دغدغه های یک اهل فرهنگ

آخرین نظرات

گفتاری از شهید مطهری: تفکر زنده و تفکر مرده

در مدل توسعه غربی، انسان متمدن و بهره مند انسانی است که تا حد اشباع از لذایذ مادی بهره مند بوده و بیشترین امکانات رفاهی مادی را در اختیار داشته باشد، انسانی که غرایض او تا حد اشباع و حتی بالاتر نیز پاسخ داده شده است. اما آیا حیات بشری خلاصه در غرایز مادی است؟ شهید مطهری در گفتاری به این پرسش بدین گونه پاسخ داده است:

« همۀ ما اینطور خیال می کنیم که یک نفر انسان تا وقتی قلبش کار می کند و اعصابش فعالیت دارند و نبضش می زند و تا وقتی که روی زمین راه می رود زنده است. چه موقع می شود گفت که یک انسان مرده است؟ آن وقتی که طبیب گوشی را روی قلبش می گذارد و بعد اعلام می کند که قلب به کلی از حرکت ایستاده است. البته از یک  جهت همین طور است، ولی این زندگی انسان زندگی انسانی انسان نیست. زندگی حیوانی انسان است. انسان باید این زندگی را داشته باشد ولی این زندگی مشترک او با همه حیوان هاست....

ولی در قرآن یک نوع حیات دیگر غیر از این حیات برای انسان اعلام شده است. انسان از نظر منطق قرآن کریم ممکن است زنده باشد - یعنی در میان مردم راه برود، قلبش ضربان داشته باشد، اعصابش کار بکنند، خون در بدنش در جریان باشد - ولی در عین حال مرده باشد.

این تعبیر اساسا از خود قرآن است. مثلا قرآن می گوید: « لِیُنذِرَ مَن کانَ حَیّاً - یس/70 » مردم را به دو دسته تقسیم می کند: مردم زنده و مردم مرده، و بعد می گوید این قرآن روی افرادی اثر دارد که شائبه ای از حیات در آنها باشد اما آنانی که مرده اند قرآن هم روی آنها اثر نمی گذارد.

فطرت یا هسته حیات انسانی

مقصود از مردگی و زندگی چیست؟ این مطلب را قرآن در جای دیگری بیان کرده است که هر کسی که به این دنیا می آید با یک فطرت خدادادی به این دنیا می آید، با یک فطرت حق جویی و حقیقت طلبی و کاوش گری به این دنیا می آید. ولی همین نور فطرت در بعضی از اشخاص خاموش می شود. وقتی که این نور فطرت خاموش شد، او تبدیل می شود به یک موجود مرده، به ظاهر زنده است ولی در باطن مرده است.

وباز تعبیر دیگری قرآن کریم دارد که همین اشخاص که شائبه ای از حیات آنها هست وقتی که قرآن در زمین روحشان بذر می افشاند، مثل یک سرزمین سبز و خرم می شوند، یعنی قبلاً مثل یک زمین مستعد بودند، بعد مثل یک باغ و کشتزار می شوند که درخت ها و گیاه ها و گل ها و انواعی از روییدنی ها در آن پیدا می شود. مثلاً این تعبیر در قرآن است : « اَوَ مَن کانَ مَیتاً فَاَحیَیناهُ » آیا آن کسی که مرده ای بود ولی ما او را به وسیله قرآن زنده کردیم «  وَ جَعَلنا لَهُ نوراً یَمشی بِهِ فِی النّاسِ » [و برای او نوری قرار دادیم که به موجب آن نور در میان مردم راه می رود،] یعنی وقتی در میان مردم راه می رود کسی است که همراه خودش چراغ دارد و در روشنایی حرکت می کند، آیا چنین کسی « کَمَن َمثَلُهُ فِی الظّلُماتِ لَیسَ بِخارِجٍ مِنها - انعام/ 122» [مثل او مانند کسی است که در تاریکی ها فرو رفته و راهی به بیرون ندارد؟]

یکی دیگر از آیاتی که رسما مردم را به دو دسته منقسم کرده است و قرآن را عامل حیات و پیغمبر را محیی یعنی حیات بخش و زنده کننده معرفی کرده است آیه ایست که می فرماید: « یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا اِستَجیبوا لِلهِ وَ لِلرَّسولِ اِذا دَعاکُم لِما یُحییکُم - انفال/24 » می فرماید: « ای مردمی که ایمان آورده اید و اجمالا تصدیق کرده اید این پیغمبر و برنامه او را که شما را دعوت می کند به چیزی که شما را زنده می کند، این برنامه را بپذیرید.»

اسلام همواره دم از حیات و زندگی می زند، می گوید این پیغمبر برای شما حیات و زندگی آورده است، شما الان مرده اید، خودتان نمی فهمید، بیایید تسلیم این طبیب روحانی مسیحا دم شوید تا ببینید چگونه به شما زندگی می دهد!

زندگی یعنی بینایی و توانایی

زندگی یعنی چه؟ زندگی یعنی بینایی و توانایی. تفاوت زنده با مرده در همین جهات است. به هر درجه که بینایی و توانایی بیشتر شود حیات بیشتر است. ما چرا به خداوند کلمه «حی» را اطلاق می کنیم « الله لا اله الا هو الحی القیوم - بقره/255 »-«و توکل علی الحی الذی لا یموت - فرقان/58 »، چرا به خداوند می گوییم زنده؟ آیا معنی زندگی این است که قلب و خونی وجود داشته باشد و قلب حرکت بکند؟ به این معنی که خدا زنده نیست. خدا قلب ندارد، رگ و خون و بدن ندارد.

خود زندگی غیر از شرایط زندگی است

آیا زندگی یعنی نفس کشیدن و هوا را فرو بردن و بیرون دادن؟ نه، این معنی زندگی نیست، اینها برای ما شرایط زندگی است نه خود زندگی. خود زندگی بینایی (به معنی دانایی) و توانایی است. ما از آن جهت به خدا حی مطلق می گوییم که دانا و توانای مطلق است، از آن جهت به خداوند تبارک و تعالی حی می گوییم که آثار حیات بر وجود مقدس او بار می شود. رافت و رحمت است، رحمان و رحیم است. پس زندگی یعنی دانایی و توانایی، و برنامه اسلام برنامه دانایی و توانایی است، همان برنامه ای که قرن ها اسلام را در عمل پیاده کرد. آن طرز تفکری که نتیجه اش دانایی یا توانایی نباشد و نیز طرز تفکری که نتیجه اش سکون و عدم تحرک و بی خبری و بی اطلاعی باشد از اسلام نیست.

اسلام دین حیات است. دین حیات با بی خبری و با ناتوانی و عجز ناسازگار است.


  • محسن روزبه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی