و رعدآسا که تا آن زمان نظیرش را از خود نشنیده بودم، از اعماق سینه ام به آسمان بلند شد...نمی دانم چه گفتم؟ و چه حالتی به من دست داد؟ و انفجار ضجه ام چه آتشفشانی بر انگیخت؟...اما فورا مادری جوان و مضطرب جیغی زد و با موی ژولیده و پای برهنه به میان خیابان دوید...هنوز دستش به کودک نرسیده بود که صدای تیری بلند شد و بر سینه پرمهرش نشست! چرخی زد و با ضجه ای دردناک بر زمین غلطید. دستی به سینه گذاشت. از میان انگشتانش خون فواره میزد. دست دیگرش را به سوی بچه اش دراز کرده بودو می گفت: "آه فرزندم! آه فرزندم!"

من دیگر نتوانستم تحمل کنم، جای درنگ نبود. خطر مرگ و ترس از خطر ، دیگر جایی از اعراب نداشت، با سرعت برق خود را به وسط خیابان رساندم و با یک حرکت بچه را بلند کردم و با یک خیز دیگر خود را در طرف دیگر خیابان به داخل خانه کشاندم...گلوله می بارید و مسلما تیراندازان ماهر کتائبی منتظر این لحظه بودند، اما شانس بود و حساب احتمالات تا از میان گلوله ها کدام یک ما را به خاک بیندازد...

وارد خانه شدم، بچه زیر بازویم دست و پا می زد، به سمت مادر توجه کردم، دیدم هنوز دستش به طرف فرزندش دراز است و دیدگانش نگران ماست! وقتی از سلامتی ما اطمینان یافت آهی دردناک کشید و سرش را بر زمین گذاشت و دستش نیز بر زمین افتاد...بچه را در گوشه ای گذاشتم و آماده شدم تا خود را برای نجات مادر به مهلکه بیندازم..تمام این حوادث یکی دو ثانیه بیشتر طول نکشید، ولی آنقدر مخوف و ضجه آور بود که تا اعماق استخوانم نفوذ کرد...

در این هنگام دوستان رزمنده ام نیز فرا رسیده بودند و بی محابا از هر گوشه ای رگبار گلوله را همچون باران به سمت "عین الرمانه" سرازیر کردند و پرده ای از گلوله برای حمایت ما بوجود آوردند. در این موقع به وسط خیابان رسیده بودم و رزمنده ای دیگر نیز کمک کرد و در مدتی کمتر از یک ثانیه مادر را به خانه کشاندیم...بچه خود را به آغوش مادر انداخت، مادر آهی کشید و بچه را به سینه سوراخ شده خود فشرد. بچه گریه می کرد و از گوشه چشم مادر قطره اشک سرازیر شده بود...اشک سرور، اشک شکر برای نجات فرزندش...

اما آرام آرام دست مادر شل شد و چشمان خسته اش به سمت گوشه ای خشک گردید. آری مادر جان داده بود و بچه هنوز می گریست. زنها و بچه های همسایه جمع شده بودند، شیون می کردند، فریاد می زدند، می آمدند و می رفتند، شلوغ شده بود...

اما من در دنیایی دیگر سیر می کردم، به دور از مردم، به دور از سر و صدا و به دور از معرکه جنگ، به این کودک خیره شده بودم، کودکی که جنایت کرده بود! و چه جنایتی! مادرش را به کشتن داده بود و در عین حال بی گناه بود و از صورت معصوم و چشمان اشک آلود و لبهای لرزانش پاکی و صفا و نیاز به مادر خوانده می شد...

به صورت این مادر فداکار نگاه می کردم که دستش بر روی سینه اش و پنجه هایش در میان خون خشک شده بود. گوشه چشمانش هنوز اشک آلود بود و از گوشه لبش لبخند آرامش و آسایش خوانده می شد.

لبنان-ژانویه 1967


درس های انتخابات 92- بنیاد نظرسنجی بر باد است(5)

در ایام تبلیغات انتخابات شاهد بودیم که هر گروه و دسته ای در رسانه های خود خصوصا در فضای مجازی نتایج نظرسنجی هایی را انتشار داده و انرا به یک نهاد معتبر بدون ذکر نام نسبت می دادند و جالب اینکه رسانه حامی هر جریان نامزد مورد حمایت خود را در وضعیت بهتری نسبت به رقبا نشان میداد.

البته نمی توان منکر اعتبار نسبی برخی نظر سنجی ها شد اما به نظر میرسد تکیه بر نظرسنجی ها که گاهی بیشتر به نظر سازی می ماند آفت هایی دارد که اشاره خواهد شد:

1- ایجاد توهم در نامزد ها و هوادارانشان که پیروز حتمی هستند، همان طور که در فتنه 88 نامزد متوهم با تکیه بر آمار غیر واقعی که در اختیار او قرار می گرفت شب انتخابات و در حالیکه هنوز فرصت رای گیری به پایان نرسیده بود خود را پیروز قطعی انتخابات معرفی کرد و شد آنچه شد.

2-حتی اگر نظر سنجی ها با اعتبار و صحت بسیار بالا انجام گیرند نمی توانند دلیل مناسبی برای انتخاب باشند و تکیه بر نظرسنجی ها افراد جامعه را از تکلیف گرایی و تلاش جهت شناخت کافی برای رای دادن مبنی بر حجت شرعی و انتخاب اصلح باز می دارد.

3-بازار داغ نظرسنجی ها نشان می دهد که مردم کماکان جلوتر از خواص حرکت می کنند و بجای اینکه خواص نبض اجتماع را بدست داشته باشند و به نقش هدایت گری مشغول باشتد این خواص هستند که نبضشان با نظر سنجی ها بالا پایین می پرد.اگر خواص در میان مردم حضور داشته باشند و این حضور منحصر به ایام تبلیغات انتخابات نباشد به عبارت دیگر با مردم و بین مردم زندگی کنندنیازی به نظرسنجی ندارند.

درس های انتخابات 92- مردم خدمت می خواهند از نوع بی منتش(4)

خدمت به مردم واجب است حتی از نماز واجب تر، چون قابل قضا کردن نیست، چون حفظ نظام از اوجب واجبات است و حفظ نظام بدون اثبات کارآمدی و رضایت مردم ممکن نیست، زیرا "الناس علی دین ملوکهم"، و بهترین تبلیغ برای نظام و حتی اشخاص نیز سابقه خدمت صادقانه است، خدمتی که مردم (همه مردم ایران نه یک قشر یا محل خاص) آنرا در زندگی روزمره خود حس کنند، ببینند و باور کنند، نه اینکه با تبلیغات پرحجم بخواهیم آنرا به خورد مردم بدهیم، مردم روستایی که در تامین آب آشامیدنی خود نیز مشکل دارند خدمات شما در فلان شهر و فلان قسمت هر قدر هم با ارزش باشد را لمس نمی کنند زیرا او در ابتدایی ترین امکانات خود مانده و شما تبلیغ تونل و ... را می کنی، چون یادمان رفته که آفت خدمت نیت غیر خالصانه است، مردم می بینند و تمیز می دهند چه خدمتی صادقانه است و چه خدمتی برای رای آوری.

درس های انتخابات 92- روحانیت محترم بیشتر قدر خود را بداند(3)

در سفری که برای تبلیغات ریاست جمهوری به یکی از شهرستان ها و روستاهای اطراف آن داشتم به عینه احترام مردم خصوصا روستایان محترم را نسبت به لباس روحانیت دیدم. و به این یقین رسیدم که اعتماد مردم به لباس روحانیت در رای آنها به منتخب مردم بی تاثیر نبوده است.

روحانیت محترم خصوصا سادات باید این اعتماد را قدر بدانند و بیش از این به حضور بین مردم و تبلیغ معارف دینی و تبیین مبانی جمهوری اسلامی بپردازند. متاسفانه جای سوال داشت که چرا حوزه های علمیه روحانیون و طلاب را از تبلیغ در انتخابات منع کرده بودند و حتی این اجازه به آنها داده نشده بود که به تبیین اندیشه های امام خمینی و مقام معظم رهبری در باید ها و نباید های انتخابات بپردازند.

درس های انتخابات 92- مردم با کسی عقد اخوت نبسته اند(2)

مردم خدمتگزار می خواهند نه قیم. باید به انتخاب مردم احترام گذاشت، باید به منتخب مردم نیز به همان اندازه احترام گذاشت، مردم این رفتار شما را هم می بینند که وقتی از شما روی گردان شده اند، به جای اینکه دلیل آنرا در خود ببینید به دنبال مقصر می گردید و به نیروهای نظام تهمت تحجر و حماقت می زنید.

برای مردم مهم نیست اصلاح طلبید یا اصولگرا یا اصلاح طلب اصولگرا یا هر نام دیگر که روی خود گذاشته اید، مردم از این نام ها و دسته ها و گروه ها عبور می کنند همانطور که بارها نشان داده اند،مردم خدمتگزار می خواهند و وقتی جواب اعتمادشان با ناسپاسی داده می شود و فرصتی را که برای خدمت در اختیارتان گذاشته اند صرف دعواهای بی حاصل می کنید کلید خدمت را بازپس گرفته و به دیگری می دهند.

چون می دانند طبق فرموده رهبر معظم انقلاب همه کسانی که تایید شورای نگهبان را می گیرند نیروهای داخل نظام هستند و رای به هر کدام از ایشان رای به نظام است.

از ملامت ها نترسید، ما مامور به انجام تکلیف هستیم

فرازهایی از بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی پس از انتخابات ریاست جمهوری در جمع گروهی از اساتید و اعضای هیات علمی مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره):

در این جلسه خواستم صورت مسأله را طرح کنم تا انگیزه‌ای شود و کسانی در باره آن مطالعه و تحقیق کنند و پاسخی برای ابهاماتی که ممکن است برای مردم پیش بیاید،‌ پیدا کنند. این مسائل باید حل شود تا بصیرت دینی حاصل شود. بصیرت یعنی همین‌؛ یعنی فریب مکرهای شیطانی را نخوریم. معلوم نیست با نشستن در گوشه‌ای و با نماز و ذکر و عبادت، یا اکتفا به درس و بحث، بتوانیم جواب خدا را بدهیم. البته تحمل ملامت، مخصوصاً از دوستان آسان نیست. بی‌جهت نیست که در قران در باره مؤمنین می‌گوید: لاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ؛ چون از هر عذابی سخت‌تر این است که انسان در معرض تهمت و افترای دیگران قرار گیرد، یا تحقیرش کنند و یا بگویند این‌ها افراطی و تندرو هستند. اگر واقعا ما در برابر این مسایل تکلیفی نداریم، برای چه خود را در معرض چنین زحماتی قرار بدهیم؟! اما به نظر می‌رسد اگر ما این مسایل را پاسخ ندهیم در پیشگاه خدا جوابی نداشته باشیم.

این چند روز واقعا یک حماسه سیاسی در کشور اتفاق افتاد که از جهاتی می‌شود گفت پدیده‌ای کم‌نظیر بود و ما در سطح جهانی چنین اجتماع پرشور و با حرارت و با احساس مسئولیتی سراغ نداریم. چنین حرکتی در سطح جهانی برای موقعیت نظام اسلامی ایران بسیار مهم بود و از بیانات مقام معظم رهبری در اول سال و بعد هم تأکیدات ایشان بر این‌که هر کسی، با هر گرایشی در انتخابات شرکت کند، می‌توان فهمید که خود شرکت کردن در انتخابات موضوعیت دارد. عملاً هم ملاحظه می‌فرمایید که بعد از انتخابات رسانه‌های خارجی، حتی شخصیت‌های برجسته و مسئولان کشورهای غربی لحن کلام و کیفیت برخوردشان عوض شده است و این مسأله نظر مقام معظم رهبری را تأیید می‌کند که خود حضور مردم در صحنه و پای صندوق‌ها موضوعیت دارد.

عموم مردم هم منتظر بودند که ببینند حضرت امام رضوان‌الله‌علیه یا مقام معظم رهبری بر چه ویژگی‌هایی تکیه می‌کنند و چه شاخص‌هایی را معرفی می‌کنند تا بر اساس آنها کسانی که این ویژگی‌ها را دارند، پیدا کنند و به آن‌ها رأی بدهند و برای عموم مردم هم هیچ معیاری اطمینان‌بخش‌تر از کلام امام و مقام معظم رهبری نیست؛ اما رهبری هیچ‌گاه، به خصوص در انتخابات اخیر تأکید داشتند که نفیاً و اثباتاً در خصوص هیچ یک از کاندیداها اظهارنظر نمی‌کنند و هیچ‌کس، حتی خانواده و فرزندانشان هم خبر نداشتند که ایشان به چه کسی رأی می‌دهند. در این‌جا این سؤال مطرح می‌شود که می‌دانیم مقام معظم رهبری مصلحت کشور را می‌خواهند، اما مصلحت کشور به دست بعضی‌ از کاندیداها بهتر از دیگران تأمین می‌شود، پس چرا ایشان نظر خود را اظهار نمی‌کنند و چرا به‌گونه‌ای بیان نمی‌کنند که مردم بفهمند باید به چه کسی رأی بدهند؟ قاعدتاً ممکن است کسی بگوید ـ‌همان طور که رهبری هم فرمودند‌ـ مردم باید خودشان اصلح را شناسایی کنند و به دیگران هم بشناسانند؛ اما باز این سؤال پیش می‌آید که چرا خود مقام معظم رهبری اصلح را به دیگران نمی‌شناسانند؟ جوابی که به نظر می‌رسد این است ‌که درست است که عنوان اولی اقتضا می‌کند که ایشان هم مثل دیگران، به نحوی کاندیدای اصلح را به مردم معرفی کنند تا مصالح تأمین شود و کسی سر کار بیاید که برای اسلام و نظام مفیدتر باشد؛ اما اگر این‌گونه عمل کنند، هم در داخل و هم در خارج متهم می‌شوند که انتخابات فرمایشی است و نظام از ابتدا نقشه کشیده که شخص معینی انتخاب شود و همه کارها زمینه‌سازی و صوری است! چنین رفتاری در شرایط موجود بین‌المللی برای کشور زیان‌آور است؛ چون دموکراتیک‌بودن انتخابات اصل بسیار مهمی است و هر چه این امر را خدشه‌دار کند، به جایگاه و ارزش اجتماعی، سیاسی کشور لطمه وارد می‌کند و همه، به خصوص ایشان باید این جایگاه و ارزش را حفظ کنند. علاوه بر این‌که اگر چنین وضعی پیش بیاید، طبعاً کسانی که شاخص‌های مورد نظر رهبری را در خود نمی‌بینند، در انتخابات شرکت نمی‌کنند، یا آن را تحریم می‌کنند و یا به آن اهمیت نمی‌دهند. در این صورت هم حضور حداکثری مردم در صحنه انتخابات تحقق پیدا نمی‌کند.

نمی‌توانیم بپذیریم که چون مقام معظم رهبری کاندیدای مورد نظر خود را معرفی نمی‌کنند، یا بزرگان و مراجع صلاح نمی‌دانند فردی را معرفی کنند، دیگران هم نباید چنین کنند. اگر با این کار ضرری متوجه اسلام و مسلمین شود، ما چه عذری پیش خدا داریم؟ آیاحفظ شأن و جایگاه شخصی توجیه مناسبی برای سکوت است؟ اصلاً شأن کدام است؟ چه شأنی بالاتر از هدایت مردم به راه راست و جلوگیری از فساد؟ هر کسی وقتی می‌بیند که مردم راه اشتباهی را می‌روند وظیفه شرعی دارد که آنها را ارشاد کند و جلوی فساد را بگیرد.

درسهای انتخابات 92-زمستان می رود و روسیاهی به زغال می ماند(1)

مهم ترین مشخصه انتخابات ریاست جمهوری 92 فضای آرام و بدون حاشیه آن بود. بطوریکه شاهد کمترین تخریب در مناظره ها و تبلیغات انتخاباتی بودیم و مردم عزیزمان فرصت یافتند در فضایی عقلانی بدور از جو احساسی کاذب به انتخاب دست بزنند.

رییس جمهور منتخب با چند صد هزار رای توانست در دور اول پیروز شود. در حالیکه همین دولت برگزار کننده انتخابات را در دوره قبل به تقلب 15 میلیونی متهم کردند. سلامت کامل انتخابات که مدعیان دیروز تقلب نیز به آن اعتراف کردند نشان داد که نظام اسلامی فارغ از اینکه چه دولتی از چه جناحی مسوول برگزاری انتخابات است تمام توان خود را در صیانت از آرای ملت بکار می گیرد.

باید منتظر بود و دید آیا کسانی که جشن ملی انتخابات 85 درصدی را به فتنه 88 مبدل کردند آیا حاضرند (هرچند دیر هنگام) به خطاهای خود اعتراف کنند؟