دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

۴ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

تسلیت و حلالیت

سلام

 با عرض تسلیت شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و در جوار بارگاه ملکوتی حضرت ثامن  الحجج علی ابن موسی الرضا علیه السلام دعاگویتان هستم.

و در آستانه حلول سال نو، از همه کسانی که به نوعی باعث رنجش خاطرشان شده ام خصوصا امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و جانشین برحقشان حضرت امام خامنه ای حلالیت می خواهم.

اللهم عجل لولیک الفرج

زنگ بصیرت

دشمنان انقلاب اسلامی ایران مدل جدیدی از براندازی را در فتنه 88 اجرا نمودند در حالیکه راهبرد و دستورالعمل های آن در چندین کشور از جمله یوگوسلاوی سابق، ونزوئلا، گرجستان و اوکراین بارها آزموده و به روز آوری شده بود. اعتراضاتی که در دوره برگزاری انتخابات با بهانه تقلب و به کمک شبکه های اجتماعی و با هدف نهایی براندازی و روی کار آمدن دولت های غربگرا در کشورهای هدف از طرف سرویس های جاسوسی صهیونیستی هدایت می شدند.

این روزها شاهد تحولات جدیدی در اوکراین (و ونزوئلا) هستیم. تحولات خشونت آمیز در اوکراین که به جنگ می ماند تا اعتراضات مردمی زمانی آغاز گردید که دولت از امضای نهایی توافق اقتصادی و پیوستن به اتحادیه اروپا سر باز زد. توافقی که یکی از شروط آن آزادی رهبر انقلاب نارنجی (خانم تیموشنکو) بود.

این گزاره ها را در نظر بگیرید:

1- وضعیت اقتصادی بد اوکراین

2- مذاکره با غرب به عنوان راه حل برون رفت از مشکلات اقتصادی

3- پیش شرط آزادی رهبر انقلاب نارنجی برای توافق نهایی

و نشانه های نظیر آن را در داخل کشور رصد کنید:

1- مشکلات اقتصادی دو سه سال اخیر که نقش موثری در روی کار آمدن دولت جدید دارد، دولتی که می گوید چه فایده اگر چرخ سانتریفیوژ بچرخد و چرخ اقتصاد از حرکت بیافتد.

2- گره زدن مشکلات اقتصادی با تحریم های غرب که به بهانه مسئله هسته ای وضع شده و هدایت افکار عمومی به این سمت که تنها راه گذر از این وضعیت (خزانه خالی) کنار آمدن با کدخداست.

3- اظهار نظر بی شرمانه مقامات آمریکایی در خصوص رفع حصر سران فتنه و تکرار آن در کارگزاران دولت.

به نظر می رسد دشمن در حال تمرین نمونه به روز شده انقلاب های رنگی است، انقلابی که خشونت بی حد و حصر را با خود دارد، مانند آنچه در سوریه در جریان است(تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا نمونه قبلی انقلاب های رنگی که ظاهر مسالمت آمیز دارند در سوریه اجرا نشد)، انقلابی که دیگر اسم رمز آن تقلب در انتخابات نخواهد بود، شاید این بار اسم رمز این باشد:«زندگی مسالمت آمیز با کدخدا»

امید و اعتماد، لازمه انتظار

انتظار، یکی‌ از پربرکت‌ترین‌ حالات‌ انسان‌ است‌; آن‌ هم‌ در انتظار دنیایی‌ روشن‌ از نور عدل‌ و داد. "یملا الله‌ به‌ الارض‌ قسطا و عدلا". خدای‌ متعال‌ به‌ دست‌ او، سرزمین‌ بشری‌ و همه‌ی‌ روی‌ زمین‌ را از عدالت‌ و دادگستری‌ پرخواهدکرد. انتظار چنین‌ روزی‌ را باید داشت‌. نباید اجازه‌ داد که‌ تصرف‌ شیطانها و ظلم‌ و عدوان‌ طواغیت‌ عالم‌، شعله‌ی‌ امید را در دل‌ خاموش‌ کند. باید انتظار کشید. انتظار، چیز عجیبی‌ است‌ و دارای‌ ابعاد گوناگونی‌ می‌باشد. یکی‌ از ابعاد انتظار، اعتماد و امیدواری‌ به‌ آینده‌ و مأیوس‌ نبودن‌ است‌. همین‌ روح‌ انتظار است‌ که‌ به‌ انسان‌ تعلیم‌ می‌دهد تا در راه‌ خیر و صلاح‌ مبارزه‌ کند. اگر انتظار و امید نباشد، مبارزه‌ معنی‌ ندارد و اگر اطمینان‌ به‌ آینده‌ هم‌ نباشد، انتظار معنی‌ ندارد. انتظار واقعی‌، با اطمینان‌ و اعتماد ملازم‌ است‌. کسی‌ که‌ شما می‌دانید خواهد آمد، انتظارش‌ را می‌کشید و انتظار کسی‌ که‌ به‌ آمدنش‌ اعتماد و اطمینان‌ ندارید، انتظاری‌ حقیقی‌ نیست‌. اعتماد، لازمه‌ی‌ انتظار است‌ و این‌ هر دو، ملازم‌ با امید است‌ و امروز این‌ امید، امری‌ لازم‌ برای‌ همه‌ی‌ ملتها و مردم‌ دنیا می‌باشد.

دیدار مسؤولین و گروه کثیری از امت حزب الله در سالروز ولادت حضرت امام زمان (عج) (۱۳۶۸/۱۲/۲۲)

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت : رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای در سالروز قیام 19 دی فرمودند

«عامل پیروزى این است که یک جماعتى - در یک مقیاس بزرگ، یک ملّتى - ایمان درستى داشته باشد، و این ایمان راسخ باشد، و این ایمان با بصیرت همراه باشد، و این ایمان و بصیرت با عمل و اقدام همراه باشد؛ اینها وقتى روى هم گذاشته شد، نصرت قطعى است. آنجایى که شما مى‌بینید مؤمنینى هستند و نصرت پیدا نمی کنند، به خاطر این است که یا ایمان ضعیف است، یا ایمان غلط است - ایمان به چیزى است که نباید به آن مؤمن بود - یا ایمان همراه با بصیرت نسبت به مسائل جهان و مسائل حول‌وحوش خودشان نیست. نداشتن بصیرت مثل نداشتن چشم است؛ راه را انسان نمیبیند. بله، عزم هم دارید، اراده هم دارید، امّا نمی دانید کجا باید بروید. ما که این همه در باب قضیّه‌ى حوادث نُه دى روى بصیرت تکیه کردیم و بعضى‌ها خوششان نیامد، به خاطر این است؛ اگر بصیرت نبود، همان ایمان ممکن است انسان را به بیراهه بکشاند. کسى که علم ندارد، بصیرت درست ندارد به آنچه پیرامون او دارد می گذرد، گاهى اوقات می شود که راه را عوضى طى میکند؛ همه‌ى نیروى او نه فقط هدر میرود، بلکه به کج‌راهه او را می رساند و می کشاند؛ پس بصیرت لازم است. عمل صالح بر اساس ایمان، ایمان راسخ و ایمان درست، ایمان همراه با بصیرت، و تداوم و استقامت، اگر چنانچه بود، پیروزى قطعى است. اینهایى که پیروز نمی شوند، یکى از اینها را ندارند: یا ایمان نیست، یا ایمانِ درست نیست، یا استقامت نیست، یا بصیرت نیست؛ در نیمه‌راه بار را بر زمین گذاشتن است...

بصیرت، بصیرت، بصیرت ...

+: دعا کنیم برای شفای همه مریضا مخصوصا بچه های سرطانی

 

تاکسی نوشت

رانندگی واقعا شغل سختی است، مخصوصا تاکسی  که از صبح تا شب با همه نوع آدم سر و کار دارند، دست همه این زحمت کشان را که نان حلال برای خانواده خود در سخت ترین شرایط می برند باید بوسید. گرچه مسافر کشان محترم شخصی و سایر وسایل حمل و نقل هم می توانند شامل این نوشتار باشند.

تاکسی هم یک مکان عمومی است با این ویژگی که در آن تعدادی شهروند هرچند به مدت کوتاه هم سفر می شوند، همسفرانی که مورد گزینش هم نبوده و بر حسب اتفاق هم مسیر شده اند و به اجبار دقایقی یکدیگر را باید تحمل کنند. اما رعایت نکردن حقوق دیگران توسط مسافران و گاهی هم رانندگان محترم تاکسی باعث ایجاد صحنه هایی دور از شان می شود.

منظورم از سیاه کردن این سطور تلنگری است به خودمان که به راحتی حقوق شهروندی دیگران را زیر پا می گذاریم، تاکسی نمونه ای کوچک است از اجتماع، اجتماعی که متاسفانه افرادش به راحتی انواع آلودگی ها را در محیط پراکنده می کنند، آلودگی هایی که تن و روح و روان مان را می ساید و هر روز زندگی را برایمان سخت تر می کند. و اینکه چرا عزمی جدی برای زدودن این آلودگی ها در ما وجود ندارد، حداقل در افرادی که دغدغه پایبندی به حدود شرعی و اسلامی را دارند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سیگار کشیدن: گرچه بعضی ها قبل از سوار شدن اجازه هم می گیرند و مثل منی هم که کلا آدم رودربایستی هستم با ریاکاری عرض می کنم که «اشکالی نداره، اختیار دارید»، اما گذشته از منع قانونی، وجدان فردی هم حکم می کند که در این هوای آلوده نباید یک هوس فردی باعث آزار هم وطنی شود.(اگر از این هموطنان سیگاری مصاحبه بگیری در مورد آلودگی هوا می بینی که اصلا به روی مبارک نمی آورد و آدم و عالم را هم مقصر می داند)

موسیقی: لابد تا حالا برای شما هم پیش آمده که به محض سوار شدن به تاکسی با پخش موسیقی نامناسب روبرو می شوید(از پخش ماشین یا موبایل مسافران). در این مواقع عده ای هستند که تا انتهای مسیر آن را تحمل می کنند و عده ای هم اعتراض. واکنش رانندگان تاکسی هم یکسان نیست. بعضی ها با احترام صدای آن را قطع می کنند و بعضی هم با بی ادبی اظهار می کنند که :«اگه ناراحتی پیاده شو!»حالت سومی هم هست و اینکه مسافر محترم از راننده درخواست می کند موسیقی مورد نظرش را پخش کند. (راننده بین شهری تازه کاری می گفت مسافران درخواست موسیقی مبتذل می کردند و من می گفتم موسیقی مورد نظر شما را ندارم، و وقتی با مواردی روبرو شدم که خودشان موسیقی می دهند تا برایشان پخش کنم مجبور شدم پخش ماشین را کلا باز کنم)

پرداخت کرایه: این موضوع هم از جمله معضلات ماست که بعضی ها به حق خودشون قانع نیستند.

اما برای خانم هایی که مقید به حفظ حدود هستند و نمی خواهند دستشان با دست نامحرم تماس پیدا کند گاهی از سوی رانندگانی که به این مسایل بی توجه اند خواسته یا ناخواسته مزاحمت هایی ایجاد می شود. خانم هایی هستند که به همین منظور دستکش دست می کنند، گرچه بعضی ها هم راه حل های ابتکاری دارند که به ذهن کمتر کسی می رسد، مانند خانمی که برای پرداخت کرایه از ملاقه آشپزخانه استفاده و راننده محترم هم الباقی کرایه را با انبر دست خدمت ایشان تقدیم کرده بود.

محدودیت جا: خدا بیامرزد پدر آنهایی را که این سنت سوار کردن دو نفر در صندلی جلو را برانداختند و ای کاش یک مطالبه عمومی هم شکل بگیرد تا در صندلی عقب هم بیشتر از دو نفر سوار نشوند. برای خانم هایی که مقید به حدود نیستند شاید مهم نباشد که کنار مرد نامحرم بنشینند (و حتی مواردی دیده ام که یک خانم بین دو مرد یا یک آقا بین دو خانم نشسته اند) اما برای کسانی که می خواهند حریم خود را حفظ کنند (مخصوصا در مواجهه با مردان  و زنان مریض دل) کار دشواری است.

خانم هایی هستند که کیف خود را حایل می کنند و یا با تذکری ساده از مسافر کنار دستی خواهش می کنند تا فاصله لازم را رعایت کنند، و متاسفانه مواردی را دیده ام که با یک تذکر ساده، طرف مقابل با وقاحت به دفاع از خود برمی آید و طرف مقابل را به بدبینی و تهمت متهم می کند. (خدا بیامرزد و زیاد کند رانندگانی را که در مسیر مراقب هستند که خانم ها و آقایان را کنار هم سوار نکنند تا چنین مواردی هم پیش نیاید)

اما خانم ها و آقایانی هم هستند که به هر دلیل (شاید خجالت و حیا) ترجیح می دهند که تا رسیدن به مقصد سکوت کنند.

امنیت: گذشته از موارد کلیشه ای خفت شدن رانندگان یا مسافران بدست افرادی که با نقشه زورگیری در نقش راننده یا مسافر ظاهر می شوند، راننده ای که در دوران بازنشستگی برای گذران زندگی مشغول مسافرکشی بود می گفت یک روز همه مسافران پیاده شدند غیر از خانمی که گفت آقا می شود من را به در منزل برسانید، کرایه اش را هم حساب می کنم. گفتم چشم. داخل محله ای شدیم که خیلی خوش نام نبود. خانم رو کرد به من که یا دخلت را بده یا داد میزنم میگم که قصد دست درازی به من داشتی و اونوقت بچه های محل حسابت را می رسند. من هم از ترس همه موجودیم را دادم و فرار کردم.

رعایت نشدن حدود: یک شب بعد از خرید منتظر وسیله بودم که یک تاکسی خالی عبوری دیدم، به خیال اینکه طبق معمول هنوز «دربست» از دهانت بیرون نیامده تاکسی میخکوب می شود دست تکان دادم اما تاکسی رد شد. چند متر جلوتر انگار پشیمان شد و ترمز کرد و دنده عقب گرفت. راننده محترم پیاده شد و با کمک هم وسایل را در صندوق گذاشتیم. وقتی سوار شدم پرسیدم :چطور شد پشیمان شدید برگشتید؟

گفت: «داشتم میرفتم خونه پدرزن برای منت کشی، آخه چند وقتیه که خانمم قهر کرده هر چی میرم دنبالش یا واسطه می فرستم فایده نداره.» و ادامه داد که: «چهار پنج سال قبل سرویس مدرسه داشتم، یه روز مادر یکی از بچه ها خواهش کرد تا مسیری برسونمش، قبول کردم و این درخواست چندین بار تکرار شد، در مسیر کم کم سر صحبت را باز کرد و از وضع زندگیش گفت که با یک بچه تنهاست و .... شیطون رفت تو جلدم و درخواست ازدواج موقت شش ماهه دادم، اول قبول نکرد اما بعد گفت دو ماهه و اگه خوش اخلاق بودی تمدید می کنیم، من هم که خوش اخلاق ...

بعد از مدتی فهمیدم حامله است و از من پنهان کرده، دعواها شروع شد، از من اصرار که باید بندازی و از اون انکار که بچمه چرا بندازم. چندبار هوس کردم چنان ضربه ای به شکمش بزنم که سقط کنه اما پشیمون شدم. یه بار از سر عصبانیت چند تا قرص انداختم تو آب و به زور به خانوم خوروندم. بعدش مثل ... پشیمون شدم. گفتم میبرم سونوگرافی اگه معیوب شده بود که میندازیمش، اگه سالم بود که چه بهتر. و نتیجه سونوگرافی این بود: هر سه تاشون سالمن(خانم و بچه ها) آخه دوقلو بودن.

حالا بعد چند سال خانم اولم قضیه را فهمیده رفته قهر و هر چی التماس می کنم و واسطه میفرستم فایده نداره....»

...